X
تبلیغات
حقوقی

حقوقی

مطالب حقوقی

متن کامل قانون جرایم رایانه ای

متن کامل این قانون به شرح زیر است:

‎‎‎بخش یکم ـ جرائم و مجازات‌ها


فصل یکم ـ‌ جرائم علیه محرمانگی داده‌ها و سیستم‌های رایانه‌ای و مخابراتی

‎‎‎مبحث یکم ـ دسترسی غیرمجاز

‎‎‎ماده (1) هرکس به طور غیرمجاز به داده‎ها یا سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی که به وسیله تدابیر امنیتی حفاظت شده است دسترسی یابد، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

‎‎‎مبحث دوم ـ شنود غیرمجاز

‎‎‎ماده (2) هرکس به طور غیرمجاز محتوای در حال انتقال ارتباطات غیرعمومی در سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی یا امواج الکترومغناطیسی یا نوری را شنود کند، به حبس از شش ماه تا دو سال یا جزای نقدی از ده تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

مبحث سوم ـ جاسوسی رایانه‎ای

‎‎‎ماده (3) هرکس به طور غیرمجاز نسبت به داده‎های سری در حال انتقال یا ذخیره شده در سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی یا حامل‎های داده مرتکب اعمال زیر شود،‌ به مجازات‎های مقرر محکوم خواهد شد:
الف) دسترسی به داده‎های مذکور یا تحصیل آنها یا شنود محتوای سری در حال انتقال، به حبس از یک تا سه سال یا جزای نقدی از بیست تا شصت میلیون ریال یا هر دو مجازات.
ب) در دسترس قرار دادن داده‎های مذکور برای اشخاص فاقد صلاحیت، به حبس از دو تا ده سال.
ج) افشا یا در دسترس قرار دادن داده‎های مذکور برای دولت، سازمان، شرکت یا گروه بیگانه یا عاملان آنها، به حبس از پنج تا پانزده سال.
تبصره 1ـ داده‎های سری داده‎هایی است که افشای آنها به امنیت کشور یا منافع ملی لطمه می‎زند.
تبصره 2ـ آئین‎نامه نحوه تعیین و تشخیص داده‎های سری و نحوه طبقه‎بندی و حفاظت آن‌ها ظرف سه ماه از تاریخ تصویب این قانون توسط وزارت اطلاعات با همکاری وزارت‎خانه‎های دادگستری، کشور، ارتباطات و فناوری اطلاعات و دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح تهیه و به تصویب هیئت دولت خواهد رسید.

ماده (4) هرکس به قصد دسترسی به داده‎های سری موضوع ماده (3) این قانون،‌ تدابیر امنیتی سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی را نقض کند، به حبس از شش ماه تا دو سال یا جزای نقدی از ده تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

‎‎‎ماده (5) چنانچه مأموران دولتی که مسؤول حفظ داده‎های سری مقرر در ماده (3) این قانون یا سیستم‌های مربوط هستند و به آنها آموزش لازم داده شده است یا داده‌ها یا سیستم‌های مذکور در اختیار آنها قرار گرفته است بر اثر بی‎احتیاطی، بی‎مبالاتی یا عدم رعایت تدابیر امنیتی موجب دسترسی اشخاص فاقد صلاحیت به داده‎ها، حامل‎های داده یا سیستم‎های مذکور شوند، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات و انفصال از خدمت از شش ماه تا دو سال محکوم خواهند شد.

فصل دوم ـ جرائم علیه صحت و تمامیت داده‌ها و سیستم‌های رایانه‌ای و مخابراتی

مبحث یکم ـ جعل رایانه‎ای

ماده (6) هرکس به طور غیرمجاز مرتکب اعمال زیر شود، جاعل محسوب و به حبس از یک تا پنج سال یا جزای نقدی از بیست تا یکصد میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد:
الف) تغییر داده‎های قابل استناد یا ایجاد یا وارد کردن متقلبانة داده‎ها،
ب) تغییر داده‎ها یا علایم موجود در کارت‎های حافظه یا قابل پردازش در سیستم‌های رایانه‎ای یا مخابراتی یا تراشه‎ها یا ایجاد یا وارد کردن متقلبانة داده‎ها یا علایم به آنها.

ماده (7) هرکس با علم به مجعول بودن داده‎ها یا کارت‎ها یا تراشه‎ها از آنها استفاده کند، به مجازات مندرج در ماده فوق محکوم خواهد شد.

‎‎‎مبحث دوم ـ تخریب و اخلال در داده‎ها یا سیستم‎های رایانه‎ای و مخابراتی

ماده (8) هر کس به طور غیرمجاز داده‎های دیگری را از سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی یا حامل‎های داده حذف یا تخریب یا مختل یا غیرقابل پردازش کند‌ به حبس از شش ماه تا دو سال یا جزای نقدی از ده تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

ماده (9) هر کس به طور غیرمجاز با انجام اعمالی از قبیل وارد کردن، انتقال دادن، پخش، حذف کردن، متوقف کردن، دستکاری یا تخریب داده‎ها یا امواج الکترومغناطیسی یا نوری، سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی دیگری را از کار بیندازد یا کارکرد آنها را مختل کند، به حبس از شش ماه تا دو سال یا جزای نقدی از ده تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

ماده (10) هرکس به طور غیرمجاز با انجام اعمالی از قبیل مخفی کردن داده‌ها، تغییر گذرواژه یا رمزنگاری داده‌ها مانع دسترسی اشخاص مجاز به داده‎ها یا سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی شود، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

‎‎‎ماده (11) هرکس به قصد به خطر انداختن امنیت یا آسایش عمومی اعمال مذکور در مواد (8)، (9) و (10) این قانون را علیه سیستم‌های رایانه‌ای و مخابراتی که برای ارائة خدمات ضروری عمومی به کار می‌روند، از قبیل خدمات درمانی، آب، برق، گاز، مخابرات، حمل و نقل و بانکداری مرتکب شود، به حبس از سه تا ده سال محکوم خواهد شد.

فصل سوم ـ‌ سرقت و کلاهبرداری مرتبط با رایانه

‎‎‎ماده (12) هرکس به طور غیرمجاز داده‎های متعلق به دیگری را برباید، چنانچه عین داده‌ها در اختیار صاحب آن باشد، به جزای نقدی از یک تا بیست میلیون ریال و در غیر این صورت به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

ماده (١٣) هرکس به طور غیرمجاز از سیستم‌های رایانه‌ای یا مخابراتی با ارتکاب اعمالی از قبیل وارد کردن، تغییر، محو، ایجاد یا متوقف کردن داده‎ها یا مختل کردن سیستم وجه یا مال یا منفعت یا خدمات یا امتیازات مالی برای خود یا دیگری تحصیل کند علاوه بر رد مال به صاحب آن‌ به حبس از یک تا پنج سال یا جزای نقدی از بیست تا یکصد میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

فصل چهارم ـ جرایم علیه عفت و اخلاق عمومی

ماده (١٤) هرکس به وسیله سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی یا حامل‌های داده محتویات مستهجن را تولید، ارسال، منتشر، توزیع یا معامله کند یا به قصد ارسال یا انتشار یا تجارت تولید یا ذخیره یا نگهداری کند، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

تبصره 1 ـ ارتکاب اعمال فوق در خصوص محتویات مبتذل موجب محکومیت به حداقل یکی از مجازات های فوق می شود. محتویات وآثار مبتذل به آثاری اطلاق می گردد که دارای صحنه ها وصور قبیحه باشد.
تبصره 2 ـ هرگاه محتویات مستهجن به کمتر از ده نفر ارسال شود، مرتکب به یک تا پنج میلیون ریال جزای نقدی محکوم خواهد شد.
تبصره 3 ـ چنانچه مرتکب اعمال مذکور در این ماده را حرفة خود قرار داده باشد یا بطور سازمان‌یافته مرتکب شود چنانچه مفسد فی‌الارض شناخته نشود، به حداکثر هر دو مجازات مقرر در این ماده محکوم خواهد شد.
تبصره 4 ـ محتویات مستهجن به تصویر، صوت یا متن واقعی یا غیرواقعی اطلاق می‎شود که بیانگر برهنگی کامل زن یا مرد یا اندام تناسلی یا آمیزش یا عمل جنسی انسان است.

ماده (١٥) هرکس از طریق سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی یا حامل‎های داده مرتکب اعمال زیر شود، به ترتیب زیر مجازات خواهد شد:
الف) چنانچه به منظور دستیابی افراد به محتویات مستهجن، آنها را تحریک یا ترغیب یا تهدید یا تطمیع کند یا فریب دهد یا شیوه دستیابی به آنها را تسهیل کند یا آموزش دهد، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات.ارتکاب این اعمال در خصوص محتویات مبتذل موجب جزای نقدی از دو تا پنج میلیون ریال است.
ب) چنانچه افراد را به ارتکاب جرائم منافی عفت یا استعمال مواد مخدر یا روان‎گردان یا خودکشی یا انحرافات جنسی یا اعمال خشونت‎آمیز تحریک یا ترغیب یا تهدید یا دعوت کند یا فریب دهد یا شیوه ارتکاب یا استعمال آنها را تسهیل کند یا آموزش دهد، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات. تبصره ـ مفاد این ماده و ماده (١٤) شامل آن دسته از محتویاتی نخواهد شد که برای مقاصد علمی یا هر مصلحت عقلایی دیگر تهیه یا تولید یا نگهداری یا ارائه یا توزیع یا انتشار یا معامله می‌شود.

فصل پنجم ـ هتک حیثیت و نشر اکاذیب

‎‎‎ماده (16) هرکس به وسیله سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی،‌ فیلم یا صوت یا تصویر دیگری را تغییر دهد یا تحریف کند و آن را منتشر یا با علم به تغییر یا تحریف منتشر کند، به نحوی که عرفاً موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.
تبصره ـ چنانچه تغییر یا تحریف به صورت مستهجن باشد، مرتکب به حداکثر هر دو مجازات مقرر محکوم خواهد شد.

ماده (17) هرکس به وسیله سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی صوت یا تصویر یا فیلم خصوصی یا خانوادگی یا اسرار دیگری را بدون رضایت او منتشر کند یا در دسترس دیگران قرار دهد، به نحوی که منجر به ضرر یا عرفاً موجب هتک حیثیت او شود، به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

ماده (18) هر کس به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیله سیستم رایانه یا مخابراتی اکاذیبی را منتشر نماید یا در دسترس دیگران قرار دهد یا با همان مقاصد اعمالی را برخلاف حقیقت، رأساً یا به عنوان نقل قول، به شخص حقیقی یا حقوقی یا مقام‌های رسمی به طور صریح یا تلویحی نسبت دهد، اعم از این‌‌که از طریق یاد شده به نحوی از انحاء ضرر مادی یا معنوی به دیگری وارد شود یا نشود، افزون بر اعاده حیثیت به حبس از نود و یک روز تا دو سال یا جزای نقدی از پنج تا چهل میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

فصل ششم ـ مسئولیت کیفری اشخاص

‎‎‎ماده (١٩) در موارد زیر، چنانچه جرایم رایانه‎ای به نام شخص حقوقی و در راستای منافع آن ارتکاب یابد، شخص حقوقی دارای مسئولیت کیفری خواهد بود:
الف) هرگاه مدیر شخص حقوقی مرتکب جرم رایانه‎ای شود.
ب) هرگاه مدیر شخص حقوقی دستور ارتکاب جرم رایانه‎ای را صادر کند و جرم بوقوع پیوندد.
ج) هرگاه یکی از کارمندان شخص حقوقی با اطلاع مدیر یا در اثر عدم نظارت وی مرتکب جرم رایانه‎ای شود.
د) هرگاه تمام یا قسمتی از فعالیت شخص حقوقی به ارتکاب جرم رایانه‎ای اختصاص یافته باشد.
تبصره ١ـ منظور از مدیر کسی است که اختیار نمایندگی یا تصمیم‎گیری یا نظارت بر شخص حقوقی را دارد.
تبصره ٢ـ مسئولیت کیفری شخص حقوقی مانع مجازات مرتکب نخواهد بود.

ماده (٢٠) اشخاص حقوقی موضوع ماده فوق، با توجه به شرایط و اوضاع و احوال جرم ارتکابی، میزان درآمد و نتایج حاصله از ارتکاب جرم، علاوه بر سه تا شش برابر حداکثر جزای نقدی جرم ارتکابی، به ترتیب ذیل محکوم خواهند شد:
الف) چنانچه حداکثر مجازات حبس آن جرم تا پنج سال حبس باشد، تعطیلی موقت شخص حقوقی از یک تا نُه ماه و در صورت تکرار جرم تعطیلی موقت شخص حقوقی از یک تا پنج سال.
ب) چنانچه حداکثر مجازات حبس آن جرم بیش از پنج سال حبس باشد، تعطیلی موقت شخص حقوقی از یک تا سه سال و در صورت تکرار جرم‌ شخص حقوقی منحل خواهد شد.
تبصره ١ـ مدیر شخص حقوقی که طبق بند «ب» این ماده منحل می‎شود، تا سه سال حق تأسیس یا نمایندگی یا تصمیم‎گیری یا نظارت بر شخص حقوقی دیگری را نخواهد داشت.
تبصره ٢ـ خسارات شاکی خصوصی از اموال شخص حقوقی جبران خواهد شد. در صورتی که اموال شخص حقوقی به تنهایی تکافو نکند، مابه‎التفاوت از اموال مرتکب جبران خواهد شد.

ماده (٢١) ارائه‎دهندگان خدمات دسترسی موظفند طبق ضوابط فنی و فهرست مقرر از سوی کمیتة تعیین مصادیق موضوع ماده ذیل محتوای مجرمانه اعم از محتوای ناشی از جرایم رایانه‌ای و محتوایی که برای ارتکاب جرایم رایانه‌ای بکار می‌رود را پالایش کنند. در صورتی که عمداً از پالایش محتوای مجرمانه خودداری کنند، منحل خواهند شد و چنانچه از روی بی‎احتیاطی و بی‎مبالاتی زمینة دسترسی به محتوای غیرقانونی را فراهم آورند، در مرتبة نخست به جزای نقدی از بیست تا یکصد میلیون ریال و در مرتبة دوم به جزای نقدی از یکصد میلیون تا یک میلیارد ریال و در مرتبة سوم به یک تا سه سال تعطیلی موقت محکوم خواهند شد.

تبصره «1» چنانچه محتوای مجرمانه به وب‌سایت‌های مؤسسات عمومی شامل نهادهای زیرنظر ولی فقیه و قوای سه‌گانة مقننه، مجریه و قضائیه و مؤسسات عمومی غیردولتی موضوع قانون فهرست نهادها و مؤسسات عمومی غیردولتی مصوب 19/4/1373 و الحاقات بعدی آن یا به احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیت‌های دینی شناخته شده یا به سایر اشخاص حقیقی یا حقوقی حاضر در ایران که امکان احراز هویت و ارتباط با آنها وجود دارد تعلق داشته باشد، با دستور مقام قضایی رسیدگی‌کننده به پرونده و رفع اثر فوری محتوای مجرمانه از سوی دارندگان، وب‌سایت مزبور تا صدور حکم نهایی پالایش نخواهد شد.
تبصره «٢» پالایش محتوای مجرمانه موضوع شکایت خصوصی با دستور مقام قضایی رسیدگی‌کننده به پرونده انجام خواهد شد.

ماده (22) قوة قضائیه موظف است ظرف یک ماه از تاریخ تصویب این قانون کمیته تعیین مصادیق محتوای مجرمانه را در محل دادستانی کل کشور تشکیل دهد. وزیر یا نمایندة وزارتخانه‎های آموزش و پرورش، ارتباطات و فناوری اطلاعات، اطلاعات، دادگستری، علوم،‌ تحقیقات و فناوری، فرهنگ و ارشاد اسلامی، رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، رئیس سازمان‎ صدا و سیما و فرمانده نیروی انتظامی، یک نفر خبره در فناوری اطلاعات و ارتباطات به انتخاب کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی و یک نفر نمایندة مجلس شورای اسلامی به انتخاب کمیسیون حقوقی و قضایی و تأیید مجلس شورای اسلامی اعضای کمیته را تشکیل خواهند داد. ریاست کمیته به عهدة دادستان کل کشور خواهد بود.

تبصره 1- جلسات کمیته حداقل هر پانزده روز یک بار و با حضور هفت نفر عضو دارای حق رأی رسمیت می‌یابد و تصمیمات کمیته با اکثریت نسبی حاضران معتبر خواهد بود.
تبصره 2- کمیته موظف است به شکایات راجع به مصادیق پالایش شده رسیدگی و نسبت به آنها تصمیم‌گیری کند. رأی کمیته قطعی است.
تبصره 3- کمیته موظف است هر شش ماه گزارشی در خصوص روند پالایش محتوای مجرمانه را به رؤسای قوای سه‌گانه و شورای عالی امنیت ملی تقدیم کند. ‎

ماده (٢3) ارائه‌دهندگان خدمات میزبانی موظفند به محض دریافت دستور کمیته تعیین مصادیق مذکور در مادة فوق یا مقام قضایی رسیدگی‌کننده به پرونده مبنی بر وجود محتوای مجرمانه در سیستم‌های‎ رایانه‌ای خود از ادامة دسترسی به آن ممانعت به عمل آورند. چنانچه عمداً از اجرای دستور کمیته یا مقام قضایی خودداری کنند، منحل خواهند شد. در غیر این صورت، چنانچه در اثر بی‌احتیاطی و بی‌مبالاتی زمینه دسترسی به محتوای مجرمانه مزبور را فراهم کنند، در مرتبه نخست به جزای نقدی از بیست تا یکصد میلیون ریال و در مرتبة دوم به یکصد میلیون تا یک میلیارد ریال و در مرتبة سوم به یک تا سه سال تعطیلی موقت محکوم خواهند شد.
تبصره ـ ارائه‌دهندگان خدمات میزبانی موظفند به محض آگاهی از وجود محتوای مجرمانه مراتب به کمیتة تعیین مصادیق اطلاع دهند.

ماده (٢4) هرکس بدون مجوز قانونی از پهنای باند بین‎المللی برای برقراری ارتباطات مخابراتی مبتنی بر پروتکل اینترنتی از خارج ایران به داخل یا برعکس استفاده کند, به حبس از یک تا سه سال یا جزای نقدی از یکصد میلیون تا یک میلیارد ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.

فصل هفتم ـ سایر جرائم

ماده (25) هرکس مرتکب اعمال زیر شود، به حبس از نود و یک روز تا یک سال یا جزای نقدی از پنج تا بیست میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد:
الف) تولید یا انتشار یا توزیع یا معامله داده‎ها یا نرم‎افزارها یا هر نوع ابزار الکترونیکی که صرفاً به منظور ارتکاب جرائم رایانه‎ای به کار می‎روند.
ب) فروش یا انتشار یا در دسترس قرار دادن گذرواژه یا هر داده‎ای که امکان دسترسی غیرمجاز به داده‎ها یا سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی متعلق به دیگری را فراهم می‎کند.
ج) آموزش نحوة ارتکاب جرایم دسترسی غیرمجاز، شنود غیرمجاز، جاسوسی رایانه‌ای و تخریب و اخلال در داده‌ها یا سیستم‌های رایانه‌ای و مخابراتی.
تبصره ـ چنانچه مرتکب اعمال یاد شده را حرفه خود قرار داده باشد، به حداکثر هر دو مجازات مقرر در این ماده محکوم خواهد شد.

فصل هشتم ـ تشدید مجازات‌ها

ماده (2٦) در موارد زیر، حسب مورد مرتکب به بیش از دوسوم حداکثر یک یا دو مجازات مقرر محکوم خواهد شد:
الف) هر یک از کارمندان و کارکنان اداره‌‌ها و سازمان‌‌ها یا شوراها و یا شهرداری‌‌ها و موسسه‌‌ها و شرکت‌های دولتی و یا وابسته به دولت یا نهادهای انقلابی و بنیادها و مؤسسه‌هایی که زیر نظر ولی فقیه اداره می‌شوند و دیوان محاسبات و مؤسسه‌هایی که با کمک مستمر دولت اداره می‌شوند و یا دارندگان پایه قضایی و به طور کلی اعضا و کارکنان قوای سه‌گانه و همچنین نیروهای مسلح و مأموران به خدمت عمومی اعم از رسمی و غیررسمی به مناسبت انجام وظیفه مرتکب جرم رایانه‎ای شده باشند.
ب) متصدی یا متصرف قانونی شبکه‎های رایانه‎ای یا مخابراتی که به مناسبت شغل خود مرتکب جرم رایانه‌ای شده باشد.
ج) داده‎ها یا سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی، متعلق به دولت یا نهادها و مراکز ارایه‌دهنده خدمات عمومی باشد.
د) جرم به صورت سازمان‌یافته ارتکاب یافته باشد.
هـ) جرم در سطح گسترده‎ای ارتکاب یافته باشد.

ماده (٢٧) در صورت تکرار جرم برای بیش از دو بار دادگاه می‌تواند مرتکب را از خدمات الکترونیکی عمومی از قبیل اشتراک اینترنت، تلفن همراه، اخذ نام دامنه مرتبه بالای کشوری و بانکداری الکترونیکی محروم کند:
الف) چنانچه مجازات حبس آن جرم نود و یک روز تا دو سال حبس باشد، محرومیت از یک ماه تا یک سال.
ب) چنانچه مجازات حبس آن جرم دو تا پنج سال حبس باشد، محرومیت از یک تا سه سال.
ج) چنانچه مجازات حبس آن جرم بیش از پنج سال حبس باشد، محرومیت از سه تا پنج سال.

بخش دوم ـ آیین دادرسی


فصل یکم ـ‌ صلاحیت

ماده (٢٨) علاوه بر موارد پیش‌بینی شده در دیگر قوانین، دادگاه‌های ایران در موارد زیر نیز صالح به رسیدگی خواهند بود:
الف) داده‌های مجرمانه یا داده‌هایی که برای ارتکاب جرم به کار رفته‌اند به هر نحو در سیستم‌های رایانه‌ای و مخابراتی یا حامل‌های دادة موجود در قلمرو حاکمیت زمینی، دریایی و هوایی جمهوری اسلامی ایران ذخیره شده باشد.
ب) جرم از طریق وب‌سایت‌های دارای دامنه‌ مرتبه بالای کد کشوری ایران ارتکاب یافته باشد.
ج) جرم توسط هر ایرانی یا غیرایرانی در خارج از ایران علیه سیستم‌های رایانه‌ای و مخابراتی و وب‌سایت‌های مورد استفاده یا تحت کنترل قوای سه‌گانه یا نهاد رهبری یا نمایندگی‌های رسمی دولت یا هر نهاد یا مؤسسه‎ای که خدمات عمومی ارائه می‎دهد یا علیه وب‎سایت‎های دارای دامنة مرتبه بالای کد کشوری ایران در سطح گسترده ارتکاب یافته باشد.
د) جرایم رایانه‎ای متضمن سوء‌استفاده از اشخاص کمتر از ١٨ سال، اعم از آنکه مرتکب یا بزه‎دیده ایرانی یا غیرایرانی باشد.

ماده (29) چنانچه جرم رایانه‎ای در محلی کشف یا گزارش شود،‌ ولی محل وقوع آن معلوم نباشد، دادسرای محل کشف مکلف است تحقیقات مقدماتی را انجام دهد. چنانچه محل وقوع جرم مشخص نشود،‌ دادسرا پس از اتمام تحقیقات مبادرت به صدور قرار می‎کند و دادگاه مربوط نیز رأی مقتضی را صادر خواهد کرد.

ماده (30) قوه قضاییه موظف است به تناسب ضرورت شعبه یا شعبی از دادسراها، دادگاه‎های عمومی و انقلاب،‌ نظامی و تجدیدنظر را برای رسیدگی به جرائم رایانه‎ای اختصاص دهد.
تبصره ـ قضات دادسراها و دادگاه‎های مذکور از میان قضاتی که آشنایی لازم به امور رایانه دارند انتخاب خواهند شد.

ماده (٣١) در صورت بروز اختلاف در صلاحیت، حل اختلاف مطابق مقررات قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور مدنی خواهد بود.

فصل دوم ـ جمع‌آوری ادله الکترونیکی

مبحث اول ـ نگهداری داده‌ها

ماده (32) ارائه‎دهندگان خدمات دسترسی موظفند داده‎های ترافیک را حداقل تا شش ماه پس از ایجاد و اطلاعات کاربران را حداقل تا شش ماه پس از خاتمه اشتراک نگهداری کنند.
تبصره 1ـ داده ترافیک هرگونه داده‎ای است که سیستم‎های رایانه‎ای در زنجیره ارتباطات رایانه‎ای و مخابراتی تولید می‌کنند تا امکان ردیابی آنها از مبداء تا مقصد وجود داشته باشد. این داده‎ها شامل اطلاعاتی از قبیل مبداء، مسیر، تاریخ، زمان، مدت و حجم ارتباط و نوع خدمات مربوطه می‎شود.
تبصره 2ـ اطلاعات کاربر هرگونه اطلاعات راجع به کاربر خدمات دسترسی‌ از قبیل نوع خدمات، امکانات فنی مورد استفاده و مدت زمان آن، هویت،‌ آدرس جغرافیایی یا پستی یا IP، شماره تلفن و سایر مشخصات فردی اوست.

ماده (٣3) ارائه‌دهندگان خدمات میزبانی داخلی موظفند اطلاعات کاربران خود را حداقل تا شش ماه پس از خاتمه اشتراک و محتوای ذخیره شده و داده ترافیک حاصل از تغییرات ایجاد شده را حداقل تا پانزده روز نگهداری کنند.

مبحث دوم ـ‌ حفظ فوری داده‌های رایانه‌ای ذخیره شده

ماده (٣4) هرگاه حفظ داده‎های رایانه‎ای ذخیره شده برای تحقیق یا دادرسی لازم باشد، مقام قضایی می‎تواند دستور حفاظت از آنها را برای اشخاصی که به نحوی تحت تصرف یا کنترل دارند صادر کند. در شرایط فوری، نظیر خطر آسیب دیدن یا تغییر یا از بین رفتن داده‎ها، ضابطان قضایی می‎توانند رأساً دستور حفاظت را صادر کنند و مراتب را حداکثر تا 24 ساعت به اطلاع مقام قضایی برسانند. چنانچه هر یک از کارکنان دولت یا ضابطان قضایی یا سایر اشخاص از اجرای این دستور خودداری یا داده‎های حفاظت شده را افشا کنند یا اشخاصی که داده‎های مزبور به آنها مربوط می‎شود را از مفاد دستور صادره آگاه کنند، ضابطان قضایی و کارکنان دولت به مجازات امتناع از دستور مقام قضایی و سایر اشخاص به حبس از نود و یک روز تا شش ماه یا جزای نقدی از پنج تا ده میلیون ریال یا هر دو مجازات محکوم خواهند شد.
تبصره 1ـ حفظ داده‎ها به منزله ارائه یا افشای آن‌ها نبوده و مستلزم رعایت مقررات مربوط است.
تبصره 2ـ مدت زمان حفاظت از داده‌ها حداکثر سه ماه است و در صورت لزوم با دستور مقام قضایی قابل تمدید است.

مبحث سوم ـ‌ ارائه داده‌ها

ماده (٣5) مقام‎ قضایی می‎تواند دستور ارائة داده‎های حفاظت شده مذکور در مواد (٣٢)، (٣٣) و (٣٤) فوق را به اشخاص یاد شده بدهد تا در اختیار ضابطان قرار گیرد. مستنکف از اجرای این دستور به مجازات مقرر در ماده (٣٤) محکوم خواهد شد.

مبحث چهارم ـ تفتیش و توقیف داده‌ها و سیستم‌های رایانه‌ای و مخابراتی

ماده (٣6) تفتیش و توقیف داده‎ها یا سیستم‎های رایانه‎ای و مخابراتی به موجب دستور قضایی و در مواردی به عمل می‎آید که ظن قوی به کشف جرم یا شناسایی متهم یا ادله جرم وجود داشته باشد.

ماده (٣7) تفتیش و توقیف داده‎ها یا سیستم‎های رایانه‎ای و مخابراتی در حضور متصرفان قانونی یا اشخاصی که به نحوی آنها را تحت کنترل قانونی دارند، نظیر متصدیان سیستم‎ها انجام خواهد شد. در غیر این صورت، قاضی با ذکر دلایل دستور تفتیش و توقیف بدون حضور اشخاص مذکور را صادر خواهد کرد.

ماده (٣8) دستور تفتیش و توقیف باید شامل اطلاعاتی باشد که به اجرای صحیح آن کمک می‎کند، از جمله اجرای دستور در محل یا خارج از آن، مشخصات مکان و محدوده تفتیش و توقیف، نوع و میزان داده‎های مورد نظر، نوع و تعداد سخت‎افزارها و نرم‎افزارها،‌ نحوه دستیابی به داده‎های رمزنگاری یا حذف شده و زمان تقریبی انجام تفتیش و توقیف.

ماده (39) تفتیش داده‌ها یا سیستم‌های رایانه‎ای و مخابراتی شامل اقدامات ذیل می‌شود:
الف) دسترسی به تمام یا بخشی از سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی.
ب) دسترسی به حامل‎های داده از قبیل دیسکت‎ها یا لوح‎های فشرده یا کارت‌های حافظه.
ج) دستیابی به داده‎های حذف یا رمزنگاری شده.

ماده (40) در توقیف داده‎ها، با رعایت تناسب، نوع، اهمیت و نقش آنها در ارتکاب جرم، به روش‎هایی از قبیل چاپ داده‎ها، کپی‎برداری یا تصویربرداری از تمام یا بخشی از داده‎ها، غیرقابل دسترس کردن داده‎ها با روش‎هایی از قبیل تغییر گذرواژه یا رمزنگاری و ضبط حامل‎های داده عمل می‌شود.

ماده (41) در شرایط زیر سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی توقیف خواهند شد:
الف) داده‎های ذخیره شده به سهولت در دسترسی نبوده یا حجم زیادی داشته باشد،
ب) تفتیش و تجزیه و تحلیل داده‎ها بدون سیستم سخت‎افزاری امکان‎پذیر نباشد،
ج) متصرف قانونی سیستم رضایت داده باشد،
د) کپی‎برداری از داده‎ها به لحاظ فنی امکان‎پذیر نباشد،
هـ) تفتیش در محل باعث آسیب‎ داده‎ها ‎شود،
و) سایر شرایطی که قاضی تشخیص ‎دهد.

ماده (42) توقیف سیستم‌های رایانه‌ای یا مخابراتی متناسب با نوع و اهمیت و نقش آنها در ارتکاب جرم با روش‌هایی از قبیل تغییر گذرواژه به منظور عدم دسترسی به سیستم، پلمپ سیستم در محل استقرار و ضبط سیستم صورت می‌گیرد.

ماده (43) چنانچه در حین اجرای دستور تفتیش و توقیف، تفتیش داده‌های مرتبط با جرم ارتکابی در سایر سیستم‌‌های رایانه‌ای یا مخابراتی که تحت کنترل یا تصرف متهم قرار دارند ضروری باشد، ضابطان با دستور مقام قضایی دامنه تفتیش و توقیف را به سیستم‌‌های دیگر گسترش خواهند داد و داده‌‌های مورد نظر را تفتیش یا توقیف خواهند کرد.

ماده (44) توقیف داده‎ها یا سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی که موجب ایراد لطمه جانی یا خسارات مالی شدید به اشخاص یا اخلال در ارائه خدمات عمومی می‎شود ممنوع است.

ماده (45) در جایی که اصل داده‎ها توقیف می‎شود،‌ ذی‎نفع حق دارد پس از پرداخت هزینه از آنها کپی دریافت کند، مشروط به اینکه ارائه داده‎های توقیف شده منافی با محرمانه بودن تحقیقات نباشد و به روند تحقیقات لطمه‎ای وارد نسازد و داده‎ها مجرمانه نباشند.

ماده (46) در مواردی که اصل داده‎ها یا سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی توقیف می‌شود، قاضی موظف است با لحاظ نوع و میزان داده‎ها و نوع و تعداد سخت‎افزارها و نرم‎افزارهای مورد نظر و نقش آنها در جرم ارتکابی، در مهلت متناسب و متعارف نسبت به آنها تعیین تکلیف کند.

ماده (47) متضرر می‌تواند در مورد عملیات و اقدام‌های مأموران در توقیف داده‌ها و سیستم‌های رایانه‌ای و مخابراتی، اعتراض کتبی خود را همراه با دلایل ظرف ده روز به مرجع قضایی دستوردهنده تسلیم نماید. به درخواست یاد شده خارج از نوبت رسیدگی گردیده و تصمیم اتخاذ شده قابل اعتراض است.

مبحث پنجم ـ شنود محتوای ارتباطات رایانه‎ای

ماده (48) شنود محتوای در حال انتقال ارتباطات غیرعمومی در سیستم‎های رایانه‎ای یا مخابراتی مطابق مقررات راجع به شنود مکالمات تلفنی خواهد بود.
تبصره ـ دسترسی به محتوای ارتباطات غیرعمومی ذخیره شده، نظیر پست الکترونیکی یا پیامک در حکم شنود و مستلزم رعایت مقررات مربوط است.

فصل سوم ـ استنادپذیری ادله الکترونیکی

ماده (49) به منظور حفظ صحت و تمامیت، اعتبار و انکارناپذیری ادله الکترونیکی جمع‌آوری شده، لازم است مطابق آیین‌نامه مربوط از آنها نگهداری و مراقبت به عمل آید.

ماده (50) چنانچه داده‎های رایانه‎ای توسط طرف دعوا یا شخص ثالثی که از دعوا آگاهی نداشته، ایجاد یا پردازش یا ذخیره یا منتقل شده باشد‌ و سیستم‎ رایانه‎ای یا مخابراتی مربوط به نحوی درست عمل کند که به صحت و تمامیت، اعتبار و انکارناپذیری داده‎ها خدشه وارد نشده باشد، قابل استناد خواهند بود.

ماده (51) ‎کلیة مقررات مندرج در فصل‎های دوم ‌و سوم این بخش،‌ علاوه بر جرایم رایانه‎ای شامل سایر جرایمی که ادلة الکترونیکی در آنها مورد استناد قرار می‎گیرند نیز می‎شود.

بخش سوم ـ سایر مقررات


ماده (٥2) به منظور ارتقای همکاری‎های بین‎المللی در زمینه جرائم رایانه‎ای، وزارت دادگستری موظف است با همکاری وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات اقدامات لازم را در زمینه تدوین لوایح و پیگیری امور مربوط جهت پیوستن ایران به اسناد بین‎المللی و منطقه‎ای و معاهدات راجع به همکاری و معاضدت دوجانبه یا چندجانبه قضایی انجام دهد.

ماده (53) در مواردی که سیستم‎ رایانه‎ای یا مخابراتی به عنوان وسیله ارتکاب جرم بکار رفته و در این قانون برای عمل مزبور مجازاتی پیش‎بینی نشده است، مطابق قوانین جزایی مربوط عمل خواهد شد.
تبصره ـ در مواردی که در بخش دوم این قانون برای رسیدگی به جرایم رایانه‌ای مقررات خاصی از جهت آیین دادرسی پیش‌بینی نشده است طبق مقررات قانون آیین دادرسی کیفری اقدام خواهد شد.

ماده (54) میزان جزاهای نقدی این قانون بر اساس نرخ رسمی تورم حسب اعلام بانک مرکزی هر سه سال یک بار با پیشنهاد رئیس قوه قضاییه و تصویب هیأت وزیران قابل تغییر است.

ماده (55) وزارت‌ دادگستری موظف است ظرف شش ماه از تاریخ تصویب این قانون با همکاری وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات آئین‎نامه‎‎های مربوط به جمع‌آوری و استنادپذیری ادله الکترونیکی را تهیه کند و به تصویب رئیس قوة قضائیه خواهد رسید.

ماده (56) قوانین و مقررات مغایر با این قانون ملغی است.

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 17:42  توسط سعید و بهنام  | 

متن لایحه قانون مجازات اسلامی قسمت سوم



فصل دوم : مقادیر دیات

مبحث اول : دیه نفس


ماده 1-421:ديه‌ قتل‌ مرد مسلمان‌ يكي‌ از امور شش‌گانه‌ ذيل‌ است‌ كه‌ پرداخت کننده‌ در انتخاب‌ هر يك‌ از آنها مخير بوده و تلفيق‌ آنها جايز نيست؛ ‌مگر با تراضی طرفین.

1 ـ يكصد شتر سالم‌ و بدون‌ عيب‌ كه‌ خيلي‌ لاغر نباشند.

2 ـ 200‌ گاو سالم‌ و بدون‌ عيب‌ كه‌ خيلي‌ لاغر نباشند.

3 ـ يكهزار گوسفند سالم‌ و بدون‌ عيب‌ كه‌ خيلي‌ لاغر نباشند.

4 ـ 200‌ حله يمنی‌

5 ـ يكهزار دينار مسكوك‌ رایج و غيرمغشوش‌كه‌هرديناريك‌ مثقال‌ شرعي ‌طلا به ‌وزن‌ 18 نخود است‌.

6 ـ ده‌ هزار در هم‌ مسكوك‌ رایج و غير مغشوش‌ كه‌ هر درهم‌ به‌ وزن‌ 12/6 نخود نقره‌ مي‌باشد.

تبصره‌ يك ـ انتخاب گونه‌های مزبور در بندهای چهارم تا ششم به دلیل متعذر بودن آن ممکن نبوده و جانی باید از گونه‌های دیگر انتخاب نماید. پرداخت قيمت‌ هر يك‌ از احشام سه گانه ‌در صورت‌ تراضي‌ طرفين و يا تعذر همه‌ آنها کافی خواهد بود.

تبصره دوـ هیئتی که توسط رئیس قوه قضاییه تعیین می‌شود، هر سال یک بار، قیمت هریک از احشام سه‌گانه مذكور را با توجه به نوع قتل اعلام خواهد کرد.

تبصره سه ـ در صورت امتناع پرداخت کننده، قاضی قیمت اعلامی شتر را به عنوان دیه انتخاب خواهد نمود.

ماده 2-421: در قتل‌های سه گانه، سن شترهای دیه به ترتیب ذیل خواهد بود:

الف) در قتل عمد، صد شتر داخل در 6 سال و بالاتر

ب) در قتل شبه عمد، 30 شتر ماده داخل در سه سال، 30 شتر ماده داخل در چهار و 40 شتر ماده داخل درپنج سال

ج) در قتل خطای محض،20 شتر ماده داخل در دو سال، 20 شتر نر داخل در سه سال، 30 شتر ماده داخل در سه سال و 30 شتر ماده داخل در چهار سال.

تبصره ـ در جنایات پایین‌تر از قتل نیز سن شترهای دیه به ترتیب مزبور در اين ماده خواهد بود.

ماده 3-421:دیه جنایت عمد در مواردی که بین مرتکب و مجنی علیه یا اولیای دم بر اصل دیه توافق شده؛ اما مقدار آن مشخص نباشد، یکی از گونه‌ها یا قیمت آن به انتخاب جانی خواهد بود.

ماده 4-421:دیه قتل زن، نصف دیه مرد است.

ماده 5-421: در احکام دیه، خنثای ملحق به مرد در حکم مرد و خنثای ملحق به زن يا خنثاي مشكل در حکم زن خواهد بود.

ماده 6-421:شخص متولد از زنا در احکام دیه در صورتی که هر دو یا یکی از طرفین زنا مسلمان باشند، مانند مسلمان خواهد بود.

ماده 7-421: دیه اقلیت‌های دینی شناخته شده در قانون اساسی، طبق مصوبه مجمع تشخیص مصلحت نظام مانند دیه مسلمان پرداخت خواهد شد.

ماده 8-421: هرگاه صدمه موجب فوت و فوت هر دو در ماه‌های حرام (رجب، ذیقعده، ذیحجه و محرم) یا در منطقه حرم در مکه، واقع شده باشد، علاوه بر دیه نفس یک سوم دیه نیز افزوده خواهد شد و ساير مكان‌ها و زمان‌هاي مقدس و متبرك داراي اين حكم نمي‌باشند.

تبصره يك ـ در حکم تغلیظ فرقی میان بالغ و غیر بالغ و مسلمان و غیر مسلمان نیست و سقط جنین نیز پس از پیدایش روح، مشمول حکم تغلیظ است.

تبصره دو ـ تغلیظ دیه، نسبت به مواردی که عاقله یا بیت‌المال پرداخت کننده دیه باشد نیز جاری خواهد بود.

تبصره سه – تغلیظ دیه در قتل عمدی که به جهت عدم امکان قصاص یا عدم جواز آن دیه در آن پرداخت می‌شود نیز جاری است.

تبصره چهار – تغلیظ دیه مخصوص به قتل نفس است و در جنایت بر اعضا و منافع جاری نیست.



مبحث دوم : قواعد عمومی دیه اعضا

ماده 1-422:در جنایت غیر عمدی بر اعضا یا جراحات حاصله به سبب آن و همچنین جنایت عمدی که قصاص نداشته یا قصاص درآن ممکن نباشد، به شرحی که در این قانون مقرر است، دیه یا ارش ثابت می‌شود.

ماده 2-422: هر گاه در اثر جنایت صدمه‌ای بر عضو یا منافع وارد آید، چنانچه از برای آن جنایت در شرع دیه مقدر یا نسبت معینی از آن به شرحی که در این قانون خواهد آمد، مقرر شده باشد باید آن را پرداخت نمود و چنانچه شرعاً مقدار خاصي براي آن تعيين نشده باشد، بايد ارش آن را پرداخت نمود. کیفیت محاسبه ارش در مبحث تعریف دیه مقرر گردیده است.

ماده 3-422: ديه زن و مرد در اعضا و منافع يکسان است تا وقتي که مقدار آن به ثلث ديه کامل برسد، در آن صورت ديه زن به نصف تقليل مي‌يابد.

تبصره يك ـ هرگاه در اثر يک يا چند ضربه، آسيب‌هاي متعددي در يک يا چند عضو به وجود آيد، ملاک رسيدن ديه به ثلث، ديه هر آسيب به طور جداگانه است؛ مگر آن که آسيب‌هاي وارده به عضو عرفاً يک جنایت محسوب شود.

تبصره دوـ در موارد ارش فرقي ميان زن و مرد نيست؛ اما از آنجايي كه ارش هر عضو يا منفعت نبايد بيش از ديه مقدر در آن عضو باشد، ميزان ارش جنايت وارد شده بر اعضا و منافع زن نبايد بيش از ديه اعضا و منافع زن باشد.

ماده 4-422:از بين بردن اعضاي يك‌تايي بدن ديه كامل و از بين بردن اعضاي دو تايي بدن ديه كامل و هريك به تنهايي نصف ديه خواهد داشت. خواه عضو مزبور از اعضاي داخلي بدن يا از اعضاي ظاهري باشد؛ مگر مواردي كه در قانون استثنا شده است.

ماده 5-422: فلج كردن عضوي كه ديه معيني دارد، دو سوم ديه آن و از بين بردن عضو فلج يك سوم ديه همان عضو را دارد و در فلج كردن نسبي عضو كه درصدي از كارآيي آن از دست رود، ارش است.

ماده 6-422: از بين بردن قسمتي از عضو يا منفعت داراي ديه مقدر به همان نسبت ديه دارد، به اين ترتيب كه از بين بردن نصف آن به ميزان نصف و از بين بردن يك سوم آن به ميزان يك سوم ديه خواهد داشت و چنانچه نسبت مشخصي نباشد ارش خواهد داشت.

ماده 7-422: ديه اعضايي كه با پيوند و امثال آن در محل عضو از بين رفته قرار گرفته و مانند عضو اصلي داراي حيات مي‌شوند، به ميزان ديه عضو اصلي است و اگر داراي حيات بوده؛ ولی معيوب باشد، ديه عضو معيوب را دارد و از بين بردن اعضاي مصنوعي موجب ضمان مالي خواهد بود.

ماده 8-422: در مواردي كه ضربه وارد شده موجب آسيب و عيبي در بدن نشده و اثري از خود برجاي نگذاشته باشد، ضمان منتفی است و در صورت عمدي و بنا حق بودن ضارب به مجازات توهين محكوم خواهد شد.

ماده 9-422: قطع عضو يا جراحات ايجاد شده جهت معالجات پزشكي ديه و ارش ندارد؛ مگر اين‌كه اشتباه بوده و بدون اخذ برائت از مريض يا ولي او انجام گرفته باشد كه حکم آن در اين قانون مقرر شده است.

ماده 10-422: هرگاه عضوي كه داراي ديه است پس از جراحت اصلاح شود، به گونه‌اي كه هيچ عيب و نقصي در آن نباشد، موجب يك دهم ديه خواهد بود و چنانچه با عيب و نقص اصلاح شود، ارش دارد؛ مگر مواردي كه در اين قانون خلاف آن مقرر شده باشد.

ماده 11-422: دیه شکستن، ترک برداشتن و خرد شدن استخوان هر عضوی که برای آن عضو دیه معینی است به ترتیب ذیل می‌باشد:

الف) دیه شکستگی استخوان یک پنجم دیه آن عضو و اگر معالجه شود و بدون عیب درمان شود، چهار پنجم دیه شکستگی آن می باشد.

ب) دیه خرد شدن استخوان یک سوم دیه آن عضو و در صورت درمان بدون عیب چهار پنجم دیه خرد شدن آن استخوان می‌باشد.

ج) ترک برداشتن استخوان چهار پنجم دیه شکستگی آن عضو می‌باشد.

د) دیه جراحتی که به استخوان نفوذ کند، بدون آن که موجب شکستگی آن گردد ونیز دیه موضحه یک چهارم دیه شکستگی آن عضو است.

ماده 12-422: در صورتی که یک استخوان از چند نقطه جدا از هم بشکند یا خرد شود یا ترک بخورد، در صورتی که جنایت‌های متعدد محسوب گردند، هر یک جداگانه دیه دارد؛ هر چند با یک ضربه به وجود آمده باشند.

ماده 13-422: در رفتگی استخوان از مفصل در صورتی که موجب شلل و تعطیل عضو نگردد، موجب ارش و چنانچه موجب شلل و بی فایده شدن عضو گردد، موجب دو ثلث دیه همان عضو و در صورت درمان بدون عیب موجب چهار پنجم از دو ثلث خواهد بود.

ماده 14-422: هرگاه در اثر جنایتی تکه کوچکی از استخوان از آن جدا شود، ارش ثابت خواهد بود.

ماده 15-422: هرگاه صدمه بر استخوان موجب نقص عضو یا صدمه دیگری گردد، هر یک دیه یا ارش جداگانه‌ای خواهد داشت.



مبحث سوم : دیه مقدر اعضا

ديه مو


ماده 1-423: کندن و از بین بردن موی سر یا ریش مرد در صورتی که نروید، دیه کامل دارد و اگر دوباره بروید، نسبت به موی سر ارش و نسبت به ریش ثلث دیه کامل ثابت است.در این حکم فرقی میان موی کم پشت و پر پشت نیست.

ماده 2-423: کندن و از بین بردن موی سر زن در صورتی که دیگر نروید، موجب دیه کامل زن و اگر دوباره‌ برويد موجب مهرالمثل‌ است. در این حکم فرقی میان موی کم پشت و پر پشت نیست.

تبصره ـ اگر مهرالمثل بیش از دیه کامل زن باشد، فقط به مقدار دیه کامل زن پرداخت می‌شود.

ماده 3-423: چنانچه قسمتی از موی سر مرد یا زن یا ریش مرد طوری از بین برود که دیگر نروید، باید به نسبت، دیه پرداخت شود و اگر دوباره بروید، در موی سر مرد، ارش و در ریش به نسبت از ثلث ديه و در موی سر زن به همان نسبت از مهرالمثل باید دیه پرداخت شود.

ماده 4-423: كندن موی سر زن یا مرد یا ریش مرد چنانچه با رضایت شخص یا در مواردی که اذن شخص معتبر نیست، با رضایت ولی او باشد یا به جهت ضرورت‌هاي پزشكي لازم باشد، دیه یا ارش ندارد و اگر بدون رضایت یا ضرورت باشد، حسب مورد دیه یا ارش خواهد داشت.

تبصره – تراشیدن یا کوتاه کردن موی سر زن یا مرد یا ریش مرد هرگاه بدون رضایت یا ضرورت باشد، در صورت بروز عیب و نقص موجب ارش است.

ماده 5-423: تشخیص روییدن و نروییدن مو با کارشناس مورد وثوق است. اگر نظر کارشناس بر نروییدن باشد و دیه پرداخت شود؛ ولی پس از آن خلاف نظر او ثابت گردد، باید مازاد بر ارش یا ثلث دیه و یا مهر المثل حسب مورد به پرداخت کننده دیه مسترد شود و اگر نظر کارشناس بر روییدن باشد و ارش یا ثلث دیه و یا مهر المثل حسب مورد پرداخت شود ؛ ولی خلاف نظر او ثابت گردد، باید مابه ‌التفاوت آن پرداخت شود.

تبصره ـ مدت زمانی که برای رویش مو در نظر گرفته می‌شود، در هر حال نباید بیش از یک سال باشد و اگر بیش از آن معین شود، در حکم عدم امکان تعیین است.

ماده 6-423: کندن و از بین بردن هر یک از ابروها اگر بدون رضايت شخص و بدون ضرورت تجويز كننده باشد، یک چهارم دیه کامل دارد و اگر دوباره بروید، موجب ارش است و اگر مقداری از آن دوباره بروید و مقدار دیگر نروید نسبت به مقدار روییده ارش ثابت است و نسبت به آن مقدار که دیگر نمی روید، دیه با احتساب مقدار مساحت تعیین می‌شود.

ماده 7-423: اگر مقداری از موهای سر، ریش و ابرو پیش از جنایت از بین رفته باشد، زایل کردن باقیمانده آنها حکم از بین بردن قسمتی از موها را دارد.

ماده 8-423: هرگاه با از بین بردن عضو یا پوست و مانند آن، موی سر، ریش یا ابرو از بین برود، علاوه بر دیه مو یا ریش، حسب مورد دیه یا ارش جنایت نیز پرداخت می‌شود.

ماده 9-423: از بین بردن تمام یا قسمتی از موی پلک یا سایر موهای بدن موجب ارش است، خواه بروید یا نروید و چنانچه با از بین بردن عضو یا کندن پوست و مانند آن باشد، تنها دیه یا ارش محل مو پرداخت می‌گردد.

ماده 10-423: هرگاه موی سر مرد یا زن یا ریش مرد که از بین رفته است با عیب و نقص بروید، مانند آن که رنگ یا حالت طبیعی آن تغییر کرده یا کم پشت بروید، ارش ثابت است. مقدار ارش مزبور در مورد موی ریش باید بیشتر از ثلث دیه کامل باشد و در مورد موی سر مرد باید بیشتر از ارشی باشد که در صورت رویش بدون عیب تعیین می‌شود و در مورد موی سر زن باید بیشتر از مهرالمثل و کمتر از دیه کامل زن باشد و اگر مهرالمثل بیشتر از دیه کامل زن باشد، تنها به میزان دیه کامل زن پرداخت می‌شود.

ماده 11-423: معیار در مسئولیت صدمه به مو از بین بردن آن است و شیوه از بین بردن مانند کندن یا سوزاندن، تأثیری در حکم ندارد.



دیه چشم

ماده 12-423: کندن واز بین بردن دو چشم بینا دیه کامل و هر یک از آنها نصف دیه دارد. تمام‌ چشم‌هايي‌ كه‌ بينايي‌ دارند در این حكم‌ يكسانند؛ هر چند میزان بینایی آنها متفاوت بوده یا از جهات دیگر مانند شب کوری و لوچ بودن با هم فرق داشته باشند.

تبصره ـ هر گاه لکه دائمی موجود در چشم مانع بینایی قسمتی از چشم گردد، در صورتی که تعیین مقدار متیقّن آن ممکن باشد، به همان نسبت از دیه کاهش می‌یابد و در غیر این‌صورت دیه کامل چشم پرداخت می شود.

ماده 13-423: دیه کندن و از بین بردن چشم بینای کسی که فقط یک چشم بینا دارد و چشم دیگرش نابینای مادرزادی بوده و یا به علل غیر جنایی از بین رفته باشد، دیه کامل است؛ اما اگر چشم‌ديگرش‌ را در اثر قصاص‌ يا جنايتي‌ از دست‌ داده‌ باشد، دیه چشم بینا، نصف دیه کامل خواهد بود.

ماده 14-423: دیه کندن و از بین بردن هر چشمی که بینایی ندارد، یک ششم دیه کامل است، خواه نابینایی چشم مادرزادی بوده یا در اثر جنایت از بین رفته باشد.

ماده 15-423: از بین بردن چهار پلک دو چشم با هم، موجب دیه کامل و دیه هر یک از پلک‌های بالا يا پایین یک چهارم دیه کامل است. در این حکم بین پلک چشم بینا و نابینا فرقی نیست.

تبصره – هرگاه كسي چشم و پلك را يك جا از بين ببرد، ديه هر يك جداگانه محاسبه مي‌شود.

ماده 16-423: شكافتن هر يك از پلك‌هاي بالا موجب يك ششم ديه و شكافتن هر يك از پلك‌‌هاي پايين موجب يك چهارم ديه است.



دیه بینی

ماده 17-423: قطع و از بین بردن تمام بینی یا نرمه آن که پایین استخوان بینی است، دیه کامل دارد. همچنین از بین بردن تمام نرمه با تمام یا مقداری از استخوان بینی در صورتی که در یک دفعه باشد، موجب دیه کامل است؛ اما اگر نرمه بینی در یک دفعه و تمام یا مقداری از استخوان بینی در دفعه دیگر از بین برود، برای نرمه دیه کامل و برای استخوان ارش تعیین می‌شود.

ماده 18-423: شکستن استخوان بینی در صورتی که موجب فساد شود، به‌نحوی كه غير قابل اصلاح باشد، موجب دیه کامل است و چنانچه بدون عیب و نقص اصلاح شود، موجب یک دهم دیه کامل است و چنانچه با عيب و نقص بهبودي پيدا كند، موجب ارش است. همچنين شکستن استخوان بینی که منجر به فساد آن نشود، موجب ارش است.

ماده 19-423: از بین بردن هر یک از پرده‌هاي بینی يا پرده ميان دو سوراخ موجب یک سوم دیه کامل است.

ماده 20-423: فلج كردن بيني همان‌گونه كه در عمومات ذكر شد، موجب دو ثلث ديه كامل و از بين بردن بيني فلج شده، موجب ثلث ديه كامل است.

ماده 21-423: سوراخ کردن هر دو طرف بینی و پرده فاصل میان آن، خواه با پارگی همراه باشد یا نباشد، در صورتی که باعث از بین رفتن بینی نشود، موجب یک سوم دیه کامل است و اگر بهبود یابد، موجب خمس دیه کامل است.

ماده 22-423: دیه سوراخ کردن یک طرف بینی در صورتی که بهبود یابد، یک بیستم دیه کامل است و دیه سوراخ کردن یک طرف بینی با پرده وسط آن در صورت بهبودی موجب یک پانزدهم دیه کامل است.

ماده 23-423: دیه پاره کردن بینی ثلث دیه کامل است.

ماده 24-423: ديه‌ از بين‌ بردن‌ نوك‌ بيني‌ كه‌ محل‌ چكيدن‌ خون‌ است،‌ نصف‌ ديه‌ كامل‌ مي‌باشد.



دیه لاله گوش

ماده 25-423: از بین بردن دو لاله گوش دیه کامل و از بین بردن هر یک از آنها نصف دیه کامل دارد.

تبصره- از بین بردن نرمه هر گوش موجب یک ششم دیه کامل است.

ماده 26-423: پاره کردن لاله یک گوش موجب یک ششم دیه کامل و پاره کردن نرمه يك گوش موجب یک هجدهم دیه کامل است و در هر دو مورد در صورت بهبودی کامل ارش ثابت خواهد بود.

ماده 27-423: فلج كردن لاله هر گوش دو ثلث ديه آن را و بريدن لاله گوش فلج شده ثلث ديه آن را دارد، همان‌گونه كه در عمومات ذكر شد.

ماده 28-423: هرگاه کسی لاله گوش دیگری را به نحوی قطع کند که استخوان زیر آن ظاهر شود، علاوه بر دیه لاله گوش موجب دیه موضحه نیز می‌باشد.

ماده 29-423: گوش شنوا و ناشنوا يا معیوبی که لاله آن سالم و دارای حس وحیات کامل باشد، در احکام این فصل یکسانند.

ماده 30-423: پاره كردن پرده گوش موجب ارش است و اگر در اثر آن حس شنوايي نيز از بين برود يا نقصان پيدا كند، حسب مورد ديه يا ارش هم اضافه مي‌گردد.

ماده 31-423: هرگاه آسيب رساندن به گوش به حس شنوايي سرايت كند يا موجب سرايت به استخوان و شكستگي آن شود، براي هر كدام ديه جداگانه‌اي خواهد بود.



دیه لب

ماده 32-423: از بين‌ بردن‌ ‌دو لب‌ ديه‌ كامل‌ و هر یک نصف دیه کامل دارد و ديه از بين بردن مقداري از لب به نسبت تمام لب محاسبه مي‌شود.

تبصره- حدود لب بالا از نظر عرض مقداری است که لثه را می پوشاند و متصل به دو روزنه و دیواره بینی است و طول آن همان طول دهان است و حدود لب پایین از نظر عرض مقداری است که لثه را می‌پوشاند و طول آن همان طول دهان است؛ اما حاشیه گونه‌ها جزو لب‌ها نیست.

ماده33-423: جنایتی که باعث جمع شدن یک یا دو لب و یا قسمتی از آن گردد، موجب ارش است، خواه موجب نمایان شدن دندان‌ها بشود یا نشود.

ماده 34-423: جنایتی که موجب سست شدن و فلج شدن هر یک از لب‌ها گردد، به گونه ای که با خنده و مانند آن از دندان‌ها کنار نرود، موجب دو ثلث دیه يك لب است و از بين بردن اينچنين لبي ثلث ديه آن را خواهد داشت. همان‌گونه كه در قواعد عمومی ذكر شد.

ماده 35-423: شکافتن هر دو لب به نحوی که باعث نمایان شدن دندان‌ها شود، موجب ثلث دیه کامل و شكافتن يك لب موجب يك ششم ديه كامل مي‌باشد و در صورت بهبودی دو لب بدون عیب خمس ديه و در بهبودي يك لب، یک دهم دیه کامل پرداخت مي‌شود.

تبصره- جراحات وارده بر لب هرگاه باعث نمایان شدن دندان‌ها نگردد، در صورتی که از مصادیق حارصه، دامیه و متلاحمه باشد، حکم جراحات مذکور را خواهد داشت.



دیه زبان

ماده 36-423: قطع و از بین بردن تمام زبان گویا موجب دیه کامل است و دیه از بین بردن قسمتی از آن به نسبت از دست دادن قدرت ادای حروف با تقسيم تمام ديه به حروف محاسبه و پرداخت مي‌شود.

تبصره يك – دیه از بین بردن ادای هر حرفی با توجه به حروف لغت مجنی علیه تعیین می شود، مانند این‌که از بین بردن قدرت بر ادای یک حرف شخص فارسی زبان یک سی و دوم دیه کامل است.

تبصره دوـ شخصی که دارای لکنت زبان بوده و یا به کندی یا تندی سخن می‌گوید یا برخی از حروف را نمی‌تواند تلفظ کند، گویا محسوب می شود.

ماده 37-423: قطع و از بین بردن تمام زبان لال ثلث دیه کامل است و از بین بردن مقداری از آن موجب همان مقدار ديه به نسبت مساحت تمام زبان خواهد بود.

تبصره – لال اعم از مادرزادی و عارضی است؛ اما کسی که به واسطه عارضه‌ای به طور موقت قادر به سخن گفتن نیست، گویا محسوب می‌شود.

ماده 38-423: هرگاه شخصی مقداری از زبان کسی را قطع کند و موجب از بین رفتن قدرت ادای تعدادی از حروف گردد و دیگری مقدار دیگری از زبان او را قطع كند و موجب از بین رفتن قدرت ادای تعداد دیگری از حروف شود، هر شخص نسبت به تعداد حروفی که قدرت ادای آنها را از بین برده است، ضامن می باشد.

ماده 39-423: قطع و از بین بردن تمام زبان کودک قبل از حد سخن گفتن موجب دیه کامل است؛ اما اگر بعداً معلوم شود که زبان او لال بوده ما زاد بر ثلث دیه به جانی مسترد خواهد شد.

ماده 40-423: هرگاه قسمتی از زبان کودکی که به حد تکلم نرسیده است، قطع شود، به میزان نسبت مساحت قطع شده ديه پرداخت می‌شود؛ ولي اگر بعداً معلوم شود كه زبان کودک لال بوده دو سوم آن مسترد مي‌گردد.



دیه دندان

ماده 41-423: از بين‌ بردن‌ تمام‌ دندان‌هاي‌ دایم بيست‌ و هشت‌گانه‌ ديه‌ كامل‌ دارد و به‌ ترتيب‌ زير توزيع‌ مي‌شود:

1ـ دندان‌هاي‌ جلو كه‌ عبارتنداز پيش‌ و چهارتايي‌ و نيش‌ كه‌ از هر كدام‌ دو عدد در بالا، دو عدد در پايين ‌مي‌رويد و جمعاً 12 ‌تا خواهد بود، هر کدام یک بیستم دیه کامل دارد.

2ـ دندان‌هاي‌ عقب‌ كه‌ در چهار سمت‌ پاياني‌ از بالا و پايين‌ در هر كدام‌ يك‌ ضاحك‌ و سه‌ ضرس‌ قرار دارد و جمعاً 16‌ تا خواهد بود، هر کدام یک چهلم دیه کامل دارد.

ماده 42-423: دندان‌های اضافی به هر نام که باشد و به هر نحو که روییده باشد، اگر در کندن آنها نقصی حاصل شود، ارش ثابت می‌گردد و اگر هيچ‌گونه‌ نقصی حاصل‌ نشود، ارش‌ نیز نخواهد داشت‌.

تبصره يك – هرگاه در کندن دندان زاید نقصی حاصل نشود؛ اما جراحتی به وجود آید، برای جراحت مزبور حسب مورد دیه یا ارش ثابت است.

تبصره دو- هرگاه شک شود که دندان کنده شده اصلی یا زايد است و با رجوع به کارشناس زاید یا اصلی بودن آن مشخص نشود، اقل الامرین از دیه دندان اصلی و ارش دندان زاید پرداخت می‌شود.

ماده 43-423: هرگاه‌ دندان‌های اصلی دایمی از 28 عدد كمتر باشد به‌ همان‌ نسبت‌ از ديه‌ كامل‌ كاهش‌مي‌يابد، خواه‌ خلقتا كمتر باشد يا دراثر عارضه‌اي‌ كم‌ شده‌ باشد.

ماده 44-423: تفاوتی میان دندان‌هایی که دارای رنگ‌های گوناگون می‌باشد، وجود ندارد و اگر دندانی در اثر جنایت سیاه و فاسد شود و نیفتد، ديه‌ آن‌ دو ثلث‌ ديه‌ همان‌ دندان‌ است و دیه دندانی که قبلاً سیاه و فاسد شده، ثلث دیه همان دندان است.

تبصره – جنایتی که موجب شود رنگ دندان تغییر کند بدون آن كه سیاه شده یا منفعت آن از بین برود موجب ارش است و اگر پس از آن شخصی دندان مزبور را بکند باید دیه کامل همان دندان را بدهد.

ماده 45-423: ترک یا لق کردن دندان هرگاه در حکم از بین بردن آن باشد، موجب دیه همان دندان و در غیر این صورت موجب ارش است.

ماده 46-423: کندن دندان لق یا ترک خورده در صورتی که منفعت آن دندان باقي بوده موجب دیه همان دندان و در غیر این صورت موجب ارش است.

ماده 47-423: شکستن آن مقدار از دندان که نمایان است با بقاي ریشه دیه همان دندان را دارد و اگر بعد از شکستن مقدار مزبور کسی بقیه را از ریشه بکند، ارش تعیین می‌شود، خواه همان کسی باشد که مقدار نمایان دندان را شکسته یا دیگری.

تبصره يك – شکستن مقداری از قسمت نمایان دندان به همان نسبت دیه دارد.

تبصره دو- هرگاه قسمتی از دندان کنده شده در اثر جنایت یا عارضه‌ای قبلاً از بین رفته باشد، به همان نسبت از دیه دندان کاهش می یابد.

ماده 48-423: در کندن دندان شیری یک صدم دیه همان دندان ثابت است؛ مگر این‌که کندن آن موجب گردد که دندان دایمی نیز نروید، در این صورت علاوه بر ارش دندان شیری باید دیه کامل دندان دایمی نیز پرداخت شود؛ مگر اين‌كه دندان شيري همان دندان اصلي شده باشد كه در اين صورت تنها ديه دندان اصلي پرداخت مي‌شود.

تبصره- شکستن، معیوب کردن و شکافتن دندان شیری، موجب ارش است و هرگاه آسیب وارده بر دندان شیری موجب رویش ناقص و معیوب دندان اصلی گردد، علاوه بر ارش آسیب وارده، نسبت به دندان دایمی نیز حسب مورد ديه یا ارش ثابت خواهد بود.

ماده 49-423: هر گاه دندان دايمی کنده شود دیه همان دندان را دارد؛ اگرچه دوباره در محل آن دندان ديگري برويد و مانند سابق شود وچنانچه شخصی دندان مزبور را مجدداً بکند، باید دیه کامل همان دندان را بپردازد.

ماده 50-423: هرگاه دندان دیگری يا همان دندان كنده شده به جای دندان اصلی قرار گیرد و مانند دندان اصلی دارای حس و حیات شود، کندن آن دیه همان دندان را دارد؛ اما اگر دارای حس و حیات نباشد، کندن آن موجب ضمان خسارت مالی و قيمت آن است.



دیه گردن

ماده 51-423: جنايتي كه موجب کج شدن و خميدگي گردن شود و اين حالت باقي بماند، موجب دیه کامل است و در صورتي كه بهبود يافته و اثرش زايل شود، موجب ارش خواهد بود.

ماده 52-423: شکستگی گردن بدون کج شدن و خميدگي آن موجب ارش است.

ماده 53-423: جنايتي كه مانع فرو بردن غذا گردد، موجب ارش است.



دیه فک

ماده 54-423: از بین بردن دو استخوان چپ و راست فک پایین که محل رویش دندان‌های پایین است، دیه کامل و هر کدام از آنها نصف دیه کامل و مقداری از آنها به همان نسبت دیه دارد.

ماده 55-423: دیه فک، مستقل از دیه دندان و سایر اعضاست و اگر فک با دندان یا غیر آن از بین برود یا آسیب ببیند، دیه یا ارش هر کدام جداگانه محاسبه می‌گردد.

ماده 56-423: جنایتی که موجب کندی حرکت فک یا باعث دشواری و نقص جویدن شود، موجب ارش است و اگر جنایت مزبور دیه یا ارش جداگانه‌ای داشته باشد، به ارش نقص فک یا جویدن افزوده خواهد شد.

ماده 57-423: از بین بردن تمام یا قسمتی از فک بالا موجب ارش است.

ماده 58-423: شکستگی استخوان فک پایین يا استخوان فک بالا مشمول حکم شكستگي استخوان‌هاست.

ماده 59-423: فلج کردن فک پایین دو سوم دیه کامل و قطع فک فلج یک سوم دیه کامل دارد، همان‌گونه كه در قواعد عمومی ذكر شد.



دیه دست و پا

ماده 60-423: قطع و از بین بردن هر یک از دست‌ها از مفصل مچ به شرط آن‌که دارای انگشتان کامل باشد، موجب نصف دیه کامل است خواه مجني عليه داراي دو دست و يا به هر علت داراي يك دست باشد.

ماده 61-423: ديه قطع انگشتان هر دست از انتهاي انگشتان يا تا مچ نصف ديه كامل است.

ماده 62-423: قطع و از بین بردن کف دستی که به هر علت دارای انگشت نمی‌باشد، موجب ارش است.

تبصره ـ در قطع و از بین بردن كف دستی که دارای كمتر از پنج انگشت است، علاوه بر دیه آن انگشتان نسبتي از ارش کف دست نیز ثابت می‌باشد. بدين ترتيب كه اگر مچ دست دارای يك انگشت باشد، علاوه بر دیه يك انگشت، چهار پنجم ارش کف دست و اگر داراي دو انگشت باشد، علاوه بر ديه دو انگشت سه پنجم ارش كف دست و اگر داراي سه انگشت باشد، علاوه بر ديه سه انگشت دو پنجم ارش كف دست و اگر داراي چهارانگشت باشد، علاوه بر ديه چهار انگشت يك پنجم ارش كف دست نيز پرداخت مي‌شود و در تمام اين فروض نبايد مجموع ارش و ديه انگشتان بيش از ديه يك دست باشد.

ماده 63-423: ديه‌ قطع ‌دست دارای ساعد‌ از آرنج‌ نصف ديه كامل است،‌ خواه‌ داراي‌ كف‌ باشد یا‌ نباشد و همچنين‌ ديه‌ قطع‌ دست‌ دارای بازو از شانه‌ نصف ديه كامل است‌، خواه‌ دارای آرنج‌ باشد یا‌ نباشد.

ماده 64-423: دستی که دارای انگشت است اگر بالاتر از مفصل مچ قطع گردد و نیز دستی که دارای ساعد است، اگر بالاتر از آرنج قطع گردد، علاوه بر نصف دیه کامل موجب ارش مقدار زایدی که قطع شده نیز می‌باشد.

ماده 65-423: كسي‌ كه‌ از مچ‌ يا آرنج‌ يا شانه‌اش‌ دو دست‌ داشته‌ باشد، قطع دست‌ اصلي‌ او موجب نصف دیه کامل است‌ و قطع دست‌ زايد موجب ارش مي‌باشد، تشخيص دست اصلي و زايد با نظر كارشناس مورد وثوق است.

ماده 66-423: دیه هر يك از انگشتان اصلي دست يك دهم ديه كامل است.

ماده 67-423: ديه هر انگشت به عدد بندهاي آن انگشت تقسيم مي‌شود و بريدن هر بندي از انگشت‌هاي غير شست ثلث ديه انگشت سالم و در شست نصف ديه شست سالم است.

ماده 68-423: دیه انگشت زايد ثلث دیه انگشت اصلی و دیه بندهای انگشت زاید ثلث دیه بند اصلی است.

تبصره ـ در صورتی که بندهای انگشت نقصان داشته باشد به همان میزان از مقدار دیه کاسته می‌شود.

ماده 69-423: همان‌گونه كه در قواعد عمومی ذكر شد ديه‌ فلج‌ كردن‌ هر دست دو ثلث‌ ديه‌ دست، ‌ديه‌ فلج‌ كردن‌ هرانگشت‌ دو ثلث‌ ديه‌ انگشت‌،‌ ديه‌ قطع‌ دست فلج ثلث دیه دست و دیه قطع انگشت فلج‌ ثلث‌ديه‌ انگشت‌ است‌.

ماده 70-423: دیه از بین بردن ناخن به طوری که دیگر نروید یا فاسد و معیوب بروید، یک صدم دیه کامل و اگر بدون عیب بروید نیم صدم دیه کامل می‌باشد.

ماده 71-423: احكام‌ مذكور در دیه دست و انگشتان آن‌ در پا و انگشتان آن نيز جاري‌ است‌.



دیه ستون فقرات و نخاع و نشیمنگاه

ماده 72-423: دیه شکستگی ستون فقرات به ترتیب زير می‌باشد:

الف) در شکستگی ستون فقرات که با عیب درمان شود مانند کمانی و خمیدگی پشت، دیه کامل.

ب) در شکستگی ستون فقرات که درمان شود؛ ولی موجب عوارض دیگری گردد ، مانند این‌که مجنی علیه توان راه رفتن یا نشستن نداشته باشد و یا توان جنسی یا کنترل ادرار وی از بین برود، دیه کامل.

ج) در شکستگی ستون فقرات که درمان نشود و موجب عوارض دیگری از قبیل موارد مندرج در بند (ب) شود، علاوه بر دیه کامل شکستگی ستون فقرات دیه مقرر بر هر یک از عوارض حاصله نیز ثابت خواهد بود و چنانچه عوارض حاصله دیه مقدر نداشته باشد، ارش پرداخت می‌گردد.

د) در شکستگی ستون فقرات که بدون عیب و عارضه‌ای درمان شود، یک دهم دیه کامل.

و) در شکستگی ستون فقرات که موجب فلج شدن پاها گردد، علاوه بر دیه مربوط به ستون فقرات به شرحی که ذکر شد دو ثلث دیه برای فلج پاها نیز ثابت خواهد بود.

تبصره- مراد از شکستگی ستون فقرات، شکستگی یک یا چند مهره از مهره‌های ستون فقرات به جز مهره‌های گردنی می‌باشد.

ماده 73-423: قطع نخاع دیه کامل دارد و دیه قطع جزئی از آن به نسبت مساحت عرض محاسبه می‌شود.

ماده 74-423: هرگاه قطع نخاع موجب عیب عضو دیگر شود، در صورتی که آن عضو دارای دیه معین نباشد ارش آن بر دیه نخاع افزوده خواهد شد.

ماده 75-423: از بین بردن دو کپل به نحوی که به استخوان برسد دیه کامل و هر کدام از آنها نصف دیه کامل و قسمتی از آن به همان نسبت دیه دارد و در صورتی که نسبت مشخص نباشد، ارش تعیین می‌گردد.

ماده 76-423: شکستگی استخوان دنبالچه موجب ارش است؛ مگر آن‌که جنایت مزبور باعث شود مجنی‌علیه قادر به ضبط مدفوع نباشد که در این صورت دیه کامل ثابت است و اگر قادر به‌ ضبط مدفوع‌ باشد؛ اما قادر به‌ ضبط باد نباشد، ارش‌ پرداخت ‌خواهد شد.

ماده 77-423: صدمه‌ای که به حد فاصل بیضه‌ها وارد شده وموجب عدم ضبط ادرار و مدفوع یا یکی از آن دو گردد، دیه کامل دارد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 18:23  توسط سعید و بهنام  | 

متن لایحه قانون مجازات قسمت دوم

باب سوم: قصاص

فصل اول: قواعد عمومي

مبحث اول: تعريف جنايت عمدي

ماده 1-311: جنايت بر نفس، اعضا يا منافع بر سه نوع است: عمد، شبه عمد و خطاي محض.

تبصره ـ تعريف و احکام جنايت عمدي در اين باب وجنايت شبه عمد و خطای محض در باب ديات به شرح مندرج در اين قانون مقرر مي‌شود.

ماده 2-311: جنايت در موارد زير عمدي است:

1- مواردي كه جاني آگاهانه قصد جنايت بر شخص معين يا فرد يا افراد غير معيني از يك جمع را داشته باشد و آن را انجام دهد.

2- مواردي كه جاني كاري انجام دهد كه نوعاً موجب آن جنايت باشد؛ هرچند قصد آن جنايت را نداشته باشد؛ اما متوجه به اين بوده است كه آن كار نوعاً موجب آن جنايت است. مانند اين‌كه از آلت قتاله‌اي استفاده كند كه نوعاً كشنده است.

تبصره – چنانچه مرتكب در اين موارد ادعا كند توجه و علم نداشته است كه آن فعل يا آلت نوعاً كشنده يا موجب آن جنايت مي‌شود، ادعايش مسموع نيست و بايد آن را در دادگاه ثابت كند.

3- مواردي كه جاني قصد جنايت نداشته و كاري را هم كه انجام داده، در اشخاص ديگر نوعاً موجب آن جنايت نيست؛اما در خصوص طرف بر اثر بيماري يا ضعف و پيري يا هر وضعيت ديگري موجب آن جنايت مي‌شود و جاني نيز به آن آگاه و متوجه باشد.

تبصره - چنانچه مرتكب در اين موارد ادعاي عدم آگاهي و توجه بر وضعيت مجني‌عليه را كند و دليلي بر آگاهی و توجه او در كار نباشد و ظاهر حال هم خلاف آن نباشد، جنايت عمد ثابت نمي‌شود و جاني محكوم به پرداخت ديه يا ارش مي‌گردد.

ماده 3-311: فاصله زماني بين عمل جاني و جنايت انجام گرفته مانع از تحقق عمد نيست. مانند مرگ ناشي از انتقال عامل بيماري كشنده.

ماده 4-311: ترك فعلي كه شخص انجام آن را به عهده گرفته و جنايت ناشي از آن و به سبب ترك فعل است، در حكم انجام كار است و جنايت حاصله منتسب به آن شخص خواهد بود. به‌عنوان مثال، مادر يا دايه‌ای که شیر دادن را برعهده گرفته‌اند و كودك را شير ندهند تا بميرد كه در اين صورت چنانچه با علم و عمد باشد، جنايت عمدي است .

ماده 5-311: هرگاه كسي به جهت اشتباه در هويت، شخصي را كه محقون‌الدم است و اعتقاد به غير محقون‌الدم بودن او نداشته، بكشد یا جنایت دیگری براو وارد کند جنایت عمدی است و مجازات قصاص دارد.

ماده 6-311: هرگاه كسي اقدام به جنايت عمدي نسبت به شخص معيني بكند؛اما در اثر خطا در فعل مانند كمانه‌كردن گلوله جنايت بر شخص ديگري كه مقصود نبوده وارد شود، چنانچه ديگري در معرض بوده و جاني نیز متوجه آن بوده و احتمال وقوع جنايت بر او را مي‌داده است و مع‌ذلك اقدام كرده، جنايت واقع شده عمدي است و قصاص دارد و در غير اين صورت خطاي محض است و ديه يا ارش بر عاقله است.در هر صورت اقدام جاني نسبت به شخص اول شروع به جنايت عمدي بوده و به شرح مندرج در اين قانون محكوم به مجازات شروع به قتل مي‌شود.

ماده 7-311: در تحقق عمد مباشرت جاني شرط نيست؛ بلكه با تسبيب نيز جنايت عمدي محقق مي‌شود. مانند اين‌كه كسي عمداً سم كشنده‌اي را در غذاي ديگري بريزد و او را بكشد.



مبحث دوم: تداخل جنايات

ماده 1-312: هرگاه كسي جنايتي را عمداً بر عضوي از اعضاي شخصي وارد سازد و قصد كشتن او را نداشته باشد و آن شخص به سبب سرايت جنايت بميرد، چنانچه جانی قصد کشتن را با آن جنایت داشته و یا آن جنايت نوعاً كشنده باشد و جاني فقط آگاه بر آن باشد، قتل عمد است و جاني فقط محكوم به قصاص نفس می‌شود، در غير اين صورت قتل شبه عمد است و جاني علاوه بر پرداخت ديه نفس محكوم به قصاص عضو مي‌شود.

ماده 2-312: هرگاه با يك ضربه عمدی موجب نقص عضو يا جراحتي شود كه موجب قتل است، جاني فقط به قصاص نفس محكوم مي‌شود و نسبت به نقص عضو يا جراحتي كه سبب قتل است، به قصاص يا ديه محكوم نمي‌گردد.

ماده 3-312: هر گاه كسي با يك ضربه عمدي موجب جنايات متعددي بر اعضاي مجني‌عليه شود، چنانچه همه آن جنايات مشتركاً موجب قتل او شود عمل وي يك جنايت بوده و جاني فقط به قصاص نفس محكوم مي‌شود؛ اما اگر برخي از جنايات موجب قتل او شود و برخي ديگر نقشي در سرايت به نفس نداشته باشد، علاوه بر قصاص نفس براي جنايت غير مسری حسب مورد قصاص يا ديه خواهد بود.

ماده 4-312: هر گاه كسي با ضربات متعدد عمدي موجب جنايات متعدد برمجني‌عليه و قتل او شود، چنانچه برخي از آن جنايات كشنده بوده و برخي كشنده نباشد، جاني علاوه بر قصاص نفس حسب مورد به قصاص يا ديه جناياتي كه كشنده نبوده و سرايت نداشته محكوم خواهد شد و اگر قتل به وسيله مجموع آن جنايات متعدد باشد در صورتي كه آنها به صورت متوالي بوده و منجر به قتل گشته است، عرفاً عمل واحد تلقي مي‌شود و در حكم يك ضربه است و در صورتي كه متفرق بوده، مانند اين‌كه در يك روز دستش را قطع كرده و در روز ديگر پايش را و به سبب آنها فوت كند، جاني علاوه بر قصاص نفس حسب مورد محكوم به قصاص يا ديه آنهاخواهد شد.

ماده 5-312: چنانچه مجني عليه در جنايت بر عضو به خيال اين‌كه جنايت وارد شده كشنده نيست و جاني قصد قتل نداشته قصاص كند يا عفو يا مصالحه نمايد و بعد از آن جنايت واقع شده سرايت به نفس كند و مجني عليه بميرد، اگر جاني قصد قتل داشته يا جنايت نوعاً كشنده بوده قتل عمدي مي‌باشد و قاتل محكوم به قصاص نفس مي‌شود؛اما ولي دم بايد قبل از قصاص، ديه عضو قصاص شده را پرداخت كند و اگر جاني قصد قتل نداشته و جنايت هم نوعاً كشنده نبوده، محكوم به پرداخت ديه نفس مي‌شود.

ماده 6-312: هرگاه جنايت عمدي با يكي از عناوين مجرمانه ديگر جمع شود چنانچه آن جرم از جرايم حدي باشد طبق ماده (5-216) مقرر در اين قانون عمل مي‌شود و چنانچه از جرايم تعزيري و بازدارنده باشد در صورتي كه جاني محكوم به قصاص نفس گرديده تنها قصاص نفس اجرا مي شود و در غير اين صورت مجازات تعزيري نيز اجرا خواهد شد.



مبحث سوم: شرايط عمومي قصاص



ماده 1-313: براي ثبوت مجازات قصاص شرايط زير معتبر است:

1 - بالغ بودن جاني

2 – عاقل بودن جاني

3 – عاقل بودن مجني عليه

4 – پدر و از اجداد پدري نبودن جاني

5 – تساوي مجنی علیه نسبت به جانی دردین مبین اسلام

6- محقون الدم بودن مجني عليه نسبت به جاني

تبصره - مواردي كه شخص محقون الدم نيست به شرح زير است:

1 – كسي كه مرتكب يكي از جرايم حدي شده باشد كه مجازات آن به شرح مقرر در قانون حدود قتل يا رجم باشد محقون الدم نیست و در اين صورت چنانچه آن جرم در دادگاه صالح اثبات شود و شخص بدون مجوز قانونی اقدام به قتل وی نموده باشد قصاص نمي‌شود وليكن به مجازات حبس از يك سال تا دو سال و در سایر جنایات عمدی به تناسب تا 74 ضربه شلاق محكوم خواهد شد.

2 – متجاوزی كه در مقام دفاع مشروع از جان و مال و ناموس به شرح مقرر در ماده (16-313) از اين قانون كشته شود يا آسيب ببيند.

3 – كسي كه محكوم به قصاص نفس یا عضو است نسبت به صاحب حق قصاص حسب مورد محقون‌الدم نمي‌باشد.

4 – زن و مرد در حال انجام زنا چنانچه در آن حال به دست شوهر آن زن کشته شوند محقون الدم نمي‌باشند .

ماده 2-313: هركس مرتكب جنايت عمدي نسبت به شخص محقون‌الدمي بشود و به هر علتي قصاص نشود علاوه بر پرداخت ديه يا ارش به تناسب جرم و مجرم در مورد قتل به حبس از 3 تا 5 سال و شلاق 74 ضربه و در جنايت بر اعضا و منافع و جروح از موضحه به بالا به حبس از 1 تا 2 سال و در سایر جنایات شلاق تا74 ضربه محكوم مي‌گردد.

ماده 3-313: هرگاه ديوانه يا نابالغي عمداً جنايتي را بر كسي وارد كند قصاص ندارد حتي اگر بالغ شود يا افاقه پيدا كند یا اثر آن جنايت در مجني عليه بعد از افاقه يا بلوغ جاني ظاهر شود و در حكم خطاي محض است.

ماده 4-313: جنايت در حال مستي يا عدم تعادل رواني در اثر مصرف مواد روان گردان و مانند آن موجب قصاص است مگر ثابت شود كه در اثر مستي و عدم تعادل رواني، به كلي مسلوب الاختيار بوده و قصد از او سلب شده است که در این صورت موجب قصاص نيست و علاوه بر پرداخت ديه يا ارش به مجازات تعزيري از 1 سال تا 2 سال محكوم مي‌شود و اگر ثابت شود كه قبلاً خود را براي چنين عملي فاقد قصد و اختيار كرده است و يا علم داشته كه مستي و عدم تعادل روانيش نوعاً موجب صدور آن جنايت از او مي‌شود جنايت عمدي محسوب شده و قصاص مي‌شود.

ماده 5-313: هر گاه بالغي مرتكب جنايت عمدي بر نابالغي شود، حق قصاص ثابت است.

ماده 6-313: سقط عمدي جنين حتي پس از دميده شدن روح در آن قصاص ندارد و محكوم به پرداخت ديه است و در صورتي كه بدون مجوز قانوني باشد، طبق مقررات تعزير مي‌شود.

ماده 7-313: هرکس مرتکب جنایت عمدی بر شخصی شود که حین جنایت یکی از شرايط مذکور در بندهای 3،4 و5از ماده 1-313 این قانون را دارا نباشد، به مجازات مقرر در ماده 2-313 محکوم می گردد .

ماده 8-313: هرگاه غير مسلماني مرتكب جنايت عمدي بر غير مسلمان ذمي، مستأمن يا معاهد شود، حق قصاص ثابت است . در اين امر تفاوتي ميان اديان، فرقه‌ها و نحله‌‌ها، از جهت جانی و مجنی علیه نيست.

تبصره - در مورد این ماده چنانچه جانی قبل از اجرای قصاص مسلمان شود، قصاص ساقط می‌شود و حسب مورد به پرداخت دیه یا ارش و مجازات مقرر در ماده 2-313 محکوم می شود.

ماده 9-313: هيچ كس غير ازمجني عليه يا ولی دم او حق قصاص جاني را ندارد و چنانچه بدون اذن آنان او را قصاص كند، مستحق قصاص خواهد بود.

ماده 10-313: اگر جاني مدعي باشد كه مجني عليه مهدورالدم بوده و يا حق قصاص را نسبت به او داشته و يا در مقام دفاع او را كشته يا مصدوم كرده است، اين ادعا بايد طبق موازين در دادگاه ثابت شود.

ماده 11-313: كشتن كسي به صرف اعتقاد به مهدور الدم بودن يا مستحق قصاص بودن وي بدون مجوز مراجع صالح قضايي ممنوع است و مرتكب مجرم شناخته مي‌شود و چنانچه طبق موازين در دادگاه ثابت شود كه قاتل بر اساس چنين اعتقادي، مرتكب قتل شده است، اگر مهدورالدم بودن مقتول ثابت نشود، قاتل به حبس تعزيري از سه تا پنج سال و پرداخت ديه محكوم مي‌شود و اگرمهدورالدم بودن مجنی علیه ثابت شود به مجازات مذکور در ماده 1-313 این قانون محکوم می شود . چنانچه ثابت نشود كه قاتل بر اساس چنين اعتقادي، مرتكب قتل شده ، محكوم به قصاص مي‌شود.

ماده 12-313: هرگاه کسی مهدورالدمی را بدون آگاهی از مهدورالدم بودنش به قتل رساند، به مجازات شروع در قتل محکوم می‌شود.

ماده 13-313: در موارد ذيل قتل يا جنايت عمدي به جهت دفاع از جان ، مال و ناموس خود یا اقارب خود يا كساني كه مسئوليت دفاع از آنان را بر عهده داشته و يا از او استمداد كرده یا ناتوان از دفاع باشند، در برابر تجاوز فعلي يا قريب الوقوع مشروع بوده و قصاص و ديه ندارد؛ مگر آن كه دفاع به كمتر از قتل هر چند با استمداد از قواي انتظامي براي مدافع ممكن باشد و مدافع خوف فوت وقت يا غلبه مهاجم را نداشته و متوجه باشد كه قادر به دفع تجاوز بدون جنايت و يا به كمتر از قتل است و مع ذلك مرتكب قتل شود كه در اين صورت به پرداخت ديه و به تناسب جرم به حبس از یک تا دو سال و شلاق تا 74 ضربه محكوم مي‌شود.

1 – دفاع در مقابل قتل، آزار شديد، جرح يا ربوده شدن

2 – دفاع در مقابل تعرض جنسي و ناموسي

3 – دفاع در مقابل ربودن اموال

تبصره يك – دزد حرفه‌اي و متجاوز شرور ( لص )چنانچه وارد منزل يا محل كسي به قصد دزديدن يا آزار دادن شود، مهدورالدم بوده و از حكم اين ماده مستثناست.

تبصره دو – در موارد دفاع مشروع همان‌گونه كه قصاص ساقط شده، ديه و ارش نيز ساقط مي‌شود، به جز در مورد دفاع در مقابل تهاجم ديوانه كه ديه او از بيت المال پرداخت مي‌شود.

تبصره سه – در موارد دفاع بايد ثابت شود كه مقتول يا مجني عليه مهاجم يا متجاوز به جان ، مال و ناموس بوده و صرف ادعاي جاني مسموع نيست.

ماده 14-313: هرگاه وقوع جنایت در حال بلوغ یا افاقه جانی مشکوک باشد و ولي‌دم يا مجني عليه ادعا كند كه جنايت عمدي در حال بلوغ جاني يا افاقه او از جنون سابقش انجام گرفته و جاني ادعا كند كه قبل از بلوغ يا قبل از افاقه و در حال جنون سابق بوده، ولي‌دم يا مجني عليه بايد ادعايش را در دادگاه با یکی از ادله اثبات قصاص مقرر در این قانون ثابت كند ، چنانچه نتواند ثابت کند قصاص با سوگند جانی در صورت عدم لوث وبا قسامه او در صورت لوث و مطالبه مدعی ساقط می شود؛ ولی علاوه بر ديه يا ارش به مجازات تعزيري ماده 1-313 اين قانون محكوم مي‌شود و چنانچه حالت سابق بر زمان جنایت افاقه جانی بوده، جانی باید وقوع جنایت در حال جنون را اثبات کند تا قصاص ساقط شود و مجازات مذكور اجرا شود و در غیر این‌صورت با سوگند مجنی علیه یا ولی او قصاص ثابت می شود .

ماده 15-313: هرگاه جاني ادعا كند كه جنايت در حال جنون مجنی علیه انجام گرفته و مجنی علیه یا ولی او ادعا کند در حال افاقه بوده، حکم ماده قبل اعمال می‌شود.همچنین هرگاه جانی مسلمان بوده و مجنی علیه قبلاً غیر مسلمان بوده و فعلاً مسلمان است و مدعی است که جنایت در زمان اسلام او واقع شده است .

ماده 16-313: هرگاه جاني ادعا كند كه مجني عليه فرزند اوست و حق قصاص ندارد بايد آن را در دادگاه ثابت كند و در غير اين صورت حق قصاص با سوگند مجني عليه يا ولي او ثابت مي‌شود.

ماده 17-313: منظور از شرط چهارم از شروط قصاص پدر و جد پدري نبودن جاني، نسبت به مجني عليه است نه نسبت به ولي دم يا وارث مجني عليه.به عنوان مثال چنانچه پدري مادر فرزند خو را عمداً بكشد يا دستش را قطع كند و مادر فوت كند، فرزند حق قصاص پدر را دارد.

ماده 18-313: اگر جاني در جنايت عمد مردد بين دو يا چند نفر باشد و با ادله اثبات جاني مشخص نشود، قصاص ساقط شده و مبدل به ديه یا ارش به شرح مندرج در باب ديات از اين قانون خواهد شد.



مبحث چهارم: راه‌هاي اثبات جنايت عمدي

ماده 1-314: جنايت عمدي بايد با يكي از راه‌هاي مقرر در اين قانون به وسيله دادگاه احراز شود، در غير اين صورت حكم به قصاص نمي‌شود.

ماده 2-314: طرق اثبات جنايت عمدي عبارتند از:

1 – اقرار

2 – بينه

3 – علم قاضي كه مستند به قراين بين، حسي و متعارف باشد.

4 – قسامه

تبصره - اقرار، بيّنه و علم قاضي راه‌هاي مشترك اثبات كليه دعاوي كيفري مي‌باشند و به شرح مندرج در آيين دادرسي كيفري در باب قصاص و ديات نيز اعمال مي‌شود . قسامه مختص به قصاص و ديه است و در دعاوي ديگر معتبر نيست و در اين قانون تعريف، شرايط و احكام آن تبيين مي‌گردد.

ماده 3-314: شاکی بايد حين اقامه دعوا عاقل، بالغ و ذي حق باشد و چنانچه دعوا مستلزم امر مالي باشد، باید سفيه و مفلس محكوم به حجر نيز نباشد . وليكن نسبت به مدعي عليه هيچ يك از موارد ذكر شده شرط نمي‌باشد.

ماده 4-314: شاکی بايد نسبت به مورد دعوا جازم باشد و به صرف احتمال و گمان نمي‌توان عليه كسي اقامه دعوي نمود؛ اما در فرض وجود اماره و آثار جرم دعوا بدون جزم نيز مسموع است.

ماده 5-314: مدعي عليه بايد معلوم و مشخص يا محصور در ميان عده‌اي معين باشدو در غير اين صورت دعوا بر شخص مجهول مسموع نمي‌باشد.

ماده 6-314: شاکی بايد صاحب حق قصاص یا دیه يا ولي يا وكيل او باشد.

ماده 7-314: اگر مجني عليه ولي نداشته باشد و يا شناخته نشود و يا به او دسترسي نباشد، ولي‌دم او ولي امر مسلمين است و رئيس قوه قضاييه با استيذان از ولي امر اختيار آن را به دادستان‌هاي مربوط تفويض مي‌كند و دادستان مربوط نسبت به اقامه دعوا و حسب مورد اقامه دليل يا قسامه عليه متهم يا مطالبه قسامه از او طبق مقررات اين قانون اقدام مي‌كند.

ماده 8-314: اگر كسي به جنايت موجب قصاص نسبت به شخصي اقرار كند و ديگري به انجام همان جنايت عمداً يابه نحو خطايي اقرار كند، در صورتي كه براساس شواهد و قراين قطعي كذب يكي از دو اقرار ثابت شود، اقرار ديگر معتبر خواهد بود و مجني عليه يا ولي دم در صورت عدم تكذيب اقرار كننده مي‌تواند برابر آن اقرار عمل نمايد. در صورتي كه مفاد هر يك از دو اقرار في نفسه محتمل باشد و هيچ‌يك از دو نفر از اقرار خود برنگردند، مجني عليه يا ولي دم مخير بوده و مي‌تواند به يكي از آن دو اقرار عمل كند و نمي‌تواند برابر هر دو اقرار عمل نمايد و در صورتي كه يكي از دو نفر از اقرار خود برگردد، هر دو اقرار از اعتبار ساقط خواهد شد . چنانچه جنايت قتل باشد، ديه مقتول از بيت‌المال پرداخت می شود .

ماده 9-314: قسامه عبارت است از سوگندهايي كه در فرض فقدان بيّنه ، اقرار و تحقق لوث شاكي براي اثبات جنايت عمد یا غیر عمد يا خصوصيات آن و متهم براي دفع اتهام از خود اقامه مي‌كند.

تبصره – لوث عبارت است از وجود قراين و نشانه‌هايي كه موجب ظن قاضي به انتساب جنايت یا خصوصیات آن به متهم مي‌شود.

ماده 10-314: هرگاه بر اثر قراين و نشانه‌هايي مانند حضور شخص همراه با آثار جرم در محل جنايت، اظهارات كارشناس، شهادت يك نفر، يا شهادت طفل مميز، براي قاضي ظن به صدور جنايت از متهم، يا ظن به خصوصيات جنايت حاصل شود، لوث محقق است و در صورت نبودن قراين موجب ظن به انتساب جرم به متهم صرف حضور او در محل واقعه از مصاديق لوث محسوب نمي‌شود و متهم با اداي يك سوگند تبرئه مي‌شود.

تبصره يك – قاضي بايد در صورت استناد به قسامه قراين و شواهد موجب لوث را در حكم ذكر كند.

تبصره دو- هرگاه قراين و نشانه‌ها با هم تعارض كنند، به گونه‌اي كه ظن حاصل نشود، مورد از موارد لوث نخواهد بود.

ماده 11-314: در موارد لوث ابتدا از متهم مطالبه دليل بر نفي اتهام مي‌شود و اگر دليل معتبري اقامه شود نوبت به قسامه مدعي نمي‌رسد و متهم تبرئه مي‌گردد. در غير اين صورت با ثبوت لوث، شاكي مي‌تواند اقامه قسامه كند يا از متهم درخواست قسامه نمايد.

ماده 12-314: اگر شاكي اقامه‌ قسامه نكند و از مطالبه قسامه از متهم نيز امتناع ورزد، متهم در عمد با اخذ تأمين مناسب و در خطا بدون تأمين آزاد مي‌شود؛اما حق اقامه قسامه يا مطالبه آن براي شاكي باقي مي‌ماند.

تبصره – در موارد اخذ تأمين به شاكي حداكثر براي مدت سه ماه فرصت داده مي‌شود كه اقامه قسامه كرده يا از متهم مطالبه قسامه كند و پس از انقضاي مهلت تأمين برداشته مي‌شود.

ماده 13-314: اگر شاكي از متهم درخواست قسامه كند و وي حاضر به قسامه نشود، حسب مورد به پرداخت ديه يا ارش، محكوم مي‌شود و اگر اقامه‌ قسامه كند، تبرئه شده و شاكي حق ندارد براي بار ديگر با قسامه يا بينه، دعوا را عليه او تجديد كند.

تبصره – متهم نمي‌تواند قسامه را به شاكي رد نمايد.

ماده 14-314: اگر شاكي و متهم هر دو بينه داشته باشند و بينه‌ها تساقط كنند، در صورت لوث، نوبت به قسامه مي‌رسد.

ماده 15-314: هرگاه شخصي در اثر ازدحام كشته شود و يا جسد مقتولي در محلي پيدا شود كه قرينه‌اي بر نسبت قتل او به شخص يا جماعت معيني نباشد، دادگاه بايد حكم به پرداخت ديه از بيت المال صادر نمايد و اگر شواهد ظني نزد حاكم اقامه شود كه آن قتل به شخص يا اشخاص معيني منسوب است، مورد از موارد لوث و اقامه قسامه خواهد بود.

ماده 16-314: اگر اصل جنايت از طرق ديگر ثابت شود، خصوصيات آن، باوجود لوث نسبت به آنها از طريق قسامه قابل اثبات است. مثلاً اگر يكي از دو شاهد عادل به اصل قتل و ديگري به قتل عمد شهادت دهد، اصل قتل با بينه ثابت مي‌شود و در صورت لوث و ظن قاضي به عمدي بودن قتل، عمدي بودن قتل با اقامه قسامه قابل اثبات است.

ماده 17-314: اگر بر خصوصيات جنايت، نظير عمدي بودن آن لوث نباشد يا قسم‌خورندگان بر خصوصيات، قسم ياد نكنند و فقط بر انتساب جنايت به جاني قسم ياد كنند، اصل جنايت با قسامه ثابت و جاني محكوم به پرداخت ديه مي‌شود.

ماده 18-314: قسامه در تمام موارد، فقط به مقداري كه لوث ثابت است، توان اثبات را دارد . بنابراين اثبات خصوصيات جنايت نظير عمد، خطا، شبه عمد، مقدار جنايت، اشتراك و انفراد در آن نيازمند وجود لوث در اين خصوصيات است.

ماده 19-314: اگر لوث عليه دو نفر يا چند نفر به شكل مردد ثابت باشد، با ادعاي ولي دم بر جاني بودن يكي از آنها به شكل معين و اقامه‌ قسامه عليه او، جاني بودن وي ثابت مي‌شود.

ماده 20-314: اگر لوث عليه دو يا چند نفر به شكل مردد ثابت باشد و قسامه به همين نحو عليه آنان اقامه شود، جنايت بر عهده يكي از چند نفر، به صورت مردد ثابت مي‌شود و قاضي از آنها مي‌خواهد تا بر برائت خود قسم بخورند. پس اگر همه آنها بر برائت خود سوگند ياد كنند، در مورد قتل ديه از بيت المال پرداخت مي‌شود و اگر همگي از سوگند خودداري كنند و يا برخي از آنها قسم ياد نمايند و برخي ديگر امتناع كنند، ديه يا ارش بر امتناع كنندگان به نحو مساوي ثابت مي‌شود.

ماده 21-314: اگر لوث عليه چند نفر به شكل مردد ثابت باشد، چنانچه شاكي از آنها درخواست اقامه‌ قسامه نمايد، هر يك از آنان بايد اقامه‌ قسامه كنند. در صورت امتناع همه يا برخي از آنان از اقامه‌ قسامه، ديه يا ارش در ميان امتناع كنندگان به صورت مساوي تقسيم مي‌شود و در صورتي كه همگي اقامه قسامه نمايند، در صورتی که جنایت قتل باشد، ديه از بيت‌المال پرداخت مي‌شود.

ماده 22-314: اگر لوث تنها عليه برخي از افراد باشد و شاكي نسبت به تعداد بیشتري ادعا داشته باشد، با قسامه، فقط جنايت در مورد لوث و به مقدار لوث ثابت مي‌شود . براي مثال، اگر ولي دم مدعي مشاركت سه نفر در قتل عمدي شخصی باشد و لوث فقط نسبت به مشاركت دو نفر از آنان باشد، پس از اقامه قسامه عليه آن دو نفر، حق قصاص عليه آن دو نفر به مقدار سهم‌شان ثابت است و اگر ولي دم بخواهد هر دو نفر را قصاص كند، بايد به جهت اقرار خود به اشتراك سه نفر، دوسوم ديه را به آنها پرداخت كند.

ماده 23-314: هرگاه شاكي ادعا كند تنها يك نفر از دو نفر يا چند نفر جانی است و قسامه بر اشتراك هر دو نفر یا چند نفر اقامه شود، شاكي نمي‌تواند غير از آن يك نفر را قصاص كند و شريك یا شرکای ديگر بايد سهم جنایت خود از دیه مقتول یا مجنی‌علیه را به آن نفر پرداخت كنند.

ماده 24-314: اقامه‌ قسامه يا مطالبه‌ آن از متهم بايد حسب مورد توسط صاحب حق قصاص يا ديه يا ولي يا وكيل او باشد.

ماده 25-314: در صورتي كه بعضي از صاحبان حق از متهم درخواست قسامه كنند، قسامه متهم فقط حق مطالبه‌كنندگان را ساقط مي‌كند و حق سايرين براي اثبات ادعايشان محفوظ است و اگر آنان بتوانند موجب قصاص را اثبات كنند، بايد قبل از استيفاي قصاص، سهم الديه گروه اول را از ديه به جانی پرداخت كنند.

ماده 26-314: چنانچه شاكي از متهم شكايت و وي نسبت به اصل جنايت يا خصوصيات آن ادعاي عدم علم كند، شاكي مي‌تواند از وي مطالبه‌ قسم بر عدم علم كند . چنانچه متهم بر عدم علم به اصل جنايت قسم بخورد، دعوا متوقف و بدون تأمين رها مي‌شود واگر قسم وي فقط بر عدم علم نسبت به خصوصيات جنايت باشد، فقط نسبت به آن خصوصيات دعوا متوقف مي‌شود . چنانچه متهم از قسم خوردن امتناع ورزد و شاكي بر علم داشتن او قسم بخورد، ادعاي متهم به عدم علم رد شده و شاكي حق دارد حسب مورد اقامه قسامه در صورت لوث يا مطالبه سوگند از متهم بر عدم جنايت در صورت عدم لوث بنمايد.

ماده 27-314: با برائت متهم و عدم امكان شناسايي جاني، در جنايت بر نفس ديه‌ مقتول، به حكم دادگاه از بيت المال پرداخت مي‌شود.

ماده 28-314: در موردي كه لوث نباشد، با رعايت شرايط سوگند، متهم با اداي يك سوگند تبرئه مي‌شود و در صورت نكول وي، قاضي سوگند را به شاكي رد مي كند و اگر شاكي قسم بخورد، ديه يا ارش عليه متهم ثابت مي‌شود و قصاص با يك سوگند شاكي ثابت نمي‌شود به جز در مواردی که در این قانون مقرر می‌گردد .

ماده 29-314: نصاب قسامه در اثبات قتل عمد قسم 50 مرد و در قتل شبه عمد وخطاي محض قسم 25 مرد است وبا تكرار 50 يا 25 قسم از يك يا چند نفر اثبات قتل نمي‌شود.

ماده 30-314: با قسامه50 مرد مي‌توان جنايت موجب قصاص عضو يا منافع يا جروح را در فرض لوث ثابت نمود.

ماده 31-314: شاكي اگر مرد باشد مي‌تواند جزء قسم‌خورندگان باشد و قسم وي جزء نصاب محسوب مي‌شود.

ماده 32-314: متهم براي نفي اتهام و برائت خود در صورتي كه شاكي از او مطالبه قسامه كند، بايد اقامه قسامه كند ودر اين صورت بايد به مقدار نصاب، قسم خورنده داشته باشد و چنانچه تعداد آنها كمتر از نصاب باشد، قسم‌ها تا تحقق نصاب، توسط آنها تكرار مي‌شود و با نداشتن قسم خورنده، خود او هر چند زن باشد، تمام قسم‌ها را تكرار مي‌كند وتبرئه مي‌شود.

ماده 33-314: با وجود قسم خورنده براي مدعي عليه، خود وي نيز مي‌تواند قسم بخورد و قسم وي، جزو نصاب محسوب مي‌شود؛ هر چند زن باشد.

ماده 34-314: لازم است قسم خورنده از خويشان و بستگان نسبي شاكي باشند .

ماده 35-314: قاضي بايد براي قبول تكرار قسم مدعي عليه مطمئن شود كه 50 نفر خويشان و بستگان نسبي ندارد ويا حاضر به قسم خوردن نمي‌باشند. همچنين قاضي در كليه موارد قسامه بايد خويشاوندي نسبي قسم خورندگان را احراز كند.

ماده 36-314: اگر برخي از ورثه، اصل اتهام يا خصوصياتي درآن را از متهم نفي كنند، حق سايرين با وجود لوث، براي اقامه‌ قسامه محفوظ است و هر كدام حكم خود را خواهند داشت.

ماده 37-314: حق اقامه ومطالبه‌ قسامه به ارث مي‌رسد، بنابر اين اگر مجني عليه يا وارث مقتول فوت كند، هر يك از وارثان متوفا بدون نياز به توافق ساير ورثه متوفا يا ورثه مقتول، حق مطالبه يا اقامه‌ قسامه را دارند.

ماده 38-314: اگر پس از اقامه‌ كامل قسامه و قبل از صدور حكم، اقامه كننده قسامه فوت كند، قسامه‌ جاري شده اعتبار خود را از دست نمي‌دهد و تكرار آن توسط وارثان لازم نيست؛ ولي چنانچه در اثناي اقامه‌ قسامه و قبل از كامل شدن آن فوت كند و اقامه‌کننده قسامه منحصر در متوفا باشد، لازم است توسط ورثه مجدداً قسامه اقامه شود.

ماده 39-314: اگر چند نفر، متهم به شركت در يك جنايت باشند و لوث عليه همه آنان باشد، اقامه يك قسامه عليه شرکت آنها در جنایت، كافي است و لازم نيست عليه هر كدام جداگانه اقامه قسامه شود.

ماده 40-314: در قسامه تمام شرايط سوگند مانند علم قسم خورندگان به آنچه قسم ياد مي‌كنند و جزم در اداي سوگند معتبر است.

ماده 41-314: سوگندها در قسامه بايد با نام خدا و اسم جلاله يا صفات مختص به خداوند باشد و لازم نيست به زبان عربي باشد و مناسب است قاضي قبل از اجراي قسامه، قسم خورندگان را موعظه كند و مجازات قانوني و مكافات دنيوي و اخروي سوگند دروغ و عدم امكان توريه در آن را براي آنان بيان كند و با به‌كارگيري اسماء و صفات خداوند يا امور ديگر، قسم را تأكيد كند.

ماده 42-314: قسم‌ ها به مقداري كه داراي دلالت واضح و روشن است، اعتبار دارد و چنانچه مبهم يا مجمل باشد، اعتبار ندارد.

ماده 43-314: هرگاه احتمال برود كه قسم خورنده در تشخيص جاني يا اصل جنايت يا نوع و خصوصيات آن دچار اشتباه شده، بر قاضي لازم است كه بررسي كند و در صورت نياز،‌توجه لازم را به قسم خورنده بدهد تا قسم خورنده با علم و جزم قسم بخورد.

ماده 44-314: در مواردي كه قسم يا قسامه، توسط قاضي رد مي‌شود، لازم است مستند رد در حكم آورده شود.

ماده 45-314: لازم نيست قسم خورنده شاهد جنايت بوده باشد؛ بلكه علم قسم خورنده به آنچه بر آن قسم ياد مي‌كند، كافي است . همچنين لازم نيست قاضي منشا علم قسم خورنده را بداند و ادعاي علم از طرف قسم خورنده تا دليلي خلاف آن نباشد، معتبر است.

ماده 46-314: اگر احتمال معتنابهي باشد كه قسم خورنده بدون علم يا براساس امور موهون يا با تباني قسم مي‌خورد، قاضي بايد آن را بررسي كند. چنانچه پس از بررسي، امور ياد شده احراز نشود، قسم وي معتبر است.

ماده 47-314: در موارد لوث چنانچه شاکی متعدد باشد، اقامه يك قسامه براي همه آنها كفايت مي‌كند؛ ولي چنانچه مدعي عليه متعدد باشد، براي برائت هر يك از آنان قسامه مستقل لازم است به این معني كه هر يك از قسم خورندگان لازم است بر نفي جنايت از هر يك از آنان قسم بخورند و چنانچه مدعي عليه قسم را تكراركند بايد هر يك جداگانه براي تبرئه خود قسم را تكرار كنند و تكرار قسم از طرف يكي از آنان براي نفي اتهام ديگران كافي نمي‌باشد . همچنين اگر چند نفر متهم به شركت در يك جنايت باشند، براي رد اتهام از خود بايد هر يك از آنها، به ترتيب ذكر شده اقامه‌ قسامه كند.

تبصره – هريك ازمتهمان درصورتي كه داراي شرايط قسم خورنده باشند، مي‌توانند به نفع يكديگر ويا به نفع شاكي درقسامه شركت كنند.

ماده 48-314: نصاب قسامه در جنايت بر اعضا و منافع براي اثبات ديه به شرح مندرج در باب ديات از اين قانون است.

ماده 49-314: موالات ميان قسم‌ها در قسامه شرط نيست؛ ولي مجموع قسم‌ها بايد در جلسه دادگاه صدور حكم كامل گردد.

ماده 50-314: اگر دليل معتبري خلاف قسامه‌ شاكي يافت شود و يا فقدان شرايط قسامه اثبات شود، قسامه باطل و حكم صادر شده بر اساس آن نقض مي‌شود،خلاف قسامه متهم، كه شاكي با پذيرش قسم متهم، حق اقامه‌ دعوا عليه او را براي هميشه از خود ساقط مي‌كند.

ماده 51-314: هرگاه پس از اقامه قسامه مدعي و قبل از صدور حكم شخص ديگري به جنايت به صورت انفرادي اقرار كند، به شرح زير عمل مي‌شود:

الف) هرگاه مدعي بر نظر قبلي خود مبني بر توجه اتهام به فرد اول باقي باشد، دادگاه با احراز شرايط بر اساس قسامه رأي مي‌دهد.

ب) هرگاه مدعی بر اثر اقرار فرد جديد از نظر قبلی خود عدول نموده و شکايت را متوجه فرد اقرار کننده نمايد،موضوع قسامه منتفی شده و طبق اقرار رسيدگی و حکم صادر می شود.

ج) هرگاه مدعی با ظن بر توجه اتهام اقامه قسامه نموده و نيز خود جزء قسم خورندگان نباشد و علم به عدم انتساب جنايت به فرد اول يا دوم نداشته باشد، مخير بين پيگيري اتهام عليه هر يک از دو نفر بر اساس قسامه يا اقرار می باشد.

د) در فرض سابق اگر مدعی بر اساس جزم اقامه قسامه نمايد وپس از اقرار فرد جديد از نظر قبلی خود عدول ننموده ؛ ولی به ظن يا ترديد افتد، مخير بين پيگيری اتهام عليه هر يک از دو نفر بر اساس قسامه يا اقرار می باشد.

تبصره- در صورتی که اين اقرار پس از صدور حکم باشد، موضوع از موارد اعاده دادرسی تلقی می شود و قاضی رسيدگی کننده طبق بندهای اين ماده عمل می‌کند.

ماده 52-314: هرگاه پس از اجرای حکم عليه متهم، قسامه باطل گردد، مانند آن‌که در دادگاه مشخص شود جاني شخص ديگري بوده يا اصلاً جنايتي واقع نشده است، ديه يا ارش گرفته شده به وی مسترد می‌شود و در صورتی که متهم از اجرای حکم دچار آسيب جانی يا خسارت مالی شده باشد، کسانی که آسيب يا خسارت مذکور به آنها انتساب دارد، اعم از قسم خورنده يا شاکی، ضامن آن می‌باشند.چنانچه همه يا برخی از آنها با تعمد بر کذب، سبب قصاص متهم شده باشند، حق قصاص عليه آنان ثابت است.

ماده 53-314: هرگاه پس از صدور حکم، بطلان تمام یا برخی از قسم‌ها ثابت شود، مانند آن که برخی از قسم خورندگان از قسمشان عدول کنند يا علم به دروغ بودن قسم يا بدون علم قسم خوردن براي قاضي صادر كننده حكم ثابت شود، مورد از موارد اعاده دادرسي خواهد بود.



مبحث پنجم: صاحب حق قصاص

ماده 1-315: كيفر قصاص همان‌گونه كه درتعريف آن تبيين شده ، به عنوان حق شخصي براي مجني عليه يا ولي دم قرار داده شده است و بر اين اساس قابل گذشت در هر مرحله از مراحل دادرسي مجاناً يا با مصالحه در مقابل حق يا مال ديگري مي‌باشد و همچون ساير حقوق شخصي به شرح مندرج در این قانون ارث برده مي‌شود .

ماده 2-315: حق قصاص براي هر يك از اولیای دم در صورت تعدد آنها جداگانه ثابت است و اين گونه نيست كه براي مجموع آنان يك حق باشد.

ماده 3-315: ولی دم که اختيار قصاص، عفو و مصالحه بر حق قصاص را دارد، در غير قتل خود مجني عليه و در قتل ورثه مقتول می باشند، به جز شوهر یا زن او که حق قصاص ندارند.

تبصره- اگر حق قصاص به هر دليلي مبدل به دیه يا مصالحه به مالی یا حقی شود، شوهر یا زن مقتول نيز از آن ارث می‌برند.

ماده 4-315: اگر برخي از اولیای دم خواهان قصاص و برخي خواهان ديه باشند،

از سهم ديه كساني كه خواهان ديه مي‌باشند، شوهر یا زن مقتول ارث نمي‌برند.

ماده 5-315: اگر مقتول‌، ولي‌ نداشته‌باشد و يا شناخته‌ نشود و يا به‌ او دسترسي‌ نباشد، ولي‌امر، ولی اوست

ماده 6-315: اگر مجني عليه يا ولی دم، صغير يا مجنون باشد و فاقد ولی قهری باشد، ولی امر، ولی دم است.

ماده 7-315:جانی یا شرکت کننده در جنایت چنانچه از ورثه باشد، حق قصاص یا دیه و ارش را ندارد و ولی دم محسوب نمی شود .

ماده 8-315: اگر مجني عليه يا ولي دم، صغير يا مجنون باشند و ولی آنها، جاني يا شريک در جنايت عمد باشد، در اين مورد ولايت ندارد.

ماده 9-315: هرگاه مجني عليه يا ولي دم فوت کند، حق قصاص به ورثه متوفا مي‌رسد، حتي اگر وارث، شوهر يا زن مجنی علیه باشد و هر كدام از ورثه مستقلاً حق قصاص دارند.

ماده 10-315: حق قصاص نفس براي اوليا بعد از تحقق قتل و مرگ مجني عليه ثابت مي‌شود و ولي دم نمي‌تواند قبل از آن هرچند جنايت كشنده باشد و تحقق مرگ قطعي باشد، جاني را قصاص كند و چنانچه عمداً او را بكشد، مستحق قصاص است.

ماده 11-315: هرگاه قصاص جاني در جنايت عمد به جهت مرگ او يا كشته شدن به جهت ديگري يا فرار و عدم امكان دسترسي به او امكان نداشته باشد، ديه يا ارش جنايت از اموال او پرداخت خواهد شد و در صورت نداشتن مال در خصوص جنايت قتل ديه بر عاقله او و در صورت عدم دسترسی به عاقله یا فقر آنها بر بيت المال خواهد بود.

ماده 12-315: در موارد ثبوت قصاص چنانچه مشروط به ردّ فاضل دیه نباشد، مجنی‌علیه یا ولی دم تنها می‌تواند قصاص یا عفو کند و چنانچه خواهان دیه باشد نیاز به مصالحه با جانی و رضایت او دارد و اگر جاني راضي به مصالحه نباشد، مجني عليه يا ولي دم و دادگاه نمي‌تواند جاني را به آن اجبار نمايد.

ماده 13-315: اگر مجني عليه يا ولی دم، عفو و اسقاط حق قصاص را معلق و مشروط به پرداخت وجه المصالحه يا امر ديگری كند، دراين صورت حق قصاص تا حصول آن شرط برای او باقي است.

ماده 14-315: هرگاه پس از مصالحه يا عفو مشروط، جاني حاضر يا قادر به پرداخت وجه المصالحه يا انجام تعهد خود نباشد يا شرط محقق نشود و مصالحه شامل فرض عدم انجام تعهد نيز نباشد، حق قصاص محفوظ اس و پرونده برای بررسی به همان دادگاه ارجاع می شود.

ماده 15-315: عفو يا مصالحه قبل از صدور حکم، مانند عفو يا مصالحه بعد از آن، موجب سقوط حق قصاص است.

ماده 16-315: رجوع از عفو مسموع نيست و اگر مجني عليه يا ولي دم پس از عفو، جاني را قصاص كند، مستحق قصاص خواهد بود.

ماده 17-315: اگر مجني عليه يا همه اوليا قبل يا حين اجراي قصاص جانی را عفو کنند، قصاص متوقف می شود و آنها ضامن خساراتی که حين اجرای قصاص به جانی رسيده است، نمی‌باشند. چنانچه برخی از آنان عفو یا مصالحه کنند اجرای قصاص متوقف نمي‌شود؛اما خواهان قصاص حسب مورد باید قبل از اجرای قصاص سهم ديه عفو کنندگان را به آنها یا قاتل پرداخت نماید .

ماده 18-315: مجني عليه حتي در قتل مي‌تواند پس از وقوع جنايت و قبل از مرگ حق قصاص را به طور مجاني يا غير مجاني عفو كند و اولياي‌ دم‌ نمي‌توانند پس‌ از مرگ‌ او حسب مورد مطالبه‌ قصاص‌ نفس يا ديه کنند.



مبحث ششم: شركت، معاونت و شروع به جنايت


شرکت در جنایت



ماده 1-316: شركت در جنايت عمدي زماني تحقق مي‌گيرد كه چند نفر، با هم قصد جنايتي را داشته و يا با توجه و آگاهي اقداماتي را كه نوعاً سبب آن جنايت است، انجام دهند، به‌نحوي كه جنايت واقع شده مستند به همه آنها باشد، خواه عمل هر يك به تنهايي براي جنايت كافي باشد يا نباشد و خواه مقدار، نوع و اثر عمل آن مساوي باشد يا نباشد و خواه عمل آنها در يك لحظه باشد يا در لحظات مختلف و خواه جنايت به نحو مباشرت یا به نحو تسبیب انجام گيرد که در موارد زير محقق مي‌شود:

الف) ارتكاب يك فعل توسط چند نفر به نحوي كه عمل هر كدام از آنها به تنهايي مي‌تواند موجب آن جنايت گردد. مانند اين كه چند نفر با هم شخصي را از بلندي پرتاب كنند و اين فعل منجر به مرگ او يا صدمه به او شود .

ب) انجام افعال متعددي كه هر يك به تنهايي مي‌تواند موجب جنايت گردد و اين افعال در زمان واحد نسبت به شخصي توسط چند نفر انجام گيرد. مانند اين كه هم زمان دو نفر، يكي به مغز و ديگري به قلب كسي شليك كنند و موجب مرگ او شوند و يا هر دو به دست او شليك كرده و موجب قطع دست او شوند.

ج) انجام افعال متعدد و توأم كه هيچ يك به تنهايي موجب جنايت نمي‌شود؛ ولي مجموعه آنها منجر به قتل يا جنايت ديگري شود، مانند ايراد ضربات و يا جراحات متعدد و هم زمان توسط چند نفر، كه مجموعاً موجب مرگ يا جنايت ديگري شود؛ هرچند ضربه يا ضربات هيچ يك به تنهايي كافي نباشد.

د) انجام افعال متعدد و متوالي كه هر يك به تنهايي موجب جنايت قتل يا جنايت ديگري نمي‌باشد؛ ولي موجب زوال مقاومت و تأثير افعال بعدي است، به نحوي كه آخرين فعل منجر به جنايت شده است. در صورتي كه تباني قبلي بين مرتكبان بوده و عرف مجموعه اقدامات انجام شده را در حكم عمل واحد تلقي كند و در غير اين صورت قاتل یا جانی كسي است كه آخرين اقدامي را كه موجب قتل یا جنایت دیگر شده، انجام داده است و سايرين به تناسب صدمه وارده حسب مورد محكوم به قصاص يا ديه یا ارش خواهند شد.

ماده 2-316: هرگاه عده‌اي صدمات يا جراحاتي را بر مجنی علیه وارد كنند و تنها برخي از صدمات يا جراحات، موجب قتل او شود، فقط وارد كنندگان اين صدمات يا جراحات، قاتل هستند و سايرين به حسب مورد، به قصاص عضو يا پرداخت ديه، یا ارش محكوم مي‌شوند.

ماده 3-316: در موارد شركت در جنايت عمدي حسب مورد مجني عليه يا ولي دم مي‌تواند يكي از شركاي در جنايت عمدي را قصاص كرده و ديگران سهم ديه خود را به قصاص شونده پرداخت كنند و يا همه شركا و يا بيش از يكي از آنها را قصاص كند، مشروط بر این‌که ديه مازاد بر يك جنايت را به قصاص شوندگان يا ورثه آنان قبل از قصاص پرداخت كند و چنانچه قصاص شوندگان همه شركا نباشند، هر يك از شركايي كه قصاص نمي‌شوند نيز بايد سهم خود از ديه جنايت واقع شده را به قصاص شوندگان يا ورثه آنان پرداخت كنند.

تبصره – هرگاه مجنی علیه یا ولي دم خواهان قصاص برخي از شركا باشد و حق خود را نسبت به بعضي ديگر مجاناً عفو يا با آنها مصالحه كرده باشد، در صورتي كه ديه قصاص شوندگان بيش از سهم جنايتشان باشد بايد قبل از قصاص مازاد ديه آنها را به قصاص شوندگان يا ورثه آنان پرداخت كند.

ماده 4-316: هرگاه دیه مقتول بیش از قاتل باشد، مانند این‌که زنی مردی را یا غیر مسلمانی، مسلمانی را عمداً به قتل رساند، چنانچه قاتل یک نفر باشد، ولی دم حق اخذ فاضل دیه را علاوه بر قصاص ندارد . چنانچه قاتل متعددباشد، ولی دم می تواند مازاد بر یک دیه را به قصاص شوندگان پرداخت کرده و همه را قصاص کند و می تواند به اندازه دیه مقتول از قاتلان قصاص کند و چیزی نپردازد و شرکایی که قصاص نمی‌شوند، سهم دیه خود را از جنایت به ورثه قصاص شوندگان پرداخت خواهند کرد و می تواند یکی از آنها را که دیه‌اش کمتر از دیه مقتول است ، قصاص کند و فاضل دیه را از سایر شرکا اخذ نمايد؛ از آنجايی‌که هر یک از شرکا تنها ضامن جنایت به مقدار سهم خود نسبت به مجموع شرکا می باشد، ولی دم نمی تواند بیش از این مقدار از هریک مطالبه کند؛ مگر در صورت مصالحه بر بیشتر . همچنین در صورتی که خواهان قصاص آنان باشد، باید ابتدا فاضل دیه قصاص شونده نسبت به سهمش از جنایت را به او بپردازد که توضیح آن به شرح زیر است:

الف) هرگاه دو زن مردی را عمداً به قتل رسانند، ولی دم می‌تواند هر دو را قصاص کند و چیزی نپردازد و می‌تواند یکی را قصاص کند و دیگری نصف دیه را به وی بپردازد، چنانچه سه نفر زن شرکت در قتل داشته باشند، می‌تواند ابتدا نصف دیه به آنان پرداخت کرده و هر سه را قصاص کند و می تواند دو نفر را قصاص نمايد و نفر سوم باید سهم خود از جنایت (یک سوم دیه کامله )را به ورثه قصاص شوندگان بپردازد و می تواند یک نفر را قصاص کند و دو نفر دیگر هر کدام یک چهارم دیه یا هر شیئی که بر آن مصالحه کنند به ولی دم و یک دوازدهم دیه را به ورثه قصاص‌شونده پرداخت خواهند کرد . به همین نسبت در صورت تعدد بیشتر شرکا عمل خواهد شد .

ب ) هرگاه یک مرد و یک زن مردی را عمداً به قتل رسانند،ولی دم می تواند زن را قصاص کند و مرد نصف دیه را به ولی دم پرداخت نماید و می تواند مرد را قصاص کند و زن نصف دیه را به ورثه مرد قصاص شونده پرداخت نماید و می تواند نصف دیه به مرد پرداخت کرده و هر دو را قصاص نماید . به همین نسبت در صورت تعدد بیشتر شرکا عمل می شود .

ج) هرگاه دو یا چند نفر غیر مسلمان، مسلمانی را عمداً به قتل رسانند، ولی دم می‌تواند همه آنان را قصاص کند؛ ولی حق مطالبه مازاد دیه مسلمان بر دیه مجموع آنها را ندارد ومی‌تواند برخی را قصاص کند و سایر شرکا چنانچه مصالحه بر شیء دیگری نکرده باشند، هر یک به اندازه سهم خود از جنایت، دیه مقتول را به ولی دم پرداخت خواهند کرد .

د) هرگاه یک مرد مسلمان و یک نفر غیر مسلمان، مسلمانی را عمداً به قتل رسانند، ولی دم می تواند مسلمان را قصاص کند و غیر مسلمان باید به نسبت سهم خود از جنایت که یک دوم است، نصف دیه کامله را به ورثه مسلمان پرداخت کند و می‌تواند غیر مسلمان را قصاص کند و مسلمان نصف دیه کامله یا هر شیئی که بر آن مصالحه می شود را به ولی دم پرداخت کند و هر دو را قصاص نمايد، مشروط بر این‌که نصف دیه کامله را قبل از قصاص به مسلمان پرداخت کند و پرداخت به میزان دیه غیرمسلمان کافی نمی باشد و چنانچه شریک غیر مسلمان زن باشد، در این صورت ولی دم فاضل دیه‌ای پرداخت نخواهد کرد . به همین نسبت در همه موارد مشابه عمل می شود .

ماده 5-316: نوع قتل يا هر جنايت دیگر نسبت به هر يك از شركا حسب مورد مي‌تواند عمد، شبه عمد يا خطاي محض باشد، مانند اين‌كه برخي از شركا قصد جنايت داشته و برخی دیگر قصد جنایت نداشته و اقدامي را هم كه انجام داده، نوعاً سبب‌ آن جنايت نبوده و اطلاع از قصد شريك ديگر و ساير اقدامات موجب جنايت نداشته باشد و يا اعتقاد به مهدور الدم بودن يا مستحق قصاص بودن مجني عليه داشته باشد و يا فعلي كه انجام داده نسبت به شیء دیگری بوده نه مجنی علیه و به جهت خطاي در فعل مانند كمانه كردن تير به مجني عليه اصابت كرده باشد و يا نابالغ يا ديوانه باشد و در اين موارد مجني عليه يا ولي دم حق قصاص شريك غير عامد را ندارد.

ماده 6-316: ثابت نبودن حق قصاص نسبت به بعضي از شركا به هر دليلي مانند فقدان شرطي از شرايط معتبر در قصاص يا غير عمدي بودن جنايت نسبت به او، مانع حق قصاص نسبت به ديگر شركاي عمدی نيست و شريكي كه مستحق قصاص نيست، بايد بر حسب مورد سهم جنايت خود را از ديه يا ارش به قصاص شوندگان یا ولی دم بپردازد.

ماده 7-316: هرگاه جنایتی که واقع شده به جهت سرایت نوعاً كشنده باشد؛ ولي قبل از مرگ مجنی عليه ديگري او را به قتل برساند، در صورتی که قتل منتسب به هر دو جنایت باشد، از موارد شرکت در قتل محسوب می شود و در صورتی که قتل منتسب به جنایت دوم باشد، قاتل دومي است و جاني اول باید ديه یا ارش جنايتي را كه وارد كرده ، بپردازد و در صورت عمدی بودن به مجازات شروع در قتل نیز محكوم مي‌گردد. در صورتی که جنايت اول مجني عليه را در حكم مرده قرار دهد و تنها آخرين رمق حيات در او باقي باشد، به گونه‌اي كه هيچ اميدي به بقاي حيات وي نباشد و جاني دوم به اين حيات غير مستقره پايان دهد، جاني اول قاتل است و جاني دوم تنها ديه جنايت بر مرده را مي‌پردازد و به مجازات تعزیری مقرر در ماده 6-428 این قانون محکوم می شود .

معاونت در جنايت

ماده 8-316: مجازات معاونت در جنايت قتل عمد، اگر معاون ممسك باشد، حبس ابد و اگر مراقب و ديده بان باشد، كور كردن هر دو چشم است و اگر به صورت ديگري باشد، حبس تعزيري از دو تا سه سال و شلاق تا 74 ضربه است كه با توجه به ميزان معاونت وي و متناسب با مجازات ممسك و ديده بان، تعيين مي‌شود . مجازات معاونت در جنايت غير قتل به تناسب جرم و مجرم از يك تا دو سال حبس تعزيري و شلاق تا 74 ضربه است.

تبصره – مجازات كور كردن يا حبس ابد مذكور در اين ماده مانند قصاص حق اولياي‌دم است و با عفو يا مصالحه اوليا ساقط مي‌شود و در اين‌صورت حسب مورد به مجازات تعزيري مذكور در این ماده عمل خواهد شد.

ماده 9-316: اگرجنایت نسبت به جانی، عمد نباشد؛ ولي معاون توجه داشته باشد كه كارجانی، نوعاً موجب آن جنایت می شود ، چنين معاونتي در حكم معاونت در قتل عمد است.

ماده 10-316: چنانچه جانی به هر دليل قصاص نشود، تأثيري در مجازات تعزیری معاون ندارد.

ماده 11-316: اگر كسي به قصد جنايت بر عضو، معاونت كند؛ ولي قتل عمد يا غيرعمد محقق شود يا براي تحقق قتل معاونت كند؛ اما جنايتي كمتر از قتل واقع شود، به مجازات حبس از دو تا سه سال و شلاق تا 74 ضربه محكوم مي‌شود.



شروع به جنايت

ماده 12-316: هركس با قصد قتل شخص محقون الدمي شروع به اقداماتي كه ارتباط مستقيم با قتل او داشته نمايد؛ ولي به واسطه موانعي كه خارج از اراده او بوده قتل محقق نشود، عمل او شروع به قتل است و به تناسب جرم و مجرم به حبس از سه تا پنج سال و شلاق تا 74 ضربه محكوم مي‌گردد.

ماده 13-316: مجازات معاونت در شروع به جرم قتل به تناسب جرم و مجرم حبس از دو تا سه سال و شلاق تا 74 ضربه است.

ماده 14-316: ساير شرايط و مقررات شروع به جرم به شرح مندرج در مواد اين قانون مي‌باشد.

ماده 15-316: چنانچه اقدامات انجام شده در شروع به جنايت عمد مشتمل بر جرايم ديگري ‌باشد، مرتكب به مجازات‌هاي مقرر بر آن جرايم علاوه بر مجازات شروع محكوم مي‌شود.

ماده 16-316: هر کس شروع به جنایت عمد قطع عضو یا از بین بردن منافع کند، به تناسب جرم و مجرم به حبس ازيك تا دوسال و شلاق تا 74 ضربه محکوم می شود و معاون بر آن به حبس از 91 روز تا شش ماه و شلاق تا 74 ضربه محکوم می گردد.



فصل دوم: قصاص نفس

مبحث اول: قتل عمد

ماده 1-321: قتل عمد شخص محقون الدم با رعايت شرايط مقرر در اين قانون موجب حق قصاص براي اولياي دم؛ يعني ورثه مجني عليه به جز شوهر و زن او مي‌باشد و در صورت فقدان وارث ولي امر، ولي دم مجني عليه خواهد بود.

تبصره يك- تعريف قتل عمد همان تعريف جنايت عمدي است كه در اين قانون ذكر شد.

ماده 2-321: هرگاه زن مسلماني به عمد كشته شود، حق قصاص ثابت است؛ اما اگر قاتل مرد مسلمان باشد، ولي دم بايد قبل از قصاص نصف ديه كامل را به او بپردازد و اگر قاتل مرد غير مسلمان باشد، بدون پرداخت چيزي قصاص مي‌شود.

ماده 3-321: در صورتي كه مردي توسط زني عمداً كشته شود، اولياي دم نمي‌توانند علاوه بر قصاص تفاوت ديه مرد نسبت به زن را مطالبه كنند.

ماده 4-321: ساير شرايط قصاص نفس به شرح مندرج در مبحث سوم از فصل سابق است .

ماده 5-321: احكام شركت، معاونت و شروع به جنايت قتل به شرح مندرج در مبحث ششم از فصل سابق است.



مبحث دوم: اكراه در قتل

ماده 1-322: اكراه در قتل و يا دستور به قتل ديگري هر چند با تهدید به مرگ باشد، مجوز قتل نيست. بنابراين اگر كسي را وادار به قتل ديگري كنند يا دستور به قتل رساندن ديگري رابه او بدهند، مرتكب قتل قصاص مي‌شود و اكراه كننده به حبس ابد محكوم مي‌گردد و چنانچه دستور در حد اکراه نباشد، دستور دهنده به حبس از يك تا دو سال محکوم می شود .

ماده 2-322: اگر کسی که بر قتل محقون الدمی اکراه یا مأمور شده است، مانند وسیله‌ای در دست اکراه کننده یا آمر باشد، آمر یا اکراه کننده قصاص می شود و اکراه شونده یا مأمور مجازات نمی شود، مثل این‌که اکراه شونده یا مأمور دیوانه یا طفل غیر ممیز باشد یا کسی باشد که نداند نتیجه این فعل قتل است و غافل و بی خبر باشد و چنانچه مأمورطفل ممیز باشد، آمر به حبس ابد محکوم می شود و طفل به شلاق تأدیبی تا 40 ضربه محکوم می‌گردد و دیه مقتول حسب مورد بر عاقله طفل یا بیت‌المال خواهد بود .

ماده 3-322: هرگاه اكراه شونده شروع به انجام قتل نمايد؛ اما به علت عوامل خارجي كه اراده وي در آن دخالت ندارد، قتل واقع نشود، اكراه كننده و اكراه شونده هر دو به مجازات شروع به قتل محكوم مي‌گردند.

ماده 4-322: هرگاه كسي ديگري را به كاري اكراه كند كه موجب قتل اكراه شونده شود، چنانچه اكراه كننده به قصد قتل او يا با توجه به نوعاً كشنده بودن آن كار، او را اكراه كرده باشد، قاتل عمدی است.

ماده 5-322: هرگاه به شكل سلسله مراتب، كسي به ديگري دستور قتل دهد و او را اكراه بر آن كند و وي نيز به فرد ديگري به همين ترتيب دستور دهد تا آن قتل محقق گردد، دستور دهنده‌ اولي كه اكراه كننده اصلي است، محكوم به حبس ابد مي‌شود و بقيه آنها كه دستورشان به مانند ابلاغ دستور بالاتر است، به تناسب تأثيرشان در قتل به حبس از دو تا سه سال و شلاق تا 74 ضربه محكوم مي‌شوند و مباشر به قتل نيز قصاص مي‌شود.

ماده 6-322: مجازات حبس ابد اكراه كننده حق اولياي دم است و قابل عفو مي‌باشد و چنانچه عفو شود به تناسب جرم به حبس تعزیری از يك تا دو سال و شلاق تا 74 ضربه محكوم مي‌شود.

ماده 7-322: اگر اكراه شده بر قتل خود يا ديگري به جهت دفاع و براي رهايي از اكراه، اكراه كننده را بكشد، ضامن ديه او نيست؛ مگر آن كه اكراه شونده قادر به رهايي از اكراه به كمتر از قتل باشد که در این صورت علاوه بر پرداخت دیه به مجازات مذکور در ماده 13-313 این قانون محکوم می شود .





مبحث سوم: استيفاي قصاص نفس



ماده 1-323: در استيفاي قصاص اذن ولي امر يا نماينده او معتبر است.

ماده 2-323: اجراي قصاص پس از استیذان از ولی امر توسط رئیس قوه قضايیه بايد به وسيله مراجع قضايي مربوط انجام ‌گيرد.

ماده 3-323: چنانچه اولياي دم خلاف مقررات مذكور اقدام به قصاص كنند، به عنوان مخالفت با نظامات دولتي و قضايي به مجازات تعزيري از شش ماه تا يك سال زندان محكوم مي‌شوند.

ماده 4-323: استيذان از ولي امر در اجراي قصاص به جهت نظارت بر حسن اجرا و رعايت حقوق اوليا و اطراف ديگر دعوا مي‌باشد و نبايد مراسم استيذان مانع از امكان استيفاي اوليا و محروم ماندن آنان از حق قصاص شود.

ماده 5-323: حق قصاص براي همه اوليا مستقلاً ثابت است؛ ولي در مقام استيفاي هر يك از آنان نبايد حق ديگران از بين برود ، بنابراين بدون اذن و موافقت ديگران هيچ يك از اوليا نبايد مبادرت به استيفاي قصاص كند و در صورت اقدام ضامن سهم دیه دیگر اولیا خواهد بود .

ماده 6-323: در صورتي كه اوليا متعدد باشند و بعضي از آنان خواهان ديه باشند يا از حق قصاص خود گذشت كرده و جاني را عفو نموده باشند و برخي خواهان قصاص باشند، خواهان قصاص مي‌تواند قصاص نمايد، مشروط بر اين‌كه ابتدا سهم ديه اولياي ديگر را در صورت عفو آنان به قاتل و در صورت درخواست ديه به خود آنان پرداخت كند و در اين مورد قبول قاتل به پرداخت ديه شرط نيست.

ماده 7-323: اگر همه يا برخي از اولياي دم صغير يا مجنون باشند، ولّي آنها با رعايت مصلحتشان حق استیفا يا مصالحه يا عفو دارد و در صورت امكان و مصلحت لازم است منتظر بلوغ طفل يا افاقه مجنون ‌شود تا خودشان تصميم بگيرند؛ اما در اين فرض چنانچه اولياي كبير ديگر وجود داشته و خواهان قصاص باشند، مي‌توانند با تأمين سهم دیه اولياي صغار يا ديوانه قاتل را قصاص كنند .

تبصره - جنين حكم صغير را دارد؛ مگر آن كه زنده متولد نشود.

ماده 8-323: اگر بعضي از اولياي دم غايب باشند و برگشت آنان معلوم نبوده یا به‌طول انجامد، اولياي حاضر پس از تأمين سهم آنها در دادگاه مي‌توانند قصاص كنند و در صورتي كه حاضران قاتل را عفو كرده، يا مصالحه كرده باشند، حق قصاص غايب محفوظ است و اگر وي پس از حاضر شدن خواهان قصاص باشد، بايد ابتدا سهم ديه كساني كه قاتل را عفو يا با او مصالحه كرده‌اند به قاتل پرداخت کرده و سپس قصاص نمايد.

تبصره - در صورت امكان قبل از اجراي قصاص بايد نظر غايب اخذ شود.

ماده 9-323: در موارد ثبوت حق قصاص چنانچه ديه مقتول كمتر از ديه قاتل باشد، اولياي دم در صورتي مي‌توانند قصاص كنند كه ابتدا فاضل ديه را به او يا ورثه‌اش پرداخت كنند و بدون پرداخت آن قصاص جايز نمي‌باشد و در صورت مخالفت و اقدام به قصاص علاوه بر الزام به پرداخت فاضل ديه به ورثه جاني به مجازات تعزيري از 91 روز تا شش ماه محكوم مي‌شوند.

ماده 10-323: در مواردي كه اجراي قصاص مستلزم پرداخت فاضل ديه است، اولياي دم ميان قصاص با رد فاضل ديه و گرفتن ديه‌ مقرر شرعي از قاتل حتي بدون رضايت او، مخير هستند.

ماده 11-323: هرگاه دو يا چند نفر يك نفر را عمداً به قتل رسانند، اولياي مقتول مي‌توانند همه یا برخی از آنان را قصاص كنند و در صورتی که بیش از یک نفر را بخواهند قصاص کنند، لازم است مازاد بر ديه يك نفر را ابتدا به آنان يا ورثه ايشان پرداخت كنند و در صورت اقدام به قصاص قبل از پرداخت مازاد علاوه بر الزام به پرداخت آن محکوم به مجازات مقرر درماده 3-323 این قانون می شوند.

ماده 12-323: هرگاه يك نفر، دو يا چند نفر را عمداً به قتل رساند، اولياي دم هر يك از مقتولان مي‌توانند مستقلاً و بدون اخذ رضايت اولياي مقتولان ديگر و يا پرداخت سهمي از ديه به آنان اقدام به قصاص كنند.

ماده 13-323: هرگاه يك نفر دو يا چند نفر را عمداً به قتل رساند، اگر اولياي همه مقتولان خواهان قصاص بودند، قاتل بدون پرداخت ديه احدي از مقتولان قصاص مي‌شود و اگر اولياي برخي از مقتولان خواهان قصاص باشند و اولياي مقتول يا مقتولان ديگر خواهان ديه باشند، در صورت موافقت قاتل به پرداخت ديه به آنان در مقابل گذشت از حق قصاص‌شان ديه آنان از اموال قاتل، پرداخت مي‌شود و بدون موافقت قاتل حق اخذ ديه از او و يا اموالش را ندارند؛ اما چنانچه اوليايي كه خواهان قصاص مي‌باشند بدون اطلاع اولياي مقتولان ديگر و يا قبل از قطعي شدن حق قصاص آنان اقدام به قصاص قاتل كنند، ديه مقتولان ديگر از اموال قاتل و در صورت عدم دسترسی به آن ازبيت‌المال پرداخت مي‌شود.

ماده 14-323: هرگاه قاتل عمد بودن دو يا چند نفر ثابت باشد؛ اما مقتول هرقاتلی مردد باشد، مانند اين‌كه دو نفر توسط دو نفر به قتل رسيده باشند و اولیا نتوانند اثبات کنند که هر يك به دست كدام يك كشته شده‌اند، چنانچه اولياي هر دو مقتول خواهان قصاص باشند، هر دو قاتل قصاص مي‌شوند . چنانچه اولياي يكي از دو مقتول به هر سببي عفو يا مصالحه كرده و حق قصاص‌شان را ساقط كرده باشند، حق قصاص اولياي مقتول ديگر نيز به جهت مشخص نبودن قاتل مبدل به ديه خواهد شد.

ماده 15-323: در مورد ماده قبل چنانچه دو مقتول از نظر ديه يكسان نباشند، مانند اين‌كه يكي از آن دو زن باشد، اولياي زن بايد نصف ديه كامل را پرداخت نمايند كه در اين صورت به جهت مشخص نبودن قاتل زن ميان قاتلان بالسويه تقسيم مي‌شود.

ماده 16-323: هرگاه قتل در ماه حرام انجام گرفته باشد يا قاتل در ماه حرام قصاص شود و قصاص مستلزم پرداخت فاضل ديه از طرف ولي دم به قاتل باشد، فاضل ديه تغليظ نمي‌شود . همچنين ديه‌اي را كه ولي دم به ديگر اوليا مي‌پردازد، تغليظ نمي‌شود؛ ولي اگر قتل در ماه حرام باشد، ديه‌اي را كه شركاي قاتل به جهت سهم‌شان از جنايت به قصاص شونده يا ورثه‌اش و يا ولي دم و يا هر دوی آنان مي‌پردازند، تغليظ مي‌شود.

ماده 17-323: تعيين نوع ديه در پرداخت فاضل ديه، سهم پرداختي شريك به قصاص شونده و سهم ولي دمي كه خواهان ديه است با پرداخت كننده مي‌باشد.

ماده 18-323: فاضل ديه يا سهم پرداختي شركا از ديه جنايت، متعلق به قاتل است و او مي‌تواند آن را به اولياي دم يا شركاي خود ببخشد و يا هر نوع تصرف مالكانه ديگري در آن انجام دهد؛ اما چنانچه آن را دريافت كرده باشد و قصاص صورت نگيرد، بايد آن را برگرداند.

ماده 19-323: در مورد لزوم پرداخت فاضل ديه، اگر مقتول يا اولياي دم طلبي از قاتل داشته باشند، طلب مذكور با رضايت صاحبش، حتي بدون رضايت قاتل، به عنوان فاضل ديه قابل محاسبه است.

ماده 20-323: هرگاه تركه مقتول كفايت ديون او را نكند، ولي دم حق استيفاي قصاص بدون ادا يا تضمين آن ديون را دارد، ولي حق عفو مجاني قاتل بدون ادا يا تضمين ديون را ندارد و چنانچه به هر دليل قصاص به ديه تبديل شود بايد در اداي ديون مقتول صرف شود.

ماده 21-323: در مواردي كه محكوم به قصاص نفس در زندان است و اولياي دم بدون عذر موجه، وي را دربلاتكليفي رها كرده‌اند با شكايت محكوم عليه از اين امر، دادگاه صادر كننده حكم، مدت مناسبي را مشخص و به اولياي دم اخطار مي‌نمايد تا ظرف مهلت مقرر نسبت به عفو، مصالحه يا اجراي قصاص اقدام نمايند و در صورت عدم اقدام آنها در موعد تعيين شده، دادگاه مي‌تواند با اخذ وثيقه مناسب و تأييد رئيس حوزه قضايي و رئيس كل دادگستري استان، تا تعيين تكليف ازطرف اولياي دم، قاتل را آزادكند.

ماده 22-323: در مواردي كه ولي دم براي اجراي قصاص بايد قسمتي از ديه را به قاتل يا قاتلان يا اولياي دم ديگر پرداخت كند، پرداخت آن بايد قبل از قصاص صورت گيرد و در مواردي كه جنايت، نظم و امنيت عمومي را به شدت به هم زده يا احساسات عمومي را جريحه دار كرده و مصلحت در اجراي قصاص باشد و خواهان قصاص تمكن از پرداخت نداشته باشد، با درخواست دادستان و تأييد رئيس‌قوه‌قضاييه از بيت المال پرداخت مي‌شود.

ماده 23-323: هرگاه شخصي، قاتل عمد را فراري دهد، ملزم به تحويل وي مي‌شود و چنانچه بازداشت او مؤثر در الزامش يا حضور قاتل باشد، دادگاه می تواند با مطالبه ولی دم تا زمان دستگيري قاتل فرار دهنده را بازداشت کند . چنانچه قاتل قبل از دستگيري بميرد يا دستگيري وي متعذر شود یا ولی دم رضایت دهد، آزاد می شود و ولي دم مي‌تواند ديه را از اموال جاني يا عامل فرار اخذ كند و عامل فرار پس از پرداخت ديه مي‌تواند به جاني رجوع نمايد.

ماده 24-323: قصاص فقط به شيوه‌هاي متعارف كه كمترين آزار را به جاني مي‌رساند، جايز مي‌باشد و مثله كردن او حرام و ممنوع است و موجب حبس تعزيري از 91 روز تا شش ماه مي‌باشد .

ماده 25-323: زن حامله كه محكوم به قصاص است نبايد قبل از وضع حمل قصاص شود . چنانچه پس از وضع حمل نيز بيم تلف طفل باشد، قصاص به تأخير مي‌افتد تا زماني كه حفظ حيات طفل تأمين شود.

ماده 26-323: اگر بعد از اجراي قصاص، قاتل زنده بماند، حق قصاص براي ولي دم محفوظ است؛ ولي در صورتي كه وي را به گونه ای که جایز نبوده قصاص کرده باشد مانند این‌که با سنگ به سر او زده و نمرده باشد، قاتل نیز حق قصاص دارد و مجنی‌علیه نمی‌تواند وی را مجدداً قصاص نمايد؛ مگر این‌که ابتدا قاتل حق خود را استیفا کند .

فصل سوم: قصاص عضو

مبحث اول: موجب قصاص عضو

ماده 1-331: جنايت عمدی بر عضو با رعايت مقررات در اين قانون موجب حق قصاص براي مجني عليه يا ولي او است، مشروط بر اين‌كه قصاص ممكن باشد و موجب مرگ يا جنايت بيشتري نباشد.

تبصره يك– جنايت بر عضو عبارت است از هر آسيب كمتر از قتل نظير قطع عضو، جرح و صدمات وارده بر منافع؛ ولي در شكستگي استخوان قصاص نيست و ديه پرداخت مي‌شود.

تبصره دو – تعريف جنايت عمد بر عضو همان است كه در ماده 2-311 اين قانون مقرر گرديده است.

ماده 2-331: هرگاه در اثر يك يا چند ضربه جنايات متعددي در يك يا چند عضو به وجود آيد، حق قصاص براي هر جنايت به طور جداگانه ثابت است و مجني عليه مي‌تواند بعضي را با جاني مصالحه وبرخي را عفو و بعضي را قصاص كند.

ماده 3-331: اگر جنايت بر عضو داراي مراتب باشد، مجني عليه مي‌تواند قسمتي از جنايت را قصاص كند، مانند آن كه در جراحت موضحه به متلاحمه و در قطع دست از آرنج به قطع دست از مچ بسنده كند و قسمت ديگر را عفو يا مصالحه نمايد.

ماده 4-331: احكام شركت، معاونت، شروع به جنايت عمدي برعضو به شرح مندرج در مبحث ششم از فصل اول اين قانون است.

ماده 5-331: هركس مرتكب جنايت عمدي برعضوي شود وبه هردليل، مانند عفو مجني‌عليه يا مجنون بودن مجني‌عليه يا مصالحه بر ديه قصاص نشود، درمواردي كه آسیب شدیدی بر مجنی علیه وارد شده است، مانند این‌که موجب قطع یا ازبين رفتن يك عضو یا بخشی از آن يا يكي ازمنافع شود، به حبس از يك تا دو سال و شلاق تا 74 ضربه ودرموارد جراحات عمدی به تناسب جرم از 91 روز تا شش ماه یا شلاق تا 74 ضربه محكوم مي‌گردد.



مبحث دوم: شرايط قصاص عضو

ماده 1-332: درقصاص عضو علاوه برشرايط عمومي قصاص، شرايط زير با تفصيلي كه دراين قانون مقرر مي‌شود بايد رعايت شود:

1-محلِ عضوِ موردِ قصاص بامورد جنايت يكي باشد.

2-قصاص با مقدار جنايت مساوي باشد.

3-درقصاص، خوفِ تلفِ جاني يا عضو ديگري نباشد.

4-قصاصِ عضوِ سالم درمقابل عضو ناسالم نباشد.

5-قصاصِ عضو اصلي درمقابل عضو غيراصلي نباشد.

ماده 2-332: اگر به علت فقدان يكي ازشرايط، قصاص ممكن نباشد، برحسب مورد به ديه يا ارش تبديل مي‌شود؛ مگر در مورد عدم امكان تساوي درطول ،عرض وعمق جنايت كه دراين صورت مجني‌عليه مي‌تواند به قصاص مقدار كمتر درصورت امكان اكتفا كند یا بدون رضایت جانی دیه یا ارش جنایت را مطالبه کند

ماده 3-332: زن ومرد مسلمان درقصاص عضو برابرند ومرد به سبب آسيبي كه به زن وارد كرده به قصاص محكوم مي‌شود؛ ولي اگر ديه يا ارش جنايت وارده بر زن، ثلث يا بيش ازثلث ديه‌ كامل باشد، قصاص بعد از پرداخت نصف ديه يا مابه‌التفاوت ارش عضو مورد قصاص، به جانی یا ورثه او اجرا مي‌شود. حكم مذكور درصورتی كه مجني‌عليه زن غيرمسلمان وجاني مرد غيرمسلمان باشد نيز ثابت است.

ماده 4-332: عضو كامل درمقابل عضو ناقص قصاص نمي‌شود؛ ولي عضو ناقص درمقابل عضو كامل قصاص مي‌شود. دراين صورت جاني بايد مابه‌التفاوت را از دیه یا ارش پرداخت كند.

تبصره - منظور از عضو ناقص، عضوي است كه فاقد بخشي از اجزا باشد. مانند دستي كه فاقد يك يا چند انگشت يا فاقد قسمتي ازيك يا چند انگشت است.

ماده 5-332: درقصاص، تساوي محل عضو مورد قصاص با عضو مورد جنايت ازجهت راست وچپ وبالا وپايين لازم است ودرصورت فقدان عضو هم جهت درراست، همان عضو درجهت چپ وبالعكس قصاص مي‌شود.

ماده 6-332: رعايت تساوي مقدار طول وعرض درقصاص لازم است واگر طول عضو مورد قصاص كمتر از طول مورد آسيب درعضو مجني‌عليه باشد، قصاص نباید به عضو ديگر سرايت کند و نسبت به مازاد جنايت، حسب مورد ديه يا ارش گرفته مي‌شود؛ اما ميزان درعمق جنايت، صدق عنوان جنايت وارده نظير سمحاق يا موضحه است ودرصورت امكان، رعايت تساوي درعمق نيز لازم مي‌باشد.

ماده 7-332: قصاص عضو را مي‌شود فوراً اجرا كرد؛ مگر علم به سرايت وبیشتر شدن جنایت مجنی علیه درهمان عضو يا سرايت جنايت به نفس او باشد.

تبصره يك- اگر علم به سرايت باشد؛ ولي سرايت موجب تغيير حق قصاص عضو نباشد، مي‌توان قصاص عضو را فوراً اجرا كرد. مانند آن كه جنايتي كه ازسرايت پديد مي‌آيد اتفاقي بوده وغيرعمد باشد.

تبصره دو- اگر علم به سرايت نباشد وقصاص اجرا شود وپس ازآن جنايت سرايت كند وسرايت پديد آمده عمدي باشد، مانند اين‌كه جنايت نوعاً سرايت كننده باشد حسب مورد جاني به قصاص نفس يا عضو محكوم مي‌شود؛ ولي قبل ازاجراي قصاص نفس بايد ولي دم ديه‌ جنايتي را كه به عنوان قصاص عضو برجاني وارد شده به او پرداخت نمايد واگر سرايت پديدآمده، غيرعمدي و اتفاقی باشد، جاني محكوم به ديه يا ارش جنايتی را که به‌وسیله سرایت پديدآمده مي‌شود.

ماده 8-332: براي رعايت تساوي قصاص با جنايت بايد حدود جراحت كاملاً اندازه‌گيري شود وهرچيزي كه مانع از استيفاي قصاص يا موجب ازدياد آن باشد، برطرف شود.

ماده 9-332: اگر جاني دراثر حركت يا غيرآن، موجب شود كه قصاص بيش ازجنايت واقع شود، قصاص كننده ضامن نيست و اگر قصاص كننده يا فرد ديگري موجب زياده باشد، حسب مورد با توجه به عمدي وغيرعمدي بودن زياده وامكان وعدم امكان قصاص در زياده، وي محكوم به قصاص،‌ ديه يا ارش مي‌شود.



مبحث سوم: اكراه برجنايت بر عضو

ماده 1-333: مجازات قصاص درقتل عمد به وسيله اكراه برآن رفع نمي‌شود؛ ولي درجنايت برعضو درصورتي كه اكراه درحد شدید مانند تهديد به مرگ یا ایراد صدمه‌ای که سخت تر و شدیدتر از آن جنایت باشد وجنايت برعضو كشنده نباشد، رافع مسئولیت کیفری مي‌باشد و اكراه كننده طبق مقررات این قانون قصاص خواهد شد و در غیر این صورت مباشر قصاص می شود واکراه کننده به مجازات حبس از يك تا دو سال محکوم می گردد .

ماده 2-333: ادعاي اكراه برجنايت باید در دادگاه ثابت شود، در غیر این صورت با سوگند مجنی علیه یا ولی او بر عدم اکراه قصاص ثابت می شود .

ماده 3-333: مقررات و موارد مذکور در مواد 2-322 ،3-322،4-322 و7-322 به تناسب در اكراه بر جنايت بر عضو نیز جاری است.




مبحث چهارم : استيفاي قصاص عضو

ماده 1-334: استيفاي قصاص عضو حق مجني‌عليه است ودرصورت فوت او ورثه او حق استيفاي قصاص را خواهند داشت.

ماده 2-334: دراستيفاي قصاص عضو همانند استيفاي قصاص نفس استيذان از ولي امر و رعايت سایر مقررات و شرایط استیفای قصاص لازم است ودر صورت تخلف ازآن متخلف مشمول مجازات مقرر در ماده 3-323 این قانون خواهد بود .

ماده 3-334: ابزار قطع وجرح درقصاص بايد تيز، غيرآلوده ومناسب با اجراي قصاص باشد وايذاي جاني بيش ازمقدار جنايت او ممنوع است وچنانچه جاني مريض بوده يا شرايط زمان ومكان به‌نحوي باشد كه درقصاص بيم سرايت به نفس يا صدمه ديگري باشد، در صورت امکان موانع رفع می‌شود و قصاص اجرا می‌گردد و در غیر این صورت تا بر طرف شدن خوف سرایت قصاص به تأخير مي‌افتد.

ماده 4-334: هرگاه شخصي يك چشم كسي را درآورد يا كور كند قصاص مي‌شود؛ گرچه جاني بيش از يك چشم نداشته باشد وديه‌اي به جاني پرداخت نمي‌شود، اين حكم درهمه اعضاي زوج بدن جاري است.

ماده 5-334: هرگاه شخصي كه داراي دوچشم است، چشم كسي را كه فقط داراي يك چشم است درآورد، مجني‌عليه مي‌تواند يك چشم جاني را قصاص كند ونصف ديه كامل را هم دريافت نمايد يا ازقصاص يك چشم جاني منصرف شود وديه كامل بگيرد؛ مگر درصورتي كه مجني‌عليه يك چشم خود را قبلاً دراثر قصاص يا جنايتي كه استحقاق ديه آن را داشته ، ازدست داده باشد كه دراين مورد مي‌تواند يك چشم جاني را قصاص كند ويا با رضايت جاني نصف ديه كامل دريافت نمايد.

ماده 6-334: هرگاه شخصي بدون آسيب به حدقه چشم ديگري بينايي آن را ازبين ببرد، فقط بينايي چشم جاني مورد قصاص قرار مي‌‌گيرد واگر بدون آسيب به حدقه چشم جاني قصاص ممكن نباشد، مبدل به دیه می شود و جاني بايد ديه آن را بپردازد.

ماده 7-334: چشم سالم دربرابر چشم‌هايي كه ازلحاظ ديد ويا شكل متعارف نيستند، قصاص مي‌شود.

ماده 8-334: پلك واجد مژه درقبال پلك فاقد مژه قطع نمي‌شود؛ ولي پلك چشم بينا دربرابر پلك چشم نابينا قصاص مي‌شود.

ماده 9-334: عضو قوي وصحيح دربرابر عضو ضعيف ومعيوب غيرفلج قصاص مي‌شود.

ماده 10-334: هرگاه شخصي مقداري ازگوش یا هر عضو دیگركسي را قطع كند ومجني‌عليه قسمت جداشده را مجدداً پيوند دهد، قصاص ساقط نمي‌شود. همچنین اگر جاني بعد ازآن كه مقداري ازگوش یا هرعضو دیگر او به عنوان قصاص بريده شد، آن قسمت جداشده را پيوند دهد، نمي‌توان آن را دوباره براي حفظ اثر قصاص قطع كرد.

ماده 11-334: درصورتي كه قطع لاله گوش موجب زوال شنوايي و قطع بینی موجب زوال بویايی شود، دوجنايت محسوب مي‌شود.

ماده 12-334: قطع بيني یا گوش موجب قصاص است ؛گرچه فاقد حس بويايي و شنوايی باشند.

ماده 13-334: قطع زبان يا لب با رعايت تساوي مقدار ومحل آنها موجب قصاص است.

ماده 14-334: درصورتي كه شخص گويا زبان كسي را كه لال است، قطع كند، قصاص ساقط است وديه اخذ مي‌شود؛ ولي زبان كسي كه لال است، دربرابر زبان لال ديگري وزبان گويا قصاص مي‌شود.

ماده 15-334: زبان گويا درمقابل زبان نوزاد قصاص مي‌شود؛ مگرآن كه لال بودن نوزاد ثابت شود.

ماده 16-334: اگر عضو مورد جنايت، سالم يا كامل باشد وعضو جاني ناسالم يا ناقص باشد، مجني‌عليه مي‌تواند قصاص كند يا بدون رضايت جاني، ديه يا ارش بگيرد.

تبصره - منظور از عضو ناسالم عضوی است که منفعت اصلی آن از بین رفته باشد و در غیر این‌صورت سالم محسوب می شود .

ماده 17-334: اگر عضو مورد جنايت وعضو مورد قصاص هردوناقص يا ناسالم باشد، درصورتي كه نقصان وعدم سلامت درعضو مورد قصاص مساوي يا بيشتر ازعضو مورد جنايت باشد، حق قصاص ثابت است .

ماده 18-334: اگر كسي دندان ديگري را بكند، قصاص دارد ودرقصاص آن، تساوي در نوع و محل دندان به نحوي كه در مبحث شرايط قصاص عضو ذكر شد، لازم است.

ماده 19-334: هرگاه دندان كسي توسط ديگري كنده شود، چنانچه تا زمان قصاص، دندان سالمي به جاي آن برويد، جاني علاوه بر تعزير تا 74 ضربه شلاق به پرداخت خسارت درمان وارش براي جراحت ومدتي كه مجني‌عليه فاقد دندان بوده، محكوم مي‌شود و اگر دندان جديد معيوب باشد، جاني علاوه برمحكوميت‌هاي سابق به پرداخت ارش عيب نيز محكوم مي‌شود.

تبصره - اگر مجني‌عليه طفل باشد صدور حكم براي روييدن دندان، به مدت متعارف  به تأخير مي‌افتد واگر طفل دراين مدت فوت كند، جاني علاوه برتعزير مذكور به پرداخت ديه محكوم مي‌شود.

ماده 20-334: اگر دندان جاني شيري ودندان مجني‌عليه غيرشيري باشد، مجني‌عليه مخير است كه دندان شيري را قصاص كند يا قصاص را تا رويش دندان غيرشيري درجاني به تأخير اندازد.

ماده 21-334: اگر دندان مجني‌عليه بعد ازاجراي قصاص يا گرفتن ديه برويد، چيزي برعهده مجني‌عليه نيست وديه نيز بازگردانده نمي‌شود.

ماده 22-334: اگر دندان جاني بعد از اجراي قصاص برويد، مجني‌عليه حق قصاص دوباره آن را ندارد.

ماده 23-334: اگر عضو مورد جنايت زايد باشد وجاني عضو زايد مشابه نداشته باشد، حسب مورد به پرداخت ديه وارش محكوم مي‌گردد.

ماده 24-334: اگر عضو مورد جنايت مانند دست داراي بخش زايدي مانند انگشت اضافي باشد، قصاص درعضو اجرا مي‌شود ونسبت به بخش زايد، ديه يا ارش پرداخت مي‌شود واگر عضو مورد قصاص داراي بخش زايدي باشد قصاص درصورت امكان درغيربخش زايد اجرا مي‌شود ونسبت به بقيه جنايت، ديه يا ارش گرفته مي‌شود.

ماده 25-334: قصاص كردن جاني بدون بي‌هوش كردن جاني وبي‌حس كردن عضو او حق مجني‌عليه است؛ مگراين كه جنايت درحال بيهوشي يا بي‌حسي عضو مجني‌عليه اتفاق افتاده باشد.

تبصره- مداوا وبي‌هوش كردن جاني وبي‌حس كردن عضو او بعد ازاجراي قصاص جايز است.

ماده 26-334: هرگاه كسي جنايت عمدي براعضاي متعدد ازيك نفر يا بيشتر وارد كرده باشد، مانند اين‌كه دو دست ازيك نفر يا دونفر را قطع كند وخود يك دست بيشتر نداشته باشد يا بيش ازدودست قطع كرده باشد، مجني عليه اول كه جنايت براو قبل ازديگري واقع شده باشد، حق قصاص دست جاني را داشته ودرصورت انجام قصاص به مجني عليه دوم كه جنايت براو متأخر بوده، ديه پرداخت مي‌شود و درصورت وقوع دو جنايت دريك زمان هريك از دو مجني عليه مبادرت به قصاص نمايد، براي ديگري ديه ثابت مي‌گردد. درصورتي كه محل قصاص براي مجني‌عليه دوم بعد ازقصاص اول باقي بماند؛ ولي كمتر از عضو قطع شده از او باشد، مي‌تواند مابه التفاوت از ديه را نيز از او بگيرد، مانند اين‌كه جاني ابتدا انگشت دست راست كسي را قطع كرده باشد، سپس دست راست شخص دیگری را قطع كند كه در اين فرض ابتدا مجني‌عليه اول انگشت دست راست جاني را مي‌تواند قصاص كند ودرصورت انجام قصاص مجني‌عليه دوم مي‌تواند دست راست جاني را قصاص كرده و فاضل ديه انگشتان دست خود نسبت به انگشتان دست قصاص شونده را نيز بگيرد .

ماده 27-334: حق قصاص عضو از برای مجنی علیه ثابت است و در صورت فوت وی قبل از استیفا این حق برای هر یک از ورثه او مستقلاً ثابت می شود و حسب مورد طبق مواد 5-323 ، 6-323، 7-323 و 8-323 این قانون عمل می شود .

ماده 28-334:در موارد ثبوت قصاص عضو چنانچه دیه مجنی علیه کمتر از جانی باشد، حسب مورد طبق مواد 9-323، 10-323، 14-323،15-323 ،17-323،18-323 و 19-323 این قانون عمل می شود .

ماده 29-334:در موارد شرکت دو یا چند نفر در جنایت بر عضو حسب مورد طبق مواد 11-323 و 12-323 این قانون عمل می شود .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 18:12  توسط سعید و بهنام  | 

متن لایحه قانون مجازات اسلامی قسمت اول

لایحه قانون مجازات اسلامي



مقدمه

وظيفه‌حكومت در تضمين امنيت در جنبه‌هاي مختلف زندگي اشخاص و توجه به مصالح جامعه با ابزار قانون، به ويژه قانون جزا اعمال مي‌گردد و مباحث مرتبط با حقوق جزا به لحاظ مباني كلان آن، ايجاب مي‌نمايد مقنن در تدوين قانون مجازات با شالوده‌هاي فكري و سياست‌هاي منبعث از آن همراه گردد.

نظر به اين كه مقدمه قانون اساسي قانونگذار را مكلف به رعايت ضابطه‌هاي مديريت اجتماعي بر مبناي قرآن و سنت نموده و اصل دوم اين قانون نيز حكومت را بر پايه ايمان به خداي يكتا و وحي الهي استوار دانسته است، توجه به اجتهاد مستمر فقهاي عظام در تدوين قوانين، به‌ويژه قانون مجازات ضروري است.

در اين راستا تدوين قانون دايمي مجازات اسلامي طبق بند دو اصل 158 قانون اساسي در دستور كار قوه قضاييه قرار گرفت و آسيب‌شناسي قوانين موجود در انطباق با مباني فقهي با توجه به مباحث نظري و رويكرد اجرايي، به منظور شناخت ابهام‌ها، خلأها و نقايص قوانين صورت پذيرفت. بررسي رويه‌قضايي شامل آراي وحدت رويه هيئت عمومي ديوان عالي كشور، بخشنامه‌ها و دستورالعمل‌هاي صادره از مراجع عالي قضايي، نظريه‌هاي مشورتي اداره حقوقي قوه‌قضاييه و رويه قضات از يك سو و اخذ سياست‌هاي كلان نظام در امور قضايي مصوب سال1381 مقام معظم رهبري ، مباني و مقاصد نظام جزاي اسلامي، مباحث و رويكردهاي نوظهور در سياست هاي كيفري و ديدگاه‌هاي فقها، استادان حقوق و پژوهشگران از سوي ديگر زيربناي تدوين مواد اين لايحه قرار گرفت.

كارآمدي قانون مجازات اسلامي به سه ويژگي كاركرد محوري كيفر، بيان كنندگي ارزش‌ها و حمايت از اقشار مختلف جامعه به طور متناسب وابسته است و اين سه ويژگي در راستاي سياست‌هاي تربيتي و اصلاحي دين مبين اسلام و اهداف حكومت در قانون اساسي كه همان احياي قسط و عدل و بازگشت به آموزه‌هاي اسلامي به منظور حركت به سوي ارزش‌هاي والاي انساني و الهي است، منتج خواهد شد.

لايحه قانون مجازات اسلامي با توجه به راهكارهاي مذكور و برمبناي سياست‌جنايي اسلام تدوين گرديده كه از جمله اين سياست‌ها مي‌توان به اصلاح مجرم، فردي كردن مجازات‌ها، توجه به اقدامات تأميني در كنار مجازات‌ها، حفظ حقوق شهروندي و سياست‌هاي بشر دوستانه، حفظ حقوق متهم و حمايت از خانواده وي، حفظ حقوق بزه ديده وسعي در ترميم آثار جرم، توجه به نقش مصالحه و حكميت در حق‌الناس، قاطعيت، شدت و سرعت در برخورد با جرايم سالب امنيت ملي و آسايش عمومي، حمايت از سياست‌هاي كلان اقتصادي و اجتماعي با هدف حفظ حقوق عامه و مبارزه با مفاسد در اين حوزه‌ها، حبس زدايي و استفاده از كيفرهاي عادلانه و هدف‌مند و محدود كردن حوزه كيفري با جرم زدايي و استفاده از ممنوعيت‌ها و ضمانت اجراهاي انتظامي، انضباطي، اداري و صنفي اشاره كرد.

اعمال اين سياست‌ها با به كارگيري اصول قانون نويسي از جمله برخورداري مواد از صراحت و شفافيت، تفكيك مقررات عمومي از اختصاصي، رعايت نظم منطقي در ترتيب فصول و مواد و اخذ رويه واحد در انشاي آن مورد نظر تدوين كنندگان لايحه بوده است.

لايحه قانون مجازات اسلامي در پنج باب، كليات، حدود، قصاص، ديات و مجازات‌هاي تعزيري و بازدارنده تنظيم گرديده كه در باب كليات، اصول كلي قابل اعمال در ابواب ديگر شامل تعاريف و قلمرو اعمال مجازات، مبناي مسئوليت كيفري و شخصي بودن مجازات، تقسيم بندي جرايم و مجازات‌ها بر اساس مباني اسلامي، حدود مسئوليت كيفري و موانع آن، جهات تخفيف مجازات و شرايط آزادي مشروط، تعويق، تعليق و زوال محكوميت كيفري مورد توجه قرار گرفته است.

مستثني نمودن جرايم عليه امنيت داخلي و خار جي و جرايم مهم از شمول محدوديت‌هاي اصل سرزميني بودن جرايم و مجازات‌ها، توسعه محدوده اقدامات تأميني و تربيتي و مجازات‌هاي جايگزين حبس، تعيين جرايم مشابه و همچنين ميزان تشديد مجازات در مبحث تعدد و تكرار جرم، تعديل مسئوليت كيفري آمر و مأمور، مسئوليت پذيري كيفري اشخاص حقوقي، تكميل مقررات تعليق، درج موارد سقوط مجازات‌ها در فصلي مجزا و فردي كردن قضايي مجازات‌ها و توسعه اختيارات دادگاه در جرايم تعزيري و بازدارنده، برخي از نوآوري‌هاي لايحه در باب كليات است.

تدوين اصول كلي در خصوص مسئوليت مرتكب در باب حدود و انواع آن، تعدد و تكرار جرم، تخفيف و تبديل مجازات‌هاي حدي و موارد سقوط آن در اين لايحه مورد توجه خاص قرار گرفته و همين رويه در باب قصاص با درج تعريف جرايم عمدي، شرايط و قواعد عمومي قصاص، شركت، معاونت و شروع به جنايت در مباحثي مجزا اتخاذ شده است.

به منظور اعطاي ماهيت جبران خسارت به ديه در كنار جنبه كيفري آن، تلفيق و تنظيم قواعد عمومي ديه و ارش و توضيح مسئوليت بيت المال در پرداخت ديه، در باب ديات موادي متناسب در اين لايحه پيشنهاد شده است و در بخش تعزيرات و مجازات‌هاي بازدارنده نيز توجه به سياست جرم زدايي، تعديل مجازات‌ها با هدف اصلاح مجرم و پيشگيري از جرم و حمايت از سياست‌هاي كلان اقتصادي و اجتماعي نظام جمهوري اسلامي ايران مدنظر بوده است.

در پايان اميد است تدوين اين لايحه كه حاصل تلاش هاي بشري است و مصون از عيب و نقص نبوده و بي‌ترديد اعمال آن در بوته آزمايش و همچنين تحولات اجتماعي بستر مناسبي براي رفع معايب و تقويت محاسن آن خواهد بود، مورد رضاي حق تعالي قرار گيرد.



باب اول:کلیات

فصل اول: تعاريف و قلمرو اعمال مجازات

مبحث اول: تعريف قانون مجازات

ماده 1-111: قانون مجازات اسلامي مجموعه مقررات كيفري حاكم برجرايم و مجازات‌هاي شرعي است که بر جرايم خاص مقرر شده (حدود، قصاص، ديات) همچنين مجازات‌هاي تعزيري و بازدارنده و اقدامات تأميني و تربيتي است كه درقانون بر عموم جرايم مقرر گرديده است.

ماده 2-111: جرم عبارت است از فعل یا ترک فعلی که قانون آن را ممنوع کرده و برای آن مجازات در نظر گرفته باشد و از طرف شخص مسئول ارتکاب یابد. شرايط و موانع مسئولیت را قانون مشخص می‌کند.

ماده 3-111: تقصیر مبنای مسئولیت کیفری است که از فاعل مختار سر می‌زند و این مسئولیت شخصی است و مسئولیت جزايی به خاطر عمل دیگری در صورتی ثابت است که شخص مسئول اعمال دیگری باشد یا نوعی تقصیرو سهل انگاری در رابطه با عمل ارتکابی از او سر زده باشد.



مبحث دوم: قلمرو اجراي قانون مجازات در مكان

ماده1-112: قوانين جزايي درباره تمامي كساني كه درقلمرو حاكميت زميني، دريايي وهوايي جمهوري اسلامي ايران مرتكب جرم شوند، اعمال مي‌گردد؛ مگرآن‌كه به موجب قانون ترتيب ديگري مقررشده باشد.

ماده2-112: هرگاه قسمتي ازجرم درايران واقع ونتيجه آن درخارج ازقلمرو حاكميت ايران حاصل شود يا قسمتي از جرم درخارج ونتيجه آن درايران حاصل گردد، درحكم جرم واقع شده در ايران است.

ماده3-112: هرايراني يا بيگانه‌اي كه درخارج ازقلمرو حاكميت ايران مرتكب يكي ازجرايم زير ويا جرايمي كه در قوانين خاص مقررشده است، گردد، صرف‌نظر از قوانين كشور محل ارتكاب جرم، طبق قوانين جمهوري اسلامي ايران محاكمه ومجازات مي‌شود و هرگاه رسيدگي به اين جرايم درخارج ازايران به صدور حكم محكوميت و اجراي آن منجرشده باشد، دادگاه ايران درتعيين مجازات‌هاي تعزيري و بازدارنده ميزان محكوميت اجرا شده را به‌اين طريق احتساب مي‌كند:

1- اقدام عليه حكومت، استقلال، امنيت داخلي وخارجي وتماميت ارضي كشور جمهوري اسلامي ايران

2- جعل فرمان يا دست‌خط يا مهر يا امضاي مقام رهبري و يا استفاده ازآن

3- جعل نوشته رسمي رئيس‌جمهوري، رئيس مجلس شوراي اسلامي، رئيس قوه قضاييه، دبير شوراي نگهبان، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام، رئيس مجلس خبرگان، معاونان رئيس‌جمهوري،‌ رئيس ديوان عالي كشور، دادستان كل كشور و هريك از وزيران يا استفاده از آن

4- جعل احكام وقرارهاي مراجع قضايي يا استفاده از آنها

5- جعل اسكناس رايج جمهوري اسلامي ايران يا اسناد بانكي مانند برات‌هاي قبول‌شده ازطرف بانك‌ها يا چك‌هاي صادرشده ازطرف بانك‌ها يا اسناد تعهدآور بانك‌ها وهمچنين جعل اسناد خزانه و اوراق قرضه و مشاركت صادر يا تضمين شده ازطرف دولت يا شبيه‌سازي وهرگونه تقلب درمورد سكه‌هاي رايج داخلي.

ماده4-112: به جرايم مستخدمان دولت اعم ازايراني يا تبعه بيگانه كه به مناسبت شغل و وظيفه خود درخارج از قلمرو وحاكميت ايران مرتكب شده‌اند وهمچنين به جرايم مأموران سياسي وكنسولي و وابستگان دولت ايران كه ازمصونيت سياسي استفاده مي‌كنند،طبق قوانين جزايي جمهوري اسلامي ايران رسيدگي مي‌شود.

ماده 5-112: علاوه برموارد ذكرشده درمواد 4-112 و 3-112،هر‌گاه هريك ازاتباع ايران درخارج ازكشور مرتكب جرمي شود، درجرايم قابل گذشت درصورت شكايت شاكي خصوصي و در جرايم غيرقابل گذشت درصورتي‌كه درايران يافت شود، طبق قوانين جزايي جمهوري اسلامي ايران محاكمه ومجازات خواهد شد، مشروط براين كه:

1- عمل به موجب قانون جمهوري اسلامي ايران جرم باشد.

2- متهم درجرايم تعزيري وبازدارنده درمحل وقوع جرم محاكمه و تبرئه نشده باشد يا درصورت محكوميت، مجازات كلاً يا بعضاً درباره او اجرا نگرديده باشد.

3- به موجب قانون ايران موجبي براي منع يا موقوفي تعقيب يا عدم اجراي مجازات يا اسقاط آن نباشد.

ماده 6 -112: به جرايمي كه تبعه بيگانه درخارج ازايران عليه تبعه ايراني يا عليه كشور ايران مرتكب ودرايران يافت شود،طبق قوانين جزايي جمهوري اسلامي ايران رسيدگي مي‌شود، مشروط براين‌كه:

1- متهم درجرايم تعزيري و بازدارنده درمحل وقوع جرم محاكمه و تبرئه نشده باشد يا درصورت محكوميت مجازات كلاً يا بعضاً درباره او اجرا نشده باشد.

2- عمل درجرايم تعزيري وبازدارنده به موجب قانون جمهوري اسلامي ايران و قانون محل وقوع جرم باشد.

3- درجرايم قابل گذشت، متضرر ازجرم شكايت كرده باشد.

ماده7-112: به جرايمي كه به موجب قانون خاص يا عهد‌نامه‌ها ومقررات بين‌المللي مرتكب درهركشوري كه به دست آيد محاكمه مي‌شود، اگر در ايران دستگيرگردد، طبق قوانين جزايي جمهوري اسلامي ايران رسيدگي مي‌شود.



مبحث سوم: قلمرو اجراي قانون مجازات درزمان

ماده1-113: مجازات واقدامات تأميني و تربيتي بايد به موجب قانوني باشد كه قبل از وقوع جرم مقررشده است و هيچ مرتكب فعل يا ترك فعلي را نمي‌توان به موجب قانون مؤخر مجازات كرد؛ اما چنانچه بعد ازوقوع جرم قانوني وضع شود كه مبني برتخفيف يا عدم مجازات يا ازجهات ديگر مساعدتر به حال مرتكب باشد، نسبت به جرايم سابق بر وضع آن قانون تا صدور حكم قطعي مؤثر خواهد بود.

ماده2-113: هرگاه به موجب قانون سابق حكم قطعي لازم‌الاجرا صادرشده باشد، به ترتيب زير عمل خواهد شد:

1- اگر فعل يا ترك فعلي كه درگذشته جرم بوده، به موجب قانون لاحق جرم شناخته نشود حكم قطعي اجرا نمي‌گردد واگر درجريان اجرا باشد، موقوف‌الاجرا مي‌ماند و در اين موارد وهمچنين درموردي كه حكم قبلاً اجرا شده باشد، هيچ‌گونه اثر كيفري برآن مترتب نمي‌شود.

2- اگرمجازات جرمي به موجب قانون لاحق تخفيف يابد، قاضي اجرا موظف است قبل از شروع به اجرا یا حین اجرا از دادگاه صادركننده حكم تقاضاي تغيير حكم را طبق قانون جديد بنماید. محكوم‌عليه نیز مي‌تواند اعمال این مقررات را ازدادگاه صادركننده حكم تقاضا كند.

درهرحال دادگاه صادركننده حكم با لحاظ قانون لاحق مجازات قبلي را تخفيف مي‌دهد.

3- اگرمجازات جرمي به موجب قانون لاحق به اقدامات تأميني يا تربيتي تبديل شود، فقط همين اقدامات مورد حكم قرار مي‌گيرند.

ماده3-113: قوانين زير نسبت به جرايم سابق بر وضع قانون به‌طور فوري اجرا مي‌شوند:

1- قوانين مربوط به تشكيلات قضايي و صلاحيت

2- قوانين مربوط به ادله اثبات دعوا تا پيش ازابراز آن نزد مراجع صالح قضايي

3- قوانين مربوط به شيوه دادرسي

4- قوانين مربوط به مرور زمان

5- قوانين ناظر به اجراي حكم واعمال مجازات مشروط به اين‌كه اشد ازمقررات زمان صدورحكم محكوميت كيفري نباشد.



مبحث چهارم: قانوني بودن جرم و مجازات

ماده1-114: هيچ فعل يا ترك فعلي جرم نيست؛ مگرآن‌كه درقانون جرم شناخته شده وبراي آن مجازات تعيين شده باشد.

ماده2-114: قوانين جزايي درموارد ابهام واجمال به نفع متهم تفسير مي‌شود و تفسير موسع به ضرر متهم جايز نيست.

ماده3-114: حكم به مجازات يا اقدام تأميني و تربيتي واجراي آن بايد ازطريق مرجع صالح به موجب قانون وبا رعايت شرايط وكيفيات مقرر در آن باشد.

ماده4-114: حکم به مجازات یا اجرای آن يا اقدامات تأميني وتربيتي نبايد ازمیزانی كه درقانون مشخص شده است تجاوز كند وهرگونه صدمه وخسارتي كه ازاين جهت حاصل شود درصورتي كه همراه با تقصير باشد مقصر ضامن آن خواهد بود ودر صورت عمدي بودن، مرتکب به مجازات مقرر در قانون محكوم مي‌شود و در صورتي كه بدون تقصير وعمد انجام گرفته باشد، از بيت‌المال جبران می‌شود.

ماده 5-114: قانونی بودن مجازات منافاتی با فردی کردن قضايی مجازات در مجازات‌های تعزیری و بازدارنده به ترتیبی که در قانون مقرر می‌شود، ندارد.

ماده6-114: مجرم باید مالی را که در اثر ارتکاب جرم تحصیل کرده است، اگر موجود باشد، عیناً و اگر موجود نباشد، مثل یا قیمت آن‌را به صاحبش رد کند و از عهده خسارات وارده نیز برآید.

ماده7-114: بازپرس یا دادستان در صورت صدور قرار منع تعقیب یا موقوف شدن تعقیب باید تکلیف اشیا و اموال کشف شده را که دلیل یا وسیله جرم بوده و یا از جرم تحصیل شده یا حین ارتکاب استعمال و یا برای استعمال اختصاص داده شده است، تیین کند تا مسترد یا ضبط یا معدوم شود. در مورد ضبط، دادگاه تکلیف اموال و اشیا را تعیین خواهد کرد. همچنین بازپرس و یا دادستان مکلف است مادام که پرونده نزد او جریان دارد، به تقاضای ذی‌نفع با رعایت شرايط زیر دستور رد اموال و اشیاي مذکور را صادر نماید:

1- وجود تمام یا قسمتی از آن اشیاو اموال در بازپرسی یا دادرسی لازم نباشد.

2- اشیا و اموال بلامعارض باشد.

3- در شمار اشیا و اموالی نباشد که باید ضبط یا معدوم گردد.

در تمامي امور جزايی دادگاه نیز باید ضمن صدور حکم یا قرار یا پس از آن، اعم از این‌که مبنی بر محکومیت یا برائت یا موقوف شدن تعقیب متهم باشد، نسبت به اشیا و اموالی که وسیله جرم بوده یا در اثر جرم تحصیل شده یا حین ارتکاب استعمال و یا برای استعمال اختصاص داده شده، حکم مخصوص صادر و تعیین نماید که آنها باید مسترد یا ضبط یا معدوم شود.

تبصره يك - متضرر از قرار بازپرس یا دادستان یا قرار یا حکم دادگاه می‌تواند از تصمیم آنان راجع به اشیا و اموال مذکور در این ماده شکایت خود را طبق مقررات در دادگاه‌های جزايی تعقیب و درخواست تجدیدنظر نماید؛ هرچند قرار یا حکم دادگاه نسبت به امر جزايی قابل شکایت نباشد.

تبصره 2- مالی که نگهداری آن مستلزم هزینه نامتناسب برای دولت بوده یا موجب خرابی یا کسر فاحش قیمت آن گردد و حفظ مال هم برای دادرسی لازم نباشد و همچنین اموال ضایع شدنی و سریع الفساد حسب مورد به دستور دادستان یا دادگاه به قیمت روز فروخته شده و وجه حاصل تا تعیین تکلیف نهايی در صندوق دادگستری به عنوان امانت نگهداری خواهد شد.

ماده8-114: هرکس محکوم به پرداخت مالی به دیگری شود، چه به صورت استرداد عین یا قیمت یا مثل آن یا دینی که در ذمه مدیون بوده و حال شده باشد و یا ضرر و زیان ناشی از جرم یا دیه یا محکومیت به پرداخت جزای نقدی داشته باشد و آن را تأدیه ننماید، دادگاه او را الزام به تأدیه نموده و چنانچه مالی از او در دسترس باشد، آن را ضبط و به میزان محکومیت از مال ضبط شده استیفا می‌نماید و چنانچه محکوم علیه مدعی اعسار شود، به ادعای او خارج از نوبت رسیدگی می‌‌گردد. در صورت اثبات اعسار دادگاه به تناسب وضع محکوم‌علیه حکم به تقسیط صادر می‌کند و در صورت دسترسی به مالی از اموال او مطابق صدر ماده اقدام خواهد کرد و در هر حال محکوم‌علیه به جهت محکومیت مالی و موارد مذکور در این ماده بازداشت نخواهد شد.

تبصره يك- در صورتی که محکوم له عدم ملائت محکوم علیه یا مدیون را قبول داشته باشد، دادگاه موظف به صدور حکم اعسار است.

تبصره 2- اگر محکوم له مدعی باشد که محکوم‌علیه یا مدیون ملائت دارد، دادگاه موظف است با دلالت محکوم‌له نسبت به دارايی‌های محکوم‌ علیه تحقیق و تفحص لازم به عمل آورد.

تبصره 3- در صورتی که ثابت شود محکوم علیه قبل از صدور حکم قطعی اعسار دارای ملائت بوده و آن را از دادگاه مخفی داشته، به جزای نقدی به میزان دوبرابر مدیونیت و تحمل شلاق تا74 ضربه محکوم می‌شود.



فصل دوم : تقسيم‌بندي مجازات‌ها و جرایم

مبحث اول: تقسيم‌بندي مجازات‌ها

‌ماده 1-121: مجازات‌هاي مقرر دراين قانون حد، قصاص،ديه، تعزير و مجازات بازدارنده مي‌باشد.

ماده 2-121: حد مجازاتي است كه نوع، ميزان كيفيت و مورد آن درشرع مقدس تعيين شده است وقابل تبديل يا تخفيف يا تعطيل نمي‌باشد.

ماده 3-121: مجازات تعيين شده ازطرف شرع مقدس بر سه قسم است:

1- مجازاتي كه صرفاً حق‌الله است وجنبه عمومي دارد وگذشت شاكي درآن نقشي ندارد، مانند حد زنا

2- مجازاتي كه صرفاً حق‌الناس است واجراي آن منوط به مطالبه شاكي مي‌باشد وبا گذشت او در هر مرحله از مراحل دادرسی ساقط مي‌شود، مانند حد قذف و قصاص

3- مجازاتي كه دوجنبه دارد به آن معنا كه تعقيب آن منوط به مطالبه شاكي است وبا گذشت او قبل ازاثبات جرم ساقط مي‌شود؛ اما پس ازاثبات جرم دردادگاه گذشت شاكي اثري ندارد، مانند حد سرقت.

ماده 4 -121: قصاص كيفري است كه درمورد جنايات عمدي و به‌ناحق بر تماميت جسماني اشخاص به عنوان حق شخصي مجني‌عليه يا اولیای او قرارداده شده است و بايد با جنايت انجام شده برابر باشد.

تبصره - درموارد قصاص ابتدا براي مجني‌عليه يا اولیای او حق قصاص قرارداده شده است وتنها مي‌تواند آن را مطالبه كرده و يا عفو نمايد؛ اما درصورت توافق جاني مي‌تواند آن را تبديل به ديه و يا هرمال و حق ديگري بيشتر يا كمتر ازآن بنمايد و در مواردي كه قانون مجازاتي براي جاني در فرض عدم قصاص قرارداده است، دادگاه رسيدگي كننده بايد از ابتدا جاني را به آن مجازات درصورت عدم قصاص نيز محكوم نمايد.

ماده 5-121: ديه مقدار مالي است كه در شرع مقدس درمورد ايراد جنايت غيرعمدي بر تماميت جسمي اشخاص و يا جنايت عمدي درمواردي كه به هر جهتي قصاص ندارد؛ ولي بناحق بوده مقرر شده است.

ماده 6-121: تعزير عبارت است از مجازات شلاق يا ساير مجازات‌هايي كه در شرع مقدس بر ارتكاب گناهان كبيره به شرح مندرج در این قانون مقرر شده و مقدار يا اجراي آن به نظر حاكم واگذار گرديده است.مجازات شلاق تعزيري به‌جز در مواردي كه شرعاً مقدار آن معين شده است ودر اين قانون مقرر مي‌گردد، بايد كمتر از75 ضربه باشد.

ماده 7-121: مجازات بازدارنده عقوبتي است كه از طرف حکومت به موجب قانون براي حفظ نظم ومراعات مصلحت اجتماع درقبال تخلف ازمقررات ونظامات تعيين مي‌گردد.

ماده 8-121: نوع، مقدار، كيفيت، تخفيف، تعليق، تبديل، سقوط وساير امور مربوط به تعزيرات و مجازات‌هاي بازدارنده را قانون مشخص مي‌كند.

ماده 9-121: مجازات‌هاي تعزيري وبازدارنده ازحيث حق عمومي يا خصوصي بودن به دو قسم تقسيم مي‌شوند.

1- مجازات‌هايي كه حق‌الناس بوده وتعقيب، رسيدگي واجراي آنها متوقف برمطالبه شاكي خصوصي مي‌باشد و با گذشت او در هر مرحله از مراحل دادرسي به شرح مندرج در این قانون متوقف مي‌گردد، مانند افترا، توهین و ترک انفاق.

2-مجازات‌هايي كه حق عمومي بوده و تعقيب، رسيدگي و اجراي آنها متوقف بر درخواست شاكي خصوصی نبوده و به جز ازطرق مقرر در قانون قابل تخفيف يا تبديل يا توقف نمي‌باشد، مانند توهین به مقدسات و جرايم علیه امنیت داخلی و خارجی کشور.

تبصره- در جرايم موضوع بند دو که واجد جنبه خصوصی نیز می باشد، در صورت گذشت شاکی خصوصی مجازات به لحاظ جنبه عمومی آن نیز به یک چهارم تقلیل خواهد یافت.

ماده 10-121: مجازات‌های تعزیری و بازدارنده عبارتند از: حبس، تبعید، شلاق، جزای نقدی، جزای نقدی روزانه، الزام به کارهای عام المنفعه، محرومیت یا محدودیت از حقوق، مصادره اموال، تشهیر، اقدامات تأمینی و تربیتی.

ماده 11-121: در مجازات‌های تعزیری و بازدارنده آثاری که مجازات بر زندگی آینده بزهکار و خانواده‌اش خواهد داشت باید در نظر گرفته شود و در تعیین مجازات یا اعمال تخفیف، تعلیق، تعویق یا تبدیل مجازات دادگاه به طور متقابل اوضاع و احوالی که له یا علیه مرتکب وجود دارد را در نظر خواهد گرفت و در راستای انجام این ملاحظات به موارد زير به طور ویژه توجه خواهد داشت:

انگیزه و اهداف مرتکب، فعل و انفعال ذهنی مرتکب در انجام عمل و اراده وی در ارتکاب آن، گستره نقض هر وظیفه، روش اجرا و نتایج زیانبار عمل، سابقه متهم و اوضاع و احوال مالی و شخصی او و اقدامات مرتکب پس از ارتکاب جرم،به‌خصوص تلاش‌های وی در جهت جبران خسارات یا اقدامات او به‌منظور صلح و سازش با زیان‌دیده.

ماده 12-121: نحوه رسيدگي وكيفيت دادرسي قضايي درجرايمي كه مجازات‌هاي آنها حق‌الناس است بايد براساس ترافعي وحضور طرفين انجام گيرد و با تفهيم سياست كيفري درمورد اين نوع مجازات‌ها بايد حتي‌الامكان طرفين دعوا را ابتدا به مصالحه وسازش دعوت نمود ودرصورت تحقق صلح وسازش باتوجه به آن، پرونده را مختومه نمود يا به مراجع قانوني مربوطه ازقبيل شوراهاي حل اختلاف وداوري احاله كرد.



مبحث دوم: تقسيم‌بندي جرايم

ماده 1-122: تمامي جرايم ازحيث شدت و ضعف مجازات قانوني به سه دسته تقسيم می‌شوند:

1- جنايت یا جرايم بزرگ شامل جرايمي است كه مجازات آنها سلب حيات قطع عضو، قصاص، حبس ابد، نفی بلد وحبس‌هايي كه حداكثر مدت آنها بيش از پنج سال بوده، انفصال دايم از خدمات دولتي و مؤسسات عمومي و محروميت دايم از حقوق اجتماعي و مصادره اموال مي‌باشد.

2- جنحه یا جرايم متوسط شامل جرايمي كه مجازات‌آنها ديه و ارش، شلاق اعم از حد و تعزير، تبعيد، حبس‌هايي با حداكثر پنج سال جزاي نقدي بيش از 30 ميليون ريال، انفصال موقت ازخدمات دولتي و مؤسسات عمومي، محروميت موقت از حقوق اجتماعي ومجازات‌هاي اجتماعي مي‌باشد.

3- خلاف یا جرايم کوچک شامل جرايمي است كه مجازات‌مقرر شده آنها پس ازتبديل قانوني تا 30 ميليون ريال جزاي نقدي است.

تبصره - درصورت تعدد مجازات‌ها ملاك مجازات شديدتر است و درصورت عدم امكان تشخيص مجازات شديدتر، مجازات حبس ملاك است. همچنين اگر مجازاتي با هيچ يك از بندهاي سه‌گانه اين ماده مطابقت نداشته باشد، جنحه محسوب مي‌شود.

ماده 2-122: مدت تمام حبس‌ها از روزي آغاز مي‌شود كه محكوم‌عليه به موجب حكم قطعي قابل اجرا حبس شده باشد و درصورتي كه شخص پيش ازصدور حكم به خاطر اتهام يا اتهام‌هايي كه درپرونده مطرح بوده، بازداشت شده باشد مدت بازداشت قبلي از حبس يا معادل آن ازجزاي نقدي كسر خواهد شد. درصورتي كه مجازات مورد حكم دادگاه شلاق تعزيري باشد، به ازاي هر روز بازداشت يك ضربه شلاق كسر خواهد شد.

ماده 3-122: جرايم از نظر نوع دارای تقسیم‌بندی‌های گوناگونی است که در میزان مجازات، تخفیف و زوال محکومیت کیفری یا کیفیت رسیدگی به آنها با یکدیگر به ترتیب مقرر در این قانون و قوانین دیگر فرق می‌کند. مهم‌ترين این تقسیم‌بندی‌ها عبارتند از:

1- جرايم عمومی،سیاسی و مطبوعاتی

2- جرايم عادی و سازمان یافته

3- جرايم علیه اشخاص (حقوق الناس) و نظامات دولتی وحقوق عمومی

4- جرايم عمدی و غیر عمدی

5- جرايم مشهود و غیر مشهود.

تبصره- تعریف و محدوده و موارد هر یک از این جرايم را قانون مشخص می‌کند.

ماده 4-122: ترتيب اجراي مجازات‌ها و صلاحيت دادگاه‌هاي رسيدگي به انواع جرايم و چگونگي رعايت حقوق متهمان و محكومان و ساير كيفيات مربوط به دادرسي به جز مواردي كه دراين قانون مقرر شده است، برابر قانون آيين دادرسي كيفري و ساير قوانين مربوط خواهد بود.



مبحث سوم: اقدامات تأميني، تكميلي و تبعي

ماده 1-123: دادگاه مي‌تواند درتكميل حكم اصلي كسي را كه به علت ارتكاب جرم عمدي ازنوع جنحه يا جنايت به مجازات محكوم كرده، با رعايت شرايط مقرر دراين قانون، متناسب با جرم ارتكابي وخصوصيات مجرم به يك يا چند مورد ازاقدامات زير نيز محكوم كند:

1- اقامت اجباري درمحل معين براي مدت معين

2- منع ازاقامت درمحل يا محل‌هاي معين براي مدت معين

3- منع موقت ازاشتغال به شغل يا حرفه يا كار معين

4- انفصال موقت ازخدمات دولتي و عمومي

5- بستن موقت بنگاه يا مؤسسه يا محل كسب

6- محروميت ازحق حضانت يا وصايت يا نظارت

7- منع از رانندگي با وسايل نقليه موتوري ويا تصدي وسايل موتوري

8- منع موقت ازصدور چك

9- منع ازحمل سلاح

10- منع موقت خروج تبعه ايراني از كشور

11- اخراج بيگانگان ازكشور

12- قطع موقت خدمات عمومي

13- ضبط و توقيف وسيله نقليه ويا مكان ارتكاب جرم وياهرنوع وسيله و ابزار كار ويا رسانه و يا مؤسسه‌اي كه درانجام جرم دخالت داشته است.

14- انتشار حكم درجرايد

تبصره يك- چنانچه مجازات مورد حكم دادگاه با اقدامات تأميني مذكور ازيك نوع باشند، تنها مجازات اصلي اعمال خواهد شد.

تبصره 2- آيين‌نامه اجرايي مربوط به مدت وكيفيت اجراي محكوميت‌هاي مذكور توسط رئيس قوه قضاييه به تصويب مي‌رسد.

ماده 2-123: درهرمورد محكوم‌عليه طي مدت اجراي حكم، اقدام تأميني مورد حكم دادگاه را رعايت ننمايد، دادگاه مي‌تواند با پيشنهاد دادستان اقدام مذكور را به تناسب جرم ومجرم به شش ماه تا يك سال حبس تبديل كند و چنانچه محکوم علیه در طی مدت اجرای حکم، اقدام تأمینی را رعایت کند، به گونه‌ای که اطمینان به عدم تکرار جرم و اصلاح وی باشد، دادگاه با پیشنهاد دادستان می‌تواند نسبت به لغو یا کاهش مدت اجرای اقدام تأمینی اقدام نماید.

ماده 3-123: محكوميت قطعي كيفري درجرايم عمدي محكوم را پس ازاجراي حكم يا شمول مرور زمان به‌تبع درمدت زمان مقرر دراين ماده ازحقوق اجتماعي محروم مي‌كند:

1- هفت سال در محكوميت به مجازات‌هاي سالب حيات یا حبس ابد ازتاريخ توقف اجراي حكم اصلي، هرگاه احكام مذكور به جهتي ازجهات اجرا نشوند.

2- سه سال درمحكوميت به قطع يا قصاص عضو یا نفی بلد و یا حبس بيش از سه سال

3- دوسال در محكوميت به شلاق به عنوان حد، تبعيد و حبس بيش از دو سال

تبصره يك- چنانچه محكوميت شامل موارد مذكور در اين ماده نباشد، مراتب محكوميت در پيشينه کیفری محکوم‌علیه درج مي‌شود؛ اما درگواهي‌هاي صادره ازمراجع ذي‌ربط منعكس نخواهد شد؛ مگر به درخواست مراجع قضايي براي تعيين يا بازنگري در مجازات

تبصره دو- درمورد جرايم قابل گذشت درصورتي كه پس ازصدور حكم قطعي با گذشت شاكي يا مدعي خصوصي، اجراي مجازات موقوف شود، اثر تبعي آن نيز رفع مي‌گردد.

تبصره سه- عفو موجب زوال آثار تبعي مجازات نمي‌شود؛ مگر اين‌كه تصريح گردد.

تبصره چهار- درمواردي كه عفو مجازات شامل آثار تبعي نشود و همچنين درمورد آزادي مشروط، آثار تبعي محكوميت پس ازگذشت مدت مقرر اززمان آزادي محكوم‌عليه رفع مي‌گردد.

ماده 4-123: حقوق اجتماعي عبارت است ازحقوقي كه قانونگذار براي اتباع كشور جمهوري اسلامي ايران وساير افراد مقيم در قلمرو حاكميت ايران منظور نموده است و سلب آن منحصراً به موجب قانون يا حكم دادگاه صالح مي‌باشد. موارد محروميت ازحقوق اجتماعي موضوع اين ماده عبارتند از:

1- حق انتخاب شدن درمجالس شوراي اسلامي،خبرگان وعضويت درشوراي نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام وحق انتخاب شدن به رياست جمهوري يا عضويت در هيئت وزيران وحق عضويت در تمامي انجمن‌ها، شوراها، احزاب وجمعيت‌هايي كه اعضاي آن به موجب قانون با رأي مردم انتخاب مي‌شوند.

2- حق عضويت درهيئت‌هاي شركت‌هاي دولتي وعمومي، هيئت‌هاي منصفه و امنا و شوراهاي حل اختلاف

3- حق اشتغال به مشاغل آموزشي و روزنامه‌نگاري

4- حق استخدام درقواي سه‌گانه، شوراي نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام، نيروهاي مسلح و ديگر نهادهاي دولتي، شركت‌ها ومؤسسات وابسته به دولت، شهرداري‌ها و مؤسسات مأمور به خدمات عمومي

5- حق وكالت دادگستري و تصدي دفاتر ثبت اسناد رسمي و ازدواج و طلاق و دفترياري

6- حق انتخاب شدن به سمت داوري يا كارشناسي در مراجع رسمي

7- حق انتخاب شدن به سمت قيم، امين، متولي، ناظر يا متصدي موقوفات عام

8- حق استفاده از نشان‌هاي دولتي وبهره‌مندي از عناوين افتخاري

9- حق تأسيس شركت يا ثبت هرگونه بنگاه تجارتي يا مؤسسه‌آموزشي، پژوهشي، فرهنگي، علمي وغيره

ماده 5-123: هرکس محکوم به یکی از مجازات‌های حدی و یا سالب حیات که به هر جهتی اجرا نشود و یا حبس بیش از سه سال محکوم گردد، از خدمت یا اشتغال در وزارت‌خانه‌ها یا شرکت‌ها و مؤسسات دولتی و وابسته به دولت و سازمان‌های مملکتی و نهادهای عمومی و سازمان‌های مأمور به خدمت عمومی و همچنین اشتغال به امر وکالت در دعاوی و سردفتری و دفتر یاری به مدت پنج سال از تاریخ اتمام مجازات حبس یا اجرای مجازات‌های دیگر محروم خواهد بود.



فصل سوم: حدود مسئوليت كيفري

مبحث اول: شروع به جرم

ماده 1-131: هركس قصد ارتكاب جرمي نمايد وشروع به اجراي آن كند واقداماتي را كه ارتباط مستقيم با وقوع جرم دارد، انجام دهد؛ ولي به واسطه عوامل خارجي كه اراده فاعل درآن دخالت ندارد اقدام او معلق يا بي‌اثر بماند، اقدام او شروع درجرم محسوب مي‌شود و چنانچه در قانون مجازات ديگري براي شروع به آن جرم مقرر شده باشد، به آن مجازات محكوم مي‌گردد ودرغيراين‌صورت به مجازات‌هاي زير محكوم مي‌شود:

1- اگر مجازات قانوني جرم سالب حيات ياحبس دايم باشد، مرتكب به تناسب جرم و خصوصيات شخص مجرم به حبس از سه تا پنج سال و شلاق تا 74 ضربه محكوم مي‌شود.

2- اگر مجازات قانوني جرم قطع یا قصاص عضو حبس بيش ازپنج سال باشد، مرتكب به تناسب جرم وخصوصيات شخص مجرم به حبس از یک تا دو سال وشلاق تا 74 ضربه محكوم مي‌شود.

3- در ساير مجازات‌ها به استثناي جرايم خلاف مذكور در بند (ج) ماده 1-122 مرتكب به تناسب جرم وخصوصيات شخص مجرم از 91 روز تا شش ماه و شلاق تا 74 ضربه محكوم مي‌شود.

تبصره يك- شروع به ارتكاب جرم درجرايم مستوجب مجازات‌های تعزیری و بازدارنده، درصورتي قابل مجازات است كه درقانون به آن تصريح شده باشد.

تبصره دو - هرگاه اعمال انجام يافته ارتباط مستقيم با ارتكاب جرم داشته باشد؛ ولي به جهات مادي كه مرتكب ازآنها بي‌اطلاع بوده، وقوع جرم غيرممكن باشد جرم محال يا عقيم بوده و درحكم شروع به جرم است.

تبصره سه- هرگاه اقدامات انجام یافته در شروع به جرم مشتمل بر جرايم دیگری باشد، مرتکب به مجازات‌های مقرر بر آن جرايم علاوه بر مجازات شروع محکوم می‌شود.

ماده 2-131: مجرد قصد ارتكاب جرم ويا عمليات واقداماتي كه فقط مقدمه جرم بوده وارتباط مستقيم با وقوع جرم نداشته باشد، شروع به جرم نبوده وازاين حيث قابل مجازات نيست.

ماده 3-131: هرگاه كسي كه شروع به جرمي كرده به اراده خود آن را ترك كند، به اتهام شروع به جرم منظور تعقيب نمي‌شود؛ اما اگرهمان مقدار عملي كه مرتكب شده، جرم باشد به مجازات آن محكوم مي‌گردد.

مبحث دوم: شركت درجرم

ماده 1-132: هركسي با علم وعمد با شخص يا اشخاص ديگر درانجام عمليات اجرايي تشكيل‌دهنده يكي ازجرايم مستلزم تعزير يا مجازات بازدارنده مشارکت کند و جرم مستند به عمل همه آنها باشد، خواه عمل هر يک به تنهايی برای وقوع جرم کافی باشد خواه نباشد و خواه اثر کار آنان مساوی باشد خواه متفاوت، شريک در جرم محسوب و مجازات او مجازات فاعل مستقل آن جرم است. در مورد جرايم غيرعمدی نيز چنانچه جرم مستند به عمل توأم با خطای دو نفر يا بيشتر باشد، شريک در جرم محسوب و مجازات هر يک از آنان مجازات فاعل مستقل است.

تبصره يك- حكم شركت در جرايم مستوجب حد يا قصاص يا ديه همان است که در فصول مربوط آمده است.

تبصره دو- هرگاه تأثیر مداخله شریکی در حصول جرم ضعیف باشد، دادگاه مجازات او را به تناسب تأثیر عمل او تخفیف می‌دهد.



مبحث سوم: معاونت در جرم

ماده 1-133: اشخاص زير معاون جرم محسوب می‌شوند:

1- هرکسي با علم و عمد ديگری را با تحريک، ترغيب،تهديد، تطميع يا سوء استفاده از قدرت و يا با دسيسه يا فريب يا نيرنگ ومانند آن به ارتکاب جرم برانگيزد.

2- هرکسي با علم و عمد وسايل ارتکاب جرم را تهیه کند یا طریق ارتکاب آن را با علم از قصد مرتکب به او ارائه دهد.

3- هرکسي با علم و عمد با کمک به ديگری يا همکاری با او وقوع جرم را تسهيل کند.

تبصره - برای تحقق معاونت در جرم، وحدت قصد و تقدم يا تقارن زمانی عمل معاون و مباشر جرم شرط است.

ماده 2-133: در صورتی که برای معاون در قانون مجازات ديگری تعيين نشده باشد، مجازات وی به شرح زير است:

1- در جرايمی که مجازات قانونی آنها سلب حيات يا حبس دايم است، به تناسب جرم وخصوصيات مجرم از سه تا پنج سال حبس و 74 ضربه شلاق

2- در جرایمی که مجازات قانونی آنها قصاص عضو یا قطع آن یا حبس بیش از سه سال است، به تناسب جرم و خصوصيات مجرم از یک تا دو سال حبس و 74 ضربه شلاق

3- در سایر جرايم به تناسب جرم وخصوصيات مجرم ازيك پنجم تا یک سوم حداقل مجازات قانونی مباشر آن جرم.

ماده 3-133: هرکسي با علم و عمد از طفل نابالغ به عنوان وسیله ارتکاب جرم خود استفاده کند، به حداكثر مجازات قانوني همان جرم محکوم می‌گردد و اگر با تحریک، ترغیب، تطمیع، تهدید و یا تسهیل ارتکاب جرم، زمینه ارتکاب جرم را براي طفل فراهم کند به حداكثرمجازات معاونت درآن جرم محكوم مي‌شود.

ماده 4-133: هرگاه مباشر جرم به جهتی از جهات قانونی قابل تعقیب نباشد یا تعقیب یا اجرای حکم مجازات او به جهتی از جهات قانونی موقوف گردد، تأثیری در تعقیب و مجازات معاون یا شریک جرم ندارد.

ماده 5-133: درمجازات‌هاي تعزيري وبازدارنده، مجازات کسانی که سردستگی دو یا چند نفر را در ارتکاب جرم به عهده داشته یا به این منظوردسته یا گروهی را تشکیل یا اداره کرده‌اند اعم از این که عمل آنان شرکت یا معاونت در جرم باشد يا نه حداکثر مجازات آن جرم است؛ مگر این که در قانون مجازات دیگری مقرر شده باشد ونسبت به جرايم مستوجب حدود شرعي وقصاص همان است كه درمقررات مربوط ذكر شده است.

ماده 6-133: مجازات‌های مالی و محرومیت از حقوق قابل تسری به اشخاص حقوقی است، بدان معنا که جرايم ارتکابی به وسیله سازمان‌ها و نمایندگان آنها که در راستای اجرای نمایندگی و وظايف مربوطه انجام گرفته است، به حساب اشخاص حقوقی گذاشته خواهد شد و ترتیب و مقدار و نحوه اجرای آن را قانون مشخص می‌کند. مسئولیت اشخاص حقوقی نافی مسئولیت کیفری اشخاص حقیقی مرتکب یا معاون نمی باشد.

مبحث چهارم: تعدد و تكرار جرم



ماده 1-134: تعدد جرم به معناي ارتكاب مجدد همان جرم يا تحقق جرم ديگري قبل از اجراي مجازات است.

ماده 2-134: در جرایم تعزیری و بازدارنده هرگاه عمل واحد دارای عناوین متعدد جرم باشد، تعدد معنوی محسوب می‌شود و مجازات جرمی اجرا می‌شود که اشد است.

ماده 3-134: درجرايم عمدی مستوجب مجازات تعزيري وبازدارنده هرگاه عمل مجرمانه متعدد باشد، اعم از آن‌که در زمان واحد یا زمان‌های متعدد واقع شده یا دارای یک عنوان یا عناوین متعدد مجرمانه باشد، تعدد مادی است و چنانچه جرايم ارتکابی از سه جرم بیشتر نباشد، دادگاه مکلف است برای هر یک از آن جرايم حداکثر مجازات مقرر را مورد حکم قرار دهد و هرگاه جرايم ارتکابی بیش از سه جرم باشد، دادگاه مجازات هریک از جرايم را بیش از حداکثر مجازات مقرر قانونی معین می‌کند، بدون این‌که از حداکثر به‌اضافه نصف آن تجاوز نماید. در هریک از موارد یاد شده تنها مجازات اشد قابل اجراست و اگر مجازات اشد به یکی از علل قانونی تقلیل یا تبدیل یافته یا ساقط شده یا غیرقابل اجرا شود، مجازات اشد بعدی اجرا می‌گردد. در صورتی‌که مجموع جرايم ارتکابی در قانون عنوان جرم خاصی داشته باشد، مقررات تعدد جرم رعایت نخواهد شد و مرتکب به مجازات مقرر در قانون محکوم می‌گردد.

تبصره يك - در صورتی که از عمل مجرمانه واحد، در خارج نتایج مجرمانه متعدد حاصل شود، در حکم تعدد مادی است.

تبصره سه – مجازات‌های تعزیری و بازدارنده با مجازات‌های حدود ، قصاص و دیات جمع می‌شوند؛اما موجب تأخير يا مانع ازاجراي آنها نمي‌گردند وچنانچه آنها به هر سببي ساقط يا عفو شوند ويا درغير مجازات سالب حيات اجرا گردند، مجازات تعزيري يا بازدارنده اجرا مي‌شود، به جز موارد مذکور در ماده4-216 این قانون.

تبصره چهار- مجازات‌های تبعی و همچنین اقدامات تأمینی و تربیتی که از حیث قانونی برای هر یک از جرايم مورد حکم مقرر شده، در هر صورت اجرا خواهد شد؛مگر در مورد اقدامات تأمینی و تربیتی مشابه که در این صورت اشد آن اجرا می‌شود.

تبصره پنج- در تعدد جرم هرگاه مجازات فاقد حداقل و اکثر باشد، اگر متهم دو يا سه جرم مرتكب شده باشد، دادگاه تا یک چهارم مجازات مقرر قانونی را به مجازات اصلی اضافه می‌کند و اگر جرايم ارتکابی بیش از سه فقره باشد به اصل مجازات تا نصف اضافه می‌شود.

ماده 4-134: تكرار جرم به معناي ارتكاب مجدد همان جرم يا جرم ديگري پس از شروع در اجراي مجازات جرم اول است.

ماده 5-134: هرکسي در جرایم عمدی مستوجب مجازات تعزيري وبازدارنده به موجب حکم قطعی دادگاه به مجازات حبس بیش از دوسال محکوم شده باشد و از تاریخ شروع اجرای مجازات حبس، مرتکب جرم عمدی از همان نوع یا جرايم مشابه گردد، به یک برابر و نیم حداکثر مجازات قانونی آن جرم محکوم می‌شود و چنانچه مرتکب جرم عمدی دیگری گردد، در صورتی که جرايم ارتکابی بیش از سه فقره باشد، به یک برابر و نیم حداکثر مجازات قانونی جرم اخیرمحکوم می شود.

تبصره- جرایم زیر مشابه همدیگر محسوب می‌شوند:

1-سرقت، کلاهبرداری و جرایم در حکم آن، اختلاس، ارتشا، خیانت در امانت و ربا

2- تمامي جرایم عمدی علیه اشخاص و اطفال

3-جرایم ضد امنیت داخلی و خارجی کشور.

ماده 6-134: مقررات مربوط به تعدد و تکرار جرم درمورد جرايم خلاف، جرایم سیاسی و مطبوعاتی، جرایم غیر عمدی، جرايم اطفال و محکومیت‌هایی که منجر به اعاده حیثیت یا مشمول مرور زمان شده‌باشند و همچنین مرتکب جرمی که در حال ارتکاب جرم دچار اختلال نسبی شعور یا قوه تمییز یا اراده شده باشد، جاری نمی‌گردد و در حدود شرعی و قصاص و دیات نيز همان است که در مقررات مربوط ذکر شده است.

ماده 7-134: دادگاه در مورد اشخاصی که دارای سه فقره محکومیت مشمول مقررات تکرار یک نوع جرم یا جرايم مشابه باشند، نمی‌تواند کیفیات مخففه را اعمال نماید.



فصل چهارم: موانع مسئولیت کیفری

مبحث اول: طفولیت

ماده 1-141: منظور از طفل در این قانون کسی است که به سن 18 سال تمام خورشیدی نرسیده باشد. اطفال به سه دسته تقسیم می‌شوند:

1- نابالغ غیرممیز كه به اطفالی اطلاق می‌شود، به سن هفت سال تمام نرسیده باشند.

2- نابالغ ممیز به اطفال داراي هفت سال تمام اطلاق مي‌شود كه به سن بلوغ نرسيده باشند.

3- بالغ كه به اطفالی اطلاق می‌شود، به سن بلوغ رسيده و كمتر از 18 سال تمام مي‌باشند.

تبصره- سن بلوغ پسر 15 سال تمام و دختر 9 سال تمام قمری است.

ماده 2-141: اطفال نابالغ در صورت ارتکاب جرم مبرا از مسئولیت کیفری هستند؛ اما اگر طفل ممیز مرتکب جرم شود، تربیت و مراقبت از وی با نظر دادگاه به عهده ولی یا سرپرست قانونی و عندالاقتضاء کانون اصلاح و تربیت اطفال می‌باشد.

ماده 3-141: در جرایم تعزیری و بازدارنده مجازات‌های قانونی درباره اطفال بالغ اعمال نمی‌شود و به اقتضای سن آنها، مطابق قانون رسیدگی به جرایم اطفال و نوجوانان در مورد آنها اتخاذ تصمیم خواهد شد.

ماده 4-141: در جرایم موجب حد هرگاه اطفال بالغ ماهیت جرم انجام شده و يا حرمت آن را درک نکنند و یا در رشد و کمال عقل آنان شبهه وجود داشته باشد، حسب مورد با توجه به سن آنها به مجازات‌های پیش‌بینی شده در قانون رسیدگی به جرایم اطفال و نوجوانان محکوم خواهند شد.تبصره يك- دادگاه برای تشخیص رشد و کمال عقل می‌تواند از نظر پزشکی قانونی یا از هر طریق دیگری که مقتضی بداند،استفاده کند.

تبصره دو- مسئولیت اطفال در مورد پرداخت دیه وضرر و زيان‌هاي مالي وآثار مدني ديگر مطابق مقررات مربوط است.



مبحث دوم: جنون

ماده 1-142: جنون وضعیتی است که شخص مبتلا به آن به علل مادرزادی یا عارضی دچار اختلال روانی می‌باشد، به نحوی که قوه تمییز یا اراده وی زایل گردد.

ماده 2-142: جنون در حال ارتکاب جرم رافع مسئولیت کیفری است.

ماده 3-142: هرگاه مرتکب بعد از ارتکاب جرم و قبل از صدور حکم قطعی مبتلا به جنون شود، تا زمان افاقه تعقیب نخواهد شد و چنانچه پس از صدور حکم قطعی مبتلا به جنون گردد، مجازات قصاص و حدود در مورد وی اجرا و سایر مجازات‌ها تا حالت افاقه اجرا نمی‌شود.

تبصره- نسبت به قصاص و ديه و ارش وهمچنين ضرر وزيان‌‌ها وآثار مدني ديگر جنون مانع از تعقيب ورسيدگي نمي‌باشد.

ماده 4-142: هرگاه مرتکب در حال ارتکاب جرم به اختلال نسبی قوه تمییز یا اراده دچار باشد، به حدی که در ارتکاب جرم مؤثر واقع گردد در صورتي‌كه شرايط تحقق جرم ومجازات را مرتفع سازد، مستوجب مجازات نخواهد بود و در غير اين صورت در جرايم موجب حد يا قصاص وديات طبق مقررات آن مجازات‌ها خواهد بود و در مورد جرايم تعزيري دادگاه مکلف است مجازات وی را طبق مواد 1-151 و 2-151 این قانون تخفیف دهد.

ماده 5-142: هرگاه مرتکب جرم در حین ارتکاب مجنون بوده یا پس از حدوث جرم مبتلابه جنون شود، چنانچه جنون و حالت خطرناک مجنون با جلب نظر متخصص ثابت باشد و آزاد بودن وی مخل نظم و امنیت عمومی باشد، به دستوردادستان تا رفع حالت خطرناک در محل مناسب ازقبیل مراکز روان درمانی نگهداری می‌شود.

شخص نگهداری شده یا خویشاوندان او می‌توانند در دادگاه به این دستور اعتراض کنند و در این حال دادگاه با حضور معترض موضوع را با جلب نظر کارشناسی در جلسه اداری رسیدگی و در صورت تشخیص رفع حالت خطرناک حکم به خاتمه اقدام تأمینی یا تأیید دستور دادستان صادر می‌کند.



این حکم قطعی است؛ ولی شخص نگهداری شده یا خویشاوندان وی هرگاه علايم بهبودی را مشاهده کردند، حق اعتراض به این حکم را دارند.

این امر مانع از آن نیست که هرگاه بنا به تشخیص متخصص بیماری‌های روانی مجرم درمان شده باشد، برحسب پیشنهاد مدیر محل نگهداری او دادستان دستور خاتمه نگهداری صادر کند.



مبحث سوم: اجبار، اضطرار، جهل و اشتباه



ماده 1-143: هرگاه کسی براثر اجبار و اکراه که عرفاً و عادتاً قابل تحمل نباشد، مرتکب جرمی به‌جز جرمي كه موجب قصاص است شود، مسئول نخواهد بود ودر جرام تعزیری و بازدارنده اجبار یا اکراه‌کننده به مجازات فاعل جرم محکوم می‌شود ودرجرايم موجب حد يا قصاص وديه طبق مقررات خاص آنها خواهد بود.

ماده 2-143: هرکس هنگام بروز خطر شدید فعلی یا قریب‌الوقوع از قبیل سیل، توفان، آتش‌سوزی، زلزله بدون اختيار يا با اختيار ؛اما به منظور حفظ جان یا مال خود یا دیگری مرتکب جرمی شود، مسئول نیست؛ مشروط به این‌که فاعل خطر را عمداً ایجاد نکرده و عمل ارتکابی یا خطر موجود متناسب بوده و برای دفع آن ضرورت داشته باشد.

تبصره- کسانی که حسب وظیفه یا قانون مکلف به مقابله با خطر هستند، مشمول مقررات ذیل این ماده نیستند؛ مگر در موارد جرايم نسبت به اموال، در صورتی که آن جرايم ملازم با انجام وظیفه آنان داشته باشد.

ماده 3-143: مسئوليت ديه وارش وضرر وزيان‌هاي مالي درموارد اضطرار، عدم اختيار، خطا وجهل معذر ساقط نمي‌شود و بايد طبق مقررات خاص آنها عمل گردد.

ماده 4-143: هرگاه شخصي درحالت خواب يا بيهوشي واغما مرتكب عملی که جرم شناخته شده گردد، مسئول نخواهد بود.

ماده 5-143: اگر کسی براثر شرب خمر یا مصرف مواد مخدر یا روان‌گردان و نظایر آن مسلوب‌الاراده شود، جرمي كه درآن حال بدون اراده واختيار ازاو سر مي‌زند مستوجب مجازات آن جرم نخواهد بود و اگر در حال ارتکاب جرم به اختلال نسبی شعور یا قوه تمییز با اراده دچار شود، طبق ماده 4-142 این قانون عمل خواهد شد؛اما چنانچه ثابت شود مصرف این مواد به منظور ارتکاب جرم يا با علم به تحقق آن بوده است، مجرم علاوه بر مجازات مصرف آنها به مجازات جرمی که مرتکب شده است نیز محکوم می گردد.

ماده 6-143: هرگاه شخصي دراثرخطاي درفعل ويا اشتباه در موضوع يا جهل به قانون درمواردي كه جهل به قانون عذر باشد عمل مجرمانه‌اي از او صادر شود، مستوجب مجازات مقرر برای آن عمل نخواهد بود؛اما چنانچه در مقدمات سهل‌انگاری و بی‌احتیاطی کرده باشد، مشمول مجازات‌های جرايم غیر عمدی می‌گردد.

ماده 7-143: صرف ادعاي يكي ازموانع مسئوليت دراين فصل ازطرف متهم مسموع نيست وبايد آن را دردادگاه به اثبات برساند؛ مگر در مواردي كه دراين قانون خلاف آن تصريح شود.

ماده 8-143: در تمامي جرايم تعزیری و بازدارنده در صورتی که جرم به صورت غیرعمد واقع شده باشد، مجازات حبس تعزیری نخواهد داشت و قاضی موظف است در این موارد یکی از مجازات‌های اجتماعی جایگزین حبس را به ترتیب مقرر در قوانین مربوط صادر نماید.

مبحث چهارم: دفاع مشروع

ماده 1-144: اعمالی که مطابق قانون جرم است، هرگاه در مقام دفاع از نفس یا عرض یا ناموس یا مال خود یا دیگری و یا آزادی تن خود یا دیگری در برابر هرگونه تجاوز فعلی یا خطر قریب‌الوقوع ارتکاب یابد، در صورت اجتماع شروط زیر جرم محسوب نمی‌شود:

1- دفاع برای دفع تجاوز یا خطر ضرورت داشته و متناسب با آن باشد.

2- عمل ارتکابی بیش از حد لازم نباشد.

3- توسل به قوای دولتی بدون فوت وقت عملاً ‌ممکن نباشد و یا مداخله آنان در دفع تجاوز و خطر مؤثر واقع نشود.

4- خطر و تجاوز به سبب اقدام آگاهانه یا تجاوز خود شخص و دفاع دیگری صورت نگرفته باشد.

تبصره يك- تناسب دفاع با تجاوز و خطر باید به هنگام انجام دفاع ارزیابی شود نه قبل یا پس از آن و شدت نتایج ناشی از دفاع در این زمینه نباید لحاظ شود. به منظور تشخیص این تناسب باید شرایط زمانی و مکانی انجام دفاع و وضع جسمی و روحی مدافع مورد توجه قرار گیرد. در هر حال اگر با وجود در نظرگرفتن موارد یاد شده دفاع با حمله متناسب نباشد، دادگاه می‌تواند در جرایم تعزیری و بازدارنده کیفیات مخففه را نسبت به مدافع اعمال کند.

تبصره دو- دفاع از ناموس، عرض، مال و یا آزادی غيرازخود به نحوي كه موجب جنايت بر ديگري باشد، هنگامي جایز است که او ناتوان از دفاع بوده و نیاز به کمک داشته باشد؛اما دفاع از نفس ومال كساني كه مسئوليت دفاع ازآنان را برعهده دارد، درهر صورت جایز است.

ماده 2-144: مقاومت در برابر قوای تأمینی و انتظامی در مواقعی که مشغول انجام وظیفه خود باشند، دفاع محسوب نمی‌شود؛ ولی هر گاه قوای مزبور از حدود وظیفه خود خارج شوند و حسب ادله و قراین موجود خوف آن باشد که عملیات آنان موجب قتل یا جرح یا تعرض به عرض یا ناموس گردد، در این صورت دفاع جایز است.



مبحث پنجم: انجام وظيفه قانوني

ماده 1-145: اعمالی که برای آنها مجازات مقرر شده است در موارد زیر جرم محسوب نمی‌‌گردد:

1-در صورتی که ارتکاب عمل به امر آمر قانونی باشد و خلاف شرع هم نباشد.

2-در صورتی که ارتکاب عمل به حکم یا اجازه قانون باشد.

3-درصورتی که ارتکاب‌عمل برای اجرای قانون اهم لازم باشد ودرقانون اهم بودن آن تعیین شده باشد.

ماده 2-145: هرگاه به امر غیرقانونی یکی از مقامات رسمی جرمی واقع شود، آمر و مأمور به مجازات مقرر در قانون محکوم می‌شوند؛ ولی مأموری که امر آمر را به علت اشتباه قابل قبول و به تصور این که قانونی است اجرا کرده باشد، تنها به پرداخت دیه یا ضمان مالی محکوم می‌شود.

تبصره - چنانچه مأمور غیرقانونی بودن موضوع را به آمر یادآوری نماید و بعد از این اعلام مقام مافوق بر اجرای دستور خود اصرار ورزد، مسئولیت کیفری در غير جرايم حدود وقصاص به عهده آمر می‌باشد ودرجرايم مستوجب حدود وقصاص طبق مقررات مربوط به آن مجازات‌ها خواهد بود.

ماده 3-145: هرگاه در اثر تقصیر یا اشتباه قاضی در موضوع یا حکم و یا در تطبیق حکم بر مورد خاص ضرر مادی یا معنوی متوجه کسی گردد در صورت تقصیر، شخص مقصر طبق موازین ضامن است و در غیر این صورت خسارت به وسیله دولت جبران می‌شود و در موارد ضرر معنوی چنانچه تقصیر یا اشتباه قاضی موجب هتک حیثیت از کسی شود، باید نسبت به اعاده حیثیت او ازطريق اعلام برائت دررسانه عمومي يا جبران مادي طبق آنچه كه درآيين دادرسي مقرر است، اقدام شود.

ماده 4-145: اعمال زیر جرم محسوب نمی‌شود:

1- هر نوع عمل جراحی یا طبی مشروع که با رضایت شخص یا اولیا یا سرپرستان یا نمایندگان قانونی او و با رعایت موازین فنی و علمی و نظامات دولتی انجام شود، در موارد فوری اخذ رضایت ضروری نیست.

2- عملیات ورزشی و حوادث ناشی از آن مشروط بر این‌که سبب این حوادث نقض مقررات مربوط به آن ورزش نباشد و این مقررات با موازین شرعی مخالفت نداشته باشد.

3- اقدامات کسانی که حسب تکلیف قانونی خود وظیفه نجات اشخاص یا دفع خطر از جان و مال دیگران را بر عهده دارند؛ مشروط به این‌که تمامي مقررات مربوط را رعایت کرده باشند.

ماده 5-145: اگر پزشك پيش از شروع درمان يا عمل جراحي از بيمار يا ولي او برائت حاصل كرده باشد و نيز در موارد فوري كه تحصيل اجازه يا برائت ممكن نباشد، ضامن خسارت جاني يا مالي يا نقص عضو نيست؛ مگر اين كه مرتكب تقصير شده باشد.



فصل پنجم: تخفيف،تعويق، تعليق مجازات وآزادي مشروط

مبحث اول: تخفيف يا تبديل مجازات

ماده 1-151: در محكوميت‌هاي تعزيري و بازدارنده دادگاه مي‌تواند در صورت احراز كيفيات مخففه به شرح زير مجازات را متناسب با وضعيت متهم تخفيف يا در جهت تخفيف به مجازات از نوع ديگر تبديل كند:

1 - حبس ابد به پنج تا پانزده سال حبس

2 – حبسي كه میزان یا حداقل آن سه سال يا بيشتر باشد به يك تا سه سال حبس

3- – حبسی كه میزان یا حداقل آن كمتر از سه سال باشد به جزاي نقدي که از معادل بدل از سه ماه حبس کمتر نباشد و از معادل بدل یک سال حبس بیشتر نباشد.

4 – جزاي نقدي به نصف حداقل و چنانچه حداقل و حداكثر تعيين نشده باشد به يك سوم ميزان مقرر در قانون

5 – انفصال دايم به پنج سال انفصال موقت

6- انفصال‌موقت به يك سوم حداقل و چنانچه حداقل وحداكثر تعيين نشده باشد به يك سوم مدت مقرر در قانون.

تبصره- تخفيف ياتبديل مجازات‌هاي موجب حد يا قصاص طبق قانون آن مجازات‌ها خواهدبود.

ماده 2-151: كيفيات مخففه عبارتند از:

1 – گذشت شاكي يا مدعي خصوصي

2 – اظهارات و راهنمايي هاي متهم كه در شناختن شركا و معاونان مجرم و يا كشف اشيايي كه از جرم تحصيل شده مؤثر باشد.

3- – اوضاع و احوال خاصي كه متهم تحت تأثير آنها مرتكب جرم شده است از قبيل: رفتار و گفتار تحريك آميز بزه ديده يا وجود انگيزه شرافت‌مندانه در ارتكاب جرم

4 – اعلام متهم قبل از تعقيب يا اقرار او در مرحله تحقيق كه در كشف جرم مؤثر باشد.

5 – وضع خاص متهم مانند كهولت و يا بيماري و يا حسن سابقه او

6- اقدام يا كوشش متهم به منظور تخفيف آثار جرم و جبران زيان ناشي از آن

7- تأثير ضعيف مداخله و مباشرت شريك در حصول جرم

تبصره يك - دادگاه مكلف است جهات تخفيف مجازات را در حكم تصريح كند.

تبصره دو - هرگاه نظير كيفيات مخففه مذكور در اين ماده در موارد خاصي پيش بيني شده باشد، دادگاه نمي‌تواند به موجب همان كيفيت مجازات را دوباره تخفيف دهد.

تبصره سه - در صورت تعدد يا تكرار جرم نيز دادگاه مي‌تواند جهات مخففه را با رعايت اين قانون و باتوجه به ماده 8-134 اعمال كند.

ماده 3-151: در هر مورد كه در قوانين حداكثر مجازات كمتر از 91 روز حبس باشد، به جاي حبس حكم به جزاي نقدي از 000/000/5 ريال تا 000/000/10 ريال يا شلاق تا 74 ضربه برحسب تناسب جرم وشخص مجرم صادر مي‌شود.

ماده 4- 151: هرگاه حداكثر مجازات 91 روز حبس و بیشتر تا 3- سال باشد، دادگاه می تواند به تناسب شرايط وقوع جرم و خصوصیات و شرايط مجرم مرتکب را به جای حبس به جزاي نقدي و یا جزای نقدی روزانه به ازای هر روز 000/100 ریال یا تبعید یا الزام به کار عام المنفعه یا یکی از اقدامات مذکور در ماده 1-123- این قانون محکوم نماید؛مشروط بر این‌که مدت این کیفرها پس از تبدیل از نظر زمان بیش از حداکثر و کمتر از حداقل حبس مقرر در مورد آن جرم نباشد و در صورتي كه مجازات حبس با جزاي نقدي توأم باشد و به جاي حبس جزاي نقدي مورد حكم قرار گيرد، هر دو مجازات نقدي جمع مي‌شوند.

تبصره يك- در جرايم غیر عمدی دادگاه موظف است مجازات حبس را به ترتیبی که در این ماده مقرر شده است، تبدیل نماید.

تبصره دو- بزهکاران حرفه‌ای و مرتکبان جرايم ضد امنیت و آسایش عمومی مشمول حکم این ماده نمی‌باشند.

تبصره سه- در مواردی که حداقل حبس کمتر از 91 روز و حداکثر آن 91 روز یا بیشتر است، چنانچه مرتکب به موجب حکم دادگاه به کمتر از 91 روز حبس محکوم شود، دادگاه موظف است حبس تعیین شده را به جزای نقدی یا یکی از اقدامات مذکور در ماده 1-123- طبق مقررات این ماده تبدیل نماید.



مبحث دوم: تعويق مجازات

ماده 1-152: در امور خلافي در صورت وجود كيفيات مخففه، چنانچه دادگاه تشخيص دهد مرتكب از طريق معافيت از كيفر اصلاح مي‌شود و زيان وارده را جبران نموده يا ترتيب جبران آن ‌را بدهد، پس از احراز مجرميت متهم، مي‌تواند حكم به معافيت از كيفر صادر نمايد.

ماده 2-152: در جرايم مستوجب مجازات تعزيري يا بازدارنده در صورت وجود كيفيات مخففه، چنانچه دادگاه تشخيص دهد مرتكب از طريق تعويق مجازات اصلاح مي‌شود و زيان وارده را جبران نموده يا ترتيب جبران آن‌را بدهد، مي‌تواند پس از احراز مجرميت متهم به مدت يك سال تعيين كيفر را به تعويق اندازد.همچنين تعويق ممكن است ساده يا مراقبتي باشد.

تبصره يك - تعويق ساده عبارت از آن است كه مرتكب متعهد مي‌گردد كه در مدت زمان تعيين شده توسط دادگاه مرتكب جرم نشده و از نحوه رفتار وي احراز شود كه در آينده نيز مرتكب جرم نخواهد شد.

تبصره دو - تعويق مراقبتي،آن است كه مرتكب در زمان تعيين شده توسط دادگاه، دستورات و تدابير تعيين شده توسط دادگاه را رعايت يا به مورد اجرا گذارد.

تبصره سه- دادگاه نمي‌تواند قرار تعويق مجازات را به صورت غيابي صادر كند.

ماده 3- -152: دادگاه هم‌زمان با حكم معافيت از كيفر يا قرار تعويق مجازات نسبت به دعواي ضرر و زيان و تعيين تكليف اشيا و اموال موضوع جرم رأي مقتضي صادر مي‌نمايد. علاوه بر اين مي‌تواند اعلام نمايد كه رأي صادره در پيشينه كيفري محكوم نيز ثبت نشود.

ماده 4-152: تعويق مراقبتي همراه با تدابير نظارتي و مراقبتي زير است:

1 – حضور به موقع در مواقعي كه مقام قضايي يا مدد كار اجتماعي ناظر تعيين مي‌كند.

2 – ارائه اطلاعات و اسناد و مداركي كه نظارت بر اجراي تعهدات محكوم را براي مددكار اجتماعي تسهيل مي‌كند.

3- – اعلام هرگونه تغيير شغلي، اقامتگاهي يا جابه‌جايي در كمتر از مدت 15 روز و ارائه گزارشي از آن به مددكار اجتماعي

4 – كسب اجازه از مقام قضايي به منظورمسافرت به خارج از كشور در مواردي كه اين امر اجراي تعهد را با مانع مواجه مي‌سازد.

ماده 5-152: در تعويق مراقبتي دادگاه صادركننده قرار مي‌تواند مرتكب را با توجه به جرم ارتكابي به اجراي يك يا چند مورد از موارد زير ملزم نمايد:

1 – الزام به يك فعاليت حرفه‌اي، حرفه آموزي يا آموزش شغلي حداكثر به مدت يك سال

2 – الزام به اقامت يا عدم اقامت در مكان معين حداكثر به مدت يك سال

3- – اقدام به درمان بيماري يا ترك اعتياد حداكثر به مدت يك سال

4 – الزام به پرداخت نفقه افراد واجب النفقه

5 – الزام به جبران زيان‌هاي ناشي از جرم يا ترتيب جبران آن

6- خودداري از رانندگي با همه يا برخي وسايط نقليه موتوري يا تصدي وسايل موتوري كه دادگاه تعيين مي‌كند حداكثر به مدت يك سال

7- خودداري از فعاليت حرفه‌اي مرتبط با جرم ارتكابي

8- خودداري از ارتكاب محرمات و ترك واجبات

9- ترك معاشرت با شركا و معاونان جرم و عدم برقراري ارتباط با برخي اشخاص از جمله بزه ديده

10- الزام به گذرانيدن يك دوره خاص آموزش مهارت‌هاي اساسي زندگي و ارائه گواهي آن

ماده 6-152: دادگاه پس از گذشت يك سال از صدور قرار تعويق با توجه به ميزان پايبندي مرتكب به اجراي دستورات دادگاه از جمله تدابير نظارتي و مراقبتي، بررسي گزارش‌هاي مددكار اجتماعي و ملاحظه وضعيت مرتكب حسب مورد نسبت به تعيين كيفر يا صدور حكم معافيت از كيفر اقدام مي‌نمايد.

مبحث سوم: تعليق مجازات

ماده 1-153: دادگاه در تمامي محكوميت‌هاي تعزيري و بازدارنده مي‌تواند در صورتي كه محكوم عليه فاقد پيشينه كيفري مؤثر بوده يا آثار محكوميت‌هاي سابق وي زايل شده باشد، با ملاحظه وضعيت اجتماعي و سوابق و اوضاع و احوالي كه موجب ارتكاب جرم گرديده، اجراي تمام يا قسمتي از مجازات را ازدو تا پنج سال معلق نمايد.دادستان یا قاضی اجرای احکام کیفری نیز پس از قطعیت حکم، قبل یا حین اجرای حکم می‌تواند از دادگاه صادرکننده حکم قطعی تقاضای تعلیق نماید و در صورت مذکور دادگاه مکلف به رسیدگی است و اجرای حکمي که به درخواست دادستان یا قاضی اجرای احکام قبل از اجرا نسبت به آن درخواست تعلیق شده، با اتخاذ تصمیم از طرف دادگاه متوقف می‌گردد.

تبصره- محكوميت مؤثر، محكوميتي است كه محكوم را پس از اجراي حكم تبعاً از حقوق اجتماعي محروم مي‌كند.

ماده 2-153: تعليق مجازات ممكن است به طور ساده و يا مراقبتي باشد.

تعليق ساده آن است كه محكوم متعهد مي‌گردد كه در زمان تعيين شده توسط دادگاه مرتكب جرم نشود.

تعليق مراقبتي آن است كه محكوم متعهد مي‌گردد از دستورات تعيين شده توسط دادگاه تبعيت نموده، تدابير نظارتي را رعايت نمايد و در زمان تعيين شده توسط دادگاه مرتكب جرم نشود.

ماده 3-153: قرار تعليق اجراي مجازات توسط دادگاه ضمن حكم محكوميت‌یا پس از صدور آن صادر مي‌گردد و كسي كه اجراي حكم مجازات وي به طور كلي معلق شده، اگر بازداشت باشد فوري آزاد مي‌گردد. همچنين محكوم مي‌تواند ضمن تحمل مجازات، در صورت دارا بودن شرايط قانوني، از دادگاه يا قاضي اجراي احكام كيفري تقاضاي تعليق نمايد.

ماده 4-153: دادگاه جهات و موجبات تعليق و دستورهايي را كه محكوم عليه بايد در مدت تعليق از آنها تبعيت كند و آثار عدم تبعيت از آنها را در قرار خود تصريح مي‌نمايد و مدت تعليق را نيز بر حسب نوع جرم، حالات شخصي، شرايط اجتماعي و سوابق محكوم عليه تعيين مي‌كند.

ماده 5-153: تعليق مراقبتي همراه با تدابير نظارتي و مراقبتي زير است:

1 – حضور به موقع در مواقعي كه مقام قضايي يا مددكار اجتماعي ناظر تعيين مي‌كند.

2 – ارائه اطلاعات و اسناد و مداركي كه با توجه به ابزارهاي در دسترس، نظارت و اجراي تعهدات محكوم را براي مددكار اجتماعي تسهيل مي‌كند.

3 – اعلام هرگونه تغيير شغلي، اقامت‌گاهي يا جابه‌جايي در كمتر از مدت 15 روز و ارائه گزارشي از آن به مددكار اجتماعي

4 – كسب اجازه از مقام قضايي به منظور هرگونه مسافرت به خارج از كشور، در صورتي كه اجراي تعهدات را با مانع مواجه سازد.

تبصره - تدابير ياد شده مي‌تواند از سوي دادگاه همراه با برخي تدابير معاضدتي از جمله معرفي مرتكب به نهادهاي حمايتي باشد.

ماده 6-153: در تعليق مراقبتي دادگاه صادر كننده قرارمي‌تواند با توجه به اوضاع و احوال وقوع جرم و ويژگي‌هاي رواني و شخصيت محكوم و به تناسب جرم ارتكابي به نحوي كه عرفاً موجب اختلال در اداره زندگي محكوم نگردد، او را به اجراي يك يا چند مورد از موارد زير در مدت تعليق ملزم نمايد:

1 – الزام به يك فعاليت حرفه‌اي، حرفه‌آموزي يا آموزش شغلي

2 – الزام به اقامت يا عدم اقامت در مكان معين

3 – اقدام به درمان بيماري يا ترك اعتياد

4 – الزام به پرداخت نفقه افراد واجب النفقه

5 – الزام به جبران زيان‌هاي ناشي از جرم يا ترتيب جبران آن

6- خودداري از رانندگي با همه يا برخي وسايط نقليه كه دادگاه تعيين مي‌كند.

7- خودداري از فعاليت حرفه‌اي مرتبط با جرم ارتكابي

8- خودداري از ارتكاب محرمات و ترك واجبات

9- ترك معاشرت با شركا و معاونان جرم و عدم برقراري ارتباط با برخي اشخاص از جمله بزه ديده

10- الزام به انجام يك دوره آموزش مهارت‌هاي اساسي زندگي و ارائه گواهي آن

ماده 7-153: اگر محكومي كه مجازات او معلق شده است، در مدت تعليق بدون عذر موجه از دستور يا دستور‌هاي دادگاه تبعيت نكند، به درخواست دادستان يا قاضي اجراي مجازات‌ها و پس از اثبات موضوع در دادگاه صادر كننده حكم براي بار اول يك تا دو سال به مدت تعليق او افزوده مي‌شود و براي بار دوم قرار تعليق لغو و مجازات معلق به موقع اجرا گذاشته مي‌شود.

ماده 8-153: اجراي حكم مرتكبان جرايم ذيل قابل تعليق نمي‌باشد:

1-كساني‌كه حرفه وشغل آنها ساختن، واردكردن، توزيع وفروش موادمخدر ويامعاونت درآنهاباشد.

2- جرايم علیه امنيت داخلی و خارجی، سرقت مسلحانه، جرايم باندي وسازمان‌يافته واداره کردن مراکز فساد و فحشا، اخلال درنظام پولی ارزی صادراتی یا وارداتی از طریق قاچاق عمده، استفاده ازسند مجعول، آدم ربايي، اسيدپاشي و تظاهر به قدرت‌نمايی، تهدید، اخاذی، ایجاد مزاحمت با چاقو یا هرگونه اسلحه دیگر و ایجاد مزاحمت برای اطفال و بانوان و تعرض و توهین به آنها.

3- معاونت در قتل يا محاربه وافساد في‌الارض با يكي ازجرايم بند (ب)

ماده 9 -153: تعليق اجراي مجازات محكوم نسبت به حق شاكي يا مدعي خصوصي تأثيري ندارد و حكم پرداخت ضرر و زيان و خسارت يا ديه در اين موارد اجرا خواهد شد.

ماده 10-153: هرگاه محكوم‌عليه از تاريخ صدورقرار تعليق اجراي مجازات در مدتي كه از طرف دادگاه مقرر شده است، مرتكب جرم موجب محكوميت كيفري مؤثر نشود، محكوميت تعليقي بي اثر و از سجل كيفري او محو مي‌شود. در صورتي كه قسمتي از مجازات و يا يكي از مجازات‌هاي مورد حكم معلق شده باشد، شروع مدت زمان تعليق اجراي مجازات‌از زمان خاتمه محكوميت احتساب خواهد شد.

تبصره- در مواردي كه به موجب قوانين اداري و استخدامي، محكوميتي موجب انفصال است، در صورت تعليق اجراي آن، محكوميت‌معلق موجب انفصال نخواهد بود؛ مگر آن‌كه در قانون يا حكم دادگاه تصريح و يا قرار تعليق لغو شده باشد.

ماده 11-153: هرگاه محكوم از تاريخ صدور قرار تعليق تا تاريخ انقضاي مدت آن مرتكب يكي از جرايم موجب محكوميت كيفري مؤثر شود، پس از قطعيت حكم اخير، دادگاه قرار تعليق را لغو و دستور اجراي حكم معلق را نيز صادر و مراتب را به دادگاه صادر كننده قرار تعليق اعلام مي‌كند.

ماده 12-153: هرگاه پس از صدور قرار تعليق دادگاه رأساً يا از طريق دادستان يا قاضي اجراي احكام كيفري احراز نمايد كه محكوم داراي سابقه محكوميت كيفري مؤثر بوده و بدون توجه به آن اجراي مجازات معلق شده است، دادستان يا قاضي اجراي احكام كيفري درخواست لغو تعليق اجراي مجازات رااز دادگاه مي‌كند و دادگاه پس از احراز وجود سابقه، قرار تعليق را لغو خواهد كرد.

ماده 13-153: دادگاه به هنگام صدور قرار تعليق به‌صراحت به محكوم اعلام مي‌كند كه اگر در مدت تعليق مرتكب يكي از جرايم موجب محكوميت كيفري مؤثر شود، افزون بر مجازات جرم اخير، مجازات معلق نيز درباره او اجرا مي‌گردد.

ماده 14-153: مقررات مربوط به تعليق مجازات در مورد بزهکاران حرفه‌ای قابل اعمال نيست و همچنين اگر معلوم گردد كه محكوم داراي محكوميت‌هاي قطعي ديگري بوده كه در ميان آنها محكوميت تعليقي نيز وجود داشته، دادستان يا قاضي اجراي مجازات‌ها موظف است لغو قرار تعليق را از دادگاه صادر كننده قرار درخواست نمايد دادگاه بايد نسبت به لغو قرار اقدام نمايد.



مبحث چهارم: نظام نيمه آزادي و آزادی مشروط

ماده 1-154: دادگاه صادر کننده حکم قطعی مي‌تواند در محكوميت‌هاي تعزيري و بازدارنده، شخصي را كه به مجازات حبس كمتر از 15 سال محكوم شده است؛ مشروط به اين‌كه متعهد به اجراي يك فعاليت شغلي يا حرفه‌‌اي، آموزشي، حرفه‌آموزي، مشاركت در تداوم زندگي خانوادگي و درمان پزشكي شود كه در فرآيند اصلاح يا جبران خسارت وارده بر بزه‌ديده مؤثر است با رضايت وي تحت نظام نيمه آزادي قرار دهد. همچنین محکوم می‌تواند در طول دوره تحمل مجازات در صورت دارا بودن شرايط قانونی تقاضای صدور حکم نیمه آزادی نماید و دادگاه موظف به رسیدگی خواهد بود.

ماده 2-154: نيمه آزادي شيوه‌اي است كه بر اساس آن محكوم مي‌تواند فعاليت‌هاي حرفه‌اي آموزشي، حرفه‌آموزي، درماني و نظاير اينها را خارج از زندان انجام دهد. اجراي اين فعاليت ها زير نظر مراكز نيمه‌آزادي است كه در سازمان زندانها و اقدامات تأميني و تربيتي تأسيس مي‌شود.

ماده 3-154: دادگاه مي‌تواند در صورت وجود شرايط مقرر در ماده 1-154 و با رعايت ماده 4-152 اين قانون محكوم به حبس را با رضايت وي در محدوده مكاني مشخص تحت نظارت سيستم‌هاي الكترونيكي قرار دهد.

تبصره - دادگاه در صورت لزوم مي‌تواند محكوم را تابع تدابير نظارتي يا الزامات ذكر شده در مواد 4-152 و 5-152 اين قانون قرار دهد.

ماده 4-154:دادگاه مي‌تواند با توجه به نياز شديد پزشكي، خانوادگي، شغلي و حرفه‌اي يا اجتماعي محكوم، مقرر نمايد كه كيفر در طي دوره‌اي كه از پنج سال تجاوز ننمايد، در چند مرحله اجرا شود.

ماده 5-154: دادگاه صادر كننده حكم در مورد مجازات‌هاي تعزيري و بازدارنده مي‌تواند درمورد محكومان به حبس ابد، مشروط به اجراي 15 سال و محكومان به حبس‌هاي كمتر از آن مشروط به اجراي يك سوم مجازات حبس به پيشنهاد دادستان يا قاضي اجراي احكام كيفري با رعايت شرايط زير حكم به آزادي مشروط صادركند:

1 – محكوم در مدت اجراي مجازات مستمراً از خود حسن اخلاق و رفتار نشان داده باشد.

2 – حالات و رفتار محكوم نشان دهد كه پس از آزادي ديگر مرتكب جرم نخواهد شد.

3 – به تشخيص دادگاه تا آنجا كه استطاعت دارد، ضرر و زيان مورد حكم دادگاه يا مورد موافقت مدعي خصوصي را بپردازد يا قراري براي پرداخت آن بدهد.

ماده 6-154: چنانچه محكوم به علت بيماري يا كهولت سن پس از كسب نظر پزشكي قانوني به تشخيص دادستان يا قاضي اجراي احكام كيفري حبس وي متعذر باشد، مواعد مذكور در ماده 5-154 در خصوص وي لازم‌الرعايه نخواهد بود.

ماده 7-154: مراتب مذكور در بندهاي يك و دو ماده 5-154 بايد به تأييد رئيس زندان محل و قاضي اجراي احكام كيفري و انقضاي مواعد مذكور در ماده مذكور بايد به تأييد قاضي اجراي احكام كيفري برسد.

ماده 8-154: دادگاه مي‌تواند با توجه به اوضاع و احوال وقوع جرم و خصوصيات رواني و شخصيت محكوم‌عليه او را به اجراي دستور يا دستورهاي مندرج در ماده 5-153 در مدت آزادي مشروط ملزم كند.

ماده 9-154: هرگاه محكوم عليه در مدت آزادي مشروط بدون عذر موجه از دستور يا دستورهاي دادگاه تبعيت نكند يا مرتكب جرم عمدي شود، بقيه مدت محكوميت او به اجرا درمي‌آيد.

ماده 10-154: دادگاه مكلف است دستور يا دستورهاي خود و آثار عدم تبعيت از آنها و نيز آثار ارتكاب جرم جديد را به‌ صراحت در حكم خود قيد و به محكوم تفهيم كند.

ماده 11-154: هرگاه شخص آزاد شده در مدت آزادي مشروط دستور يا دستورهاي دادگاه را اجرا كند و مرتكب جرم ديگري نشود، آزادي او قطعي مي‌شود.

ماده 12-154: دادستان يا قاضي اجراي احكام كيفري موظفند در مواعد مقرر در ماده 5-154 وضعيت زنداني را در خصوص تحقق شرايط مذكور بررسي و در صورت احراز آن پيشنهاد آزادي مشروط را تسليم دادگاه نمايد. رئيس زندان مربوط هم مي‌تواند پيشنهاد خود را به دادستان يا ديگر مقامات قضايي مذكور ارائه كند.

ماده 13-154: مدت آزادي مشروط در حبس‌هاي تعزيري وبازدارنده كه حداكثر آنها پنج سال است، حداكثر تا دوسال ودرحبس‌هاي تعزيري وبازدارنده كه حداكثر آنها بيش از پنج سال است تا پنج سال مي‌باشد وحداقل آن نيز كمتر از بقيه مدت حبس نخواهد بود. در حبس ابد مدت اخير كمتر از سه سال نخواهد بود.

ماده 14-154: آيين نامه اجرايي مواد مربوط به نظام نیمه آزادی وآزادی مشروط توسط سازمان زندان‌ها و اقدامات تأميني و تربيتي و وزارت دادگستري تهيه مي‌شود و به تصويب رئيس قوه قضاييه مي‌رسد.



فصل ششم: سقوط مجازات و زوال محكوميت كيفري

مبحث اول: عفو

ماده 1-161: عفو یا تخفیف مجازات محکومان در غير از مجازات‌هايي كه حق‌الناس است و در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رئیس قوه قضايیه با مقام رهبری است.

ماده 2-161: عفو عمومی که به موجب قانون اعطا می‌شود، تعقیب دادرسی را موقوف و در صورت صدور حکم محکومیت، اجرای مجازات را موقوف و آثار محکومیت را زایل می‌کند.

ماده 3-161: اعطای عفو تأثیری در جبران خسارت زیان دیده ندارد.



مبحث دوم: نسخ قانون

ماده 1-162: نسخ قانون جرم يا مجازات مانع از تعقیب و اجرای مجازات می‌شود و اگر تعقیب آغاز شده و یا مجازات در جریان اجرا باشد، موقوف‌الاجرا می‌ شود. در این مورد و همچنین در موردی که حکم قبلاً اجرا شده باشد، هیچ‌گونه اثر كيفري بر آن مترتب نمی‌شود.

ماده 2-162: درمواردي كه قانون ناسخ اصل مجازات را نسخ نكرده باشد؛اما آن را تخفيف يا تبديل به مجازات اخف يا اقدامات تأميني وتربيتي كرده باشد، مجازات قبلي درصورتي كه اجرا نشده باشد ويا درحال اجرا باشد، متوقف مي‌شود وطبق مفاد ماده 2-113 اين قانون عمل مي‌‌گردد.



مبحث سوم:گذشت شاکی

ماده 1-163: گذشت شاكي درجرايمي كه مجازات آنها حق‌الناس است، خواه درمجازات‌هاي شرعي مانند قصاص ديه، حد قذف وهمچنين حد سرقت قبل از اثبات جرم دردادگاه ويامجازات‌هاي تعزيري وبازدارنده درمواردي كه قانون آنها را به عنوان حق‌الناس و قابل گذشت مقرر كرده، موجب سقوط آن مجازات‌هاست.

تبصره – درجرايمي كه مجازات‌هاي آنها حق‌الناس است وباگذشت شاكي ساقط مي‌شوند، درصورتي كه گذشت شاكي موجب جرأت مرتكب يا ديگران برجرم شود و يا ايجاد خوف واحساس ناامني درجامعه كند، دادگاه صادركننده حكم موظف است حين بررسي اصل جرم اين جهت را نيز بررسي كرده ودرصورت احراز آن ضمن حكم به مجازاتي كه حق‌الناس است، مجازات ديگري را نيز متناسب با جرم درحق مجرم صادر نمايد؛اما اجراي آن مجازات درصورت گذشت شاكي اعمال خواهد شد. اين مجازات نبايد بيش از 74 ضربه شلاق ويا يك سال حبس ويا 50 ميليون ريال جريمه نقدي باشد ومي‌تواند هرسه يا دوتا ازآنها باشد ودرهرحال نبايد بيش از يك سوم مجازات ساقط شده باشد.

ماده 2-163: گذشت شاكي خصوصي در جرايمي كه مجازات‌‌آنها حق‌الناس نيست، موجب سقوط مجازات نمي‌شود؛اما درمواردي كه در قانون مقرر شده ، ممكن است حسب مورد موجب تخفيف و تبديل مجازات يا تعويق وتعليق مجازات و يا آزادي نيمه باز و مشروط گردد.

ماده 3-163: در موارد تعدد مادي يا معنوي جرم چنانچه مجازات يكي از دو جرم حق‌الناس و قابل گذشت بوده و ديگري قابل گذشت نباشد، با گذشت شاكي مجازات غير قابل گذشت اجرا خواهد شد.

ماده 4-163: در جرایمی که با گذشت شاكي خصوصي تعقیب یا رسیدگی یا اجرای احکام موقوف گردد، گذشت باید منجز باشد و در صورتي‌كه گذشت مشروط و معلق بر امري باشد، در صورتي ترتیب اثر داده می‌شود كه آن شرط محرز گردد. همچنین عدول از گذشت مسموع نخواهد بود و هرگاه متضررین از جرم متعدد باشند، تعقیب جزایی با شکایت هر یک از آنان شروع می‌شود؛ ولی موقوفی تعقیب، رسیدگی و مجازات موکول به گذشت تمام کسانی است که شکایت کرده‌اند.

تبصره يك- حق گذشت به وراث قانونی صاحب آن حق منتقل و در صورت گذشت همگی وراث، تعقیب، رسیدگی و اجرای مجازات موقوف می‌گردد.

تبصره دو- تأثیر گذشت در جرایمی که بزه‌دیده صغیر یا مجنون است، درغير از مجازات‌هايي كه حق‌الناس مي‌باشد منوط به موافقت دادستان است.



مبحث چهارم: مرور زمان

ماده 1-164: مرور زمان، تعقیب جرایمی را که مجازات قانونی آنها تعزیری یا بازدارنده و یا اقدامات تأمینی و تربیتی است و از تاریخ وقوع جرم تا انقضای مواعد زیر تقاضای تعقیب نشده و یا از تاریخ اولین اقدام تعقیبی تا انقضاي این مواعد به صدور حکم قطعی منتهی نشده باشد، موقوف می‌کند:



1- جرایمی که حداكثر مجازات قانونی آن بیش از 10 سال حبس است با انقضای مدت 10 سال

2- جرایمی که حداكثر مجازات قانونی آن از پنج تا 10 سال حبس است با انقضای مدت 7 سال

3- جرایمی که حداكثر مجازات قانونی آن 91 روز حبس تا يك سال و يا تا10 ميليون ريال جزاي نقدي است با انقضای مدت يك سال

4- در سایر جرایم با انقضای مدت پنج سال.

تبصره- چنانچه مجازات محکوم علیه حبس توأم با مجازات‌های دیگر باشد، برای شمول مرور زمان مجازات حبس ملاک احتساب است.

ماده 2-164: شاكي خصوصي در جرایم قابل گذشت، هرگاه تا شش ماه از تاریخ اطلاع از وقوع جرم طرح شکایت نکند، حق تعقیب جزایی او ساقط می‌شود؛ مگر این‌که تحت سلطه قانونی متهم بوده یا به علتی که خارج از اختیار او بوده، قادر به شکایت نباشد که در این صورت مهلت مزبور از تاریخ رفع مانع خواهد بود و هرگاه متضرر از جرم قبل از انقضاي مدت مذکور فوت کند، ورثه وی حق شکایت در مهلت شش ماه از تاریخ وفات را خواهند داشت.

ماده 3-164: در جرایم تعزیری و بازدارنده و اقدامات تأمینی و تربیتی، هرگاه از تاریخ قطعیت حکم در جرایم موضوع بند (الف) ماده 1-164 بعد از گذشت پانزده سال و در مورد جرایم موضوع بند (ب) بعد از گذشت 10 سال در سایر جرایم بند (ج) بعد از گذشت دو سال و در جرايم بند (د) بعد از گذشت هفت سال حکم شروع به اجرا نشده باشد، اجرای آن موقوف می‌شود؛ اما آثار تبعی حکم به قوت خود باقی است.

تبصره يك- اگر اجرای تمام یا بقیه مجازات موکول به گذشتن مدت یا رفع مانعی باشد، مرور زمان از تاریخ انقضای آن مدت و رفع آن مانع محاسبه می‌شود.

تبصره دو- مرور زمان اجرای احکام دادگاه‌های خارج از کشور نسبت به اتباع ایرانی در حدود مقررات و موافقت‌نامه‌های قانونی مشمول مقررات این ماده است.

ماده 4-164: هرگاه نسبت به یک شخص به موجب حکم یا احکامی محکومیت‌های قطعی متعدد صادر شود، شروع به اجرای هریک از محکومیت‌ها قاطع مرور زمان نسبت به دیگر محکومیت‌هاست.

ماده 5-164: مرور زمان در مدت تعلیق اجرای مجازات جاری نمی‌شود و در مورد آزادی مشروط مرور زمان باقی‌مانده مجازات از تاریخ صدور حکم بازگشت محکوم‌علیه به حبس آغاز می‌شود.

ماده 6-164: هر گاه اجرای مجازات شروع؛ ولی به هر علت قطع شود، تاریخ شروع مرور زمان، تاریخ قطع اجرای مجازات است و در مواردی که بیش از یک نوبت قطع گردد، شروع مرور زمان از تاریخ آخرین انقطاع است؛ مگر این‌که اجرای مجازات براثر فعل عمدی محکوم‌علیه رد شده باشد که در این صورت مرور زمان جریان نمی‌یابد.

ماده 7-164: در هر مورد که قرار اناطه از مراجع کیفری صادر شود، مرور زمان تعقیب از تاریخ قطعیت رأی مرجعی که رسیدگی کیفری منوط به صدور آن است، شروع می‌شود.

ماده 8-164: قطع مرور زمان مطلق است و نسبت به تمامي شرکا و معاونان اعم از آن‌که تعقیب شده یا نشده باشند، اعمال می‌گردد؛ هر چند تعقیب تنها نسبت به یکی از آنها شروع شده باشد. همچنین شروع به اجرای حکم نسبت به برخی از شرکا یا معاونان جرم قاطع مرور زمان نسبت به دیگر محکومان است.

ماده 9-164: تعلیق مرور زمان تنها نسبت به شخصی که به جهت وضعیت او مرور زمان معلق شده، اعمال می‌شود.

ماده 10-164: مرور زمان، تعقیب در مورد جرم مستمر از تاریخ قطع استمرار و در مورد جرم به عادت از تاریخی احتساب می‌شود که آخرین بار تحقق یافته است.

ماده 11-164: موقوف شدن تعقیب یا اجرای حکم مانع استیفای حقوق مدعی خصوصی نیست و در زمان تعلیق مرور زمان، مرجع طرح دعوای خصوصی دادگاه حقوقی است.



مبحث پنجم: توبه مجرم قبل ازدستگيري

ماده 1-165: درجرايمي كه مجازات‌هاي آنها حق‌الناس نباشد، توبه مجرم وصلاح وپشيماني او قبل ازدستگيري موجب توقف تعقيب وسقوط مجازات است؛ مگر در مواردي كه دراين قانون خلاف آن مقرر مي‌شود.

ماده 2-165: احراز توبه وصلاح مرتكب جرم جهت منع تعقيب ورسيدگي لازم است وبه صرف ادعاي مرتكب اكتفا نمي‌شود جز در مواردي كه دراين قانون خلاف آن مقرر مي‌گردد.

ماده 3-165: درصورتي كه مقام تعقيب قضايي احراز توبه وصلاح مجرم را كند، با ذكر دلايل قرار منع تعقيب را صادر مي‌كند ودرصورت اختلاف ميان مقام تحقيق (بازپرس) ومقام تعقيب (دادستان ) دادگاه مربوطه حل اختلاف خواهد نمود.

ماده 4-165: متهم با داشتن مدارك و ادله بر توبه واصلاح خود قبل ازدستگيري مي‌تواند آنها را دردادگاه نیز مطرح كند ودرصورت احراز آن توسط دادگاه حكم برائت صادر مي شود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 18:8  توسط سعید و بهنام  | 

جزوه جزای عمومی3 استاد رزاقی (بخش اول)

مقدمه

جزای عمومی رشته ای از حقوق داخلی عمومی است که در رابطه با جرم و مکاتب جزایی ، مجرم و مسئولیت کیفری و مجازات و واکنش اجتماعی بحث می نماید . بخش اول از مباحث بالا ( جرم و مکاتب حقوق جزا ) در جزای عمومی 1 ، بخش دوم ( جرم و مسئولیت کیفری ) در جزای عمومی 2 و بخش سوم ( مجازات و واکنش جامعه در مقابل پدیده بزهکاری ) در جزای عمومی 3 مطرح می گردد .

نکته : نقش دولت در حقوق به سه شکل می تواند باشد :

1 – نقش حمایتی : دولت در اثبات ، مطالبه و اجرای مجازات دخالت می کند مانند امور حسبیه غائب مفقود الاثر ، اطفال ، مجانین ، سفهاء و . . .

2 – نقش دفاعی : نقش دولت فقط در اجراست مانند امور جزایی

3 – نقش نظارتی : دولت در هیچ بخش بدون حضور ذی نفع دخالت نمی کند و تنها نقش یک ناظر را دارد  مانند امور مدنی . برای مثال وقتی شما در مورد زمینی ادعایی دارید ، خودتان باید به دادگاه مراجعه کنید ، هزینه دادگاه را بپردازید ، کارها را دنبال کنید ، برای ادعای خود شاهد بیاورید و حتی برای اجرای حکم و رسیدن به مطلوب خود باید هزینه اجرای حکم را نیز بپردازید .

با توجه به آنچه که قانونگذار در رابطه با مسائل جزایی بیان نموده و آنچه که از بیان حقوقدانان در رابطه با حقوق جزا استفاده می شود باید گفت موضوع حقوق جزا در این بخش ، مجازات و تطورات آن است یعنی تعیین مجازات ، تعلیق مجازات ، تخفیف مجازات ، تشدید مجازات و سقوط آن .

بخش اول : تعیین مجازات

مقدمه

تعیین مجازات منوط به تحقق عنصر روانی جرم در کنار عناصر مادی و قانونی است . امروزه بر اساس مکتب کلاسیک حقوق جزا که مورد عمل در حقوق جزای ایران است تعیین مجازات باید با رعایت میزان مسئولیت مرتکب صورت بگیرد و از آنجایی که میزان مسئولیت هر کس بستگی به شرایط ارتکاب جرم و وضعیت مرتکب در هنگام ارتکاب جرم دارد ، مطالعه حالت روانی مجرم و تأثیر آن در میزان مجازات مؤثر خواهد بود و چون قانونگذار نمی تواند همه این عوامل و اوضاع و احوال را احصاء کند ، بررسی آن را به قاضی واگذار نموده است واز سوی دیگر واگذاری مطلق این امر به قاضی بیم هرج و مرج و بی نظمی در کار قضاء را به همراه دارد لذا مکاتب مختلف حقوق جزا در صدد وضع قواعد و ضوابط مناسب برای این امر برآمدند و قانونگذار نیز از یک سو با تعیین نوع مجازات سعی نموده است تصمیمات قضات کنترل شده باشد و از سوی دیگر با وضع حداقل و حداکثر مجازات در موارد مقتضی امکان انعطاف پذیری و رعایت تناسب را فراهم نماید .

اهمیت عنصر روانی جرم برای تعیین مجازات

تحقق یک جرم بدون تحقق عنصر معنوی جز در موارد اندک قابل تصور نیست بلکه در موارد خاصی نیز قانونگذار عنصر روانی را مفروض دانسته است که این دسته از جرائم را جرائم مادی می نامند یعنی جرائمی که به صرف تحقق عنصر مادی ، مرتکب مستحق مجازات خواهد بود بدون آنکه به دنبال احراز سوء نیت باشد مانند جرائم رانندگی ، رانندگی بدون گواهینامه و جرائم خلافی که در این موارد نه سوء نیت لازم است و نه تحقق رکن ضرری ( اضرار به غیر لازم نیست ) . همچنانکه ماده 608 ق.م.ا راجع به فحاشی و اهانت و ماده 642 ق.م.ا در رابطه با ترک نفقه یا ماده 645 ق.م.ا در ارتباط با عدم ثبت واقعه ازدواج و طلاق مشهود می باشد .

بر این اساس احراز سوء نیت در کنار عنصر مادی برای تحقق جرم لازم است . نیاز عنصر مادی به عنصر معنوی مانند نیاز عنصر معنوی به مادی است جز در موارد اندکی که قانونگذار جرم قصدی ( سوء نیت تنها ) را پذیرفته است همچنانکه در ماده 610 ق.م.ا تبانی برای ارتکاب جرم بر ضد امنیت داخلی یا خارجی کشور مستحق مجازات دانسته شده است کما اینکه ساختن کلید یا وسیله دیگر ازتکاب جرم به حکم ماده 664 ق.م.ا مستوجب مجازات می باشد .

نکته : با توجه به آنچه که گذشت ، نقش عنصر روانی در تحقق جرم بیش از عنصر مادی و قانونی است ، اگر چه در مباحث حقوق جزا ، عنصر روانی رکن سوم تحقق جرم مطرح می شود اما در واقع باید گفت عنصر روانی ، رکن اول تحقق جرم است زیرا عنصر مادی پس از تحقق عنصر معنوی محقق می شود به تعبیر جرم شناسان ، مادامی که قصد تام برای ارتکاب جرم محقق نگردد تصور تحقق جرم مشکل خواهد بود

تذکر1 : به موجب مقررات حاکم بر حقوق جزا به خصوص در قانون مجزات اسلامی ، نقش اراده در ترتب مجازات نقشی کلیدی و غیر قابل تردید است . ملاحظه برخی مواد قانونی این مدعا را اثبات می کند مانند ماده 70 ق.م.ا که حتی اقرار به جرم را زمانی کافی برای مجازات می داند که علاوه بر صراحت ، احتمال عقلائی بر خلاف آن نباشد همچنانکه در قانون آئین دادرسی کیفری در ماده 194 ق.م.ا آمده است : " هر گاه متهم اقرار به ارتکاب جرمی نماید و اقرار او صریح و موجب هیچ گونه شک وشبهه ای نباشد و قرائن و امارات نیز مؤید این معنا باشد دادگاه مبادرت به صدور رأی می کند " ، یعنی علاوه بر قصد ظاهری که اقرار به جرم است احراز قصد باطنی یعنی عدم وجود شک و شبهه بلکه وجود شاهد صدق ( امارات خارجی ) که دلالت بر صحت آن نماید لازم می باشد . هرچند در بعضی از موارد عدم تحقق قصد ، مانع توجه مسئولیت نیست چنانکه در ماده 225 ق.م.ا آمده است : "هرگاه کسی در حال خواب یا بیهوشی شخصی را بکشد قصاص نمی شود  فقط به پرداخت دیه محکوم می شود" چنانکه در مواردی جرم غیر عمدی ( منظور شبه عمد است ) نیز مورد پذیرش قانونگذار قرار گرفته است چنانکه در مواد 295 و 616 ق.م.ا بحث تصادفات و عدم رعایت مقررات مطرح شده است .  

تذکر 2 : علاوه بر آنچه گذشت قانونگذار در برخی از مواد قانون مجازات ، عمدی بودن اراده یعنی تعلق قصد جدی به ارتکاب عمل را شرط مجازات دانسته است . مثلا در ماده 612 ق.م.ا در مجازات قصاص نفس ، عمدی بودن قتل را شرط نموده و حتی تعزیر مرتکب با فرض گذشت شاکی را منوط به عمدی بودن عمل نموده است ، کما اینکه در ماده 679 ق.م.ا عمدی بودن عمل و اضطراری نبودن فعل ارتکابی را در کشتن حیوانات حلال گوشت شرط مجازات تعزیر دانسته است و شبیه به این موارد در قانون مجازات اسلامی بسیار است .

بلکه در برخی از موارد ، قانونگذار علم به حکم یا علم به موضوع را شرط ترتب مجازات بیان نموده است با اینکه طبق قاعده کلی دخالت علم چندان مورد رغبت مقنن نیست . مثلا در ماده 65 ق.م.ا علم به حرمت را شرط مجازات زانی اعلام نموده است و در ماده 66 ق.م.ا ادعای اشتباه یا ناآگاهی مرتکب را شرط احتمال صحت موجب سقوط حد دانسته شده است و حتی در اینگونه موارد نیازی به شاهد یا سوگند نیز نیست ، کما اینکه در ماده 554 ق.م.ا علم به وقوع جرم ، شرط مجازات برای فراری دهنده مجرم تعیین شده است و کما اینکه در مواد دیگری از قانون مانند ماده 607 ق.م.ا علم و آگاهی به مـأمور بودن شخص ، شرط مجازات حمله کننده به وی یا مقاومت کننده در مقابل اقدامات وی می باشد . یا در ماده 636 ق.م.ا جرم بودن دفن مقتول را منوط به علم به قتل نموده است و موارد متعدد دیگری مانند ماده 643 ق.م.ا که مجازات عقد زن شوهر دار را منوط به علم عاقد نموده است ،  یا در ماده 663 ق.م.ا دخل و تصرف در اموال توقیفی را به شرط علم به توقیف از سوی مقامات دولتی ، مستوجب مجازات دانسته است . چنانکه در مواد 664 و 699 ق.م.ا نیز به چنین امری بر می خوریم ، بلکه در برخی موارد علاوه بر علم و عمد مسأله توجه به موضوع نیز مورد عنایت قانونگذار است ، مثلا توهین به شخصیت های دولتی مانند رؤسای سه قوه ، اعضای شورای نگهبان ، نمایندگان مجلس خبرگان یا قضات ، منوط به توجه به سمت آن ها شده است که دارای مجازات شدید است .

اصول حاکم بر مجازات ها

هر چند بیان ترتب مجازات و نوع و میزان آن به بیان مقنن می باشد ، لکن باید دانست که حکم به مجازات مبتنی بر اصولی است که توجه به آن ها موجب رعایت حقوق افراد خواهد شد . این اصول عبارتند از :

الف – قانونی بودن           ب – تساوی مجازات ها           ج –  محدود بودن             د –  شخصی بودن   و – هدف دار بودن            ه – عادلانه بودن  

الف ) قانونی بودن مجازات ها

به موجب اصل 33 قانون اساسی ، هیچکس را نمی توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع ساخت مگر در مواردی که قانون مقرر می کند و به موجب اصل 36 حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد و به موجب اصل 32 هیچ کس را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین نموده و به موجب اصل 159 تشکیل دادگاه ها و تعیین صلاحیت آن ها منوط به حکم قانون است . از مجموع بیان مقنن در قانون اساسی استفاده می شود که مجازات باید از جهات سه گانه قانونی باشد که این جهات عبارتند از :            1 – مشروعیت نوع و میزان مجازات ها           2 – مشروعیت مرجع مجازات کننده ( دادگاه ها )        3 – مشروعیت مقام مجازات کننده ( قضات )

1 ) مشروعیت نوع و میزان مجازات ها

به موجب ماده 214 قانون آئین دادرسی کیفری ، رأی دادگاه باید مستدل و موجه بوده و مستند به مواد قانون و اصولی باشد که بر اساس آن صادر شده است . دادگاه مکلف است حکم هر قضیه را در قوانین مدون بیابد و اگر قانونی درخصوص مورد نباشد با استناد به منابع معتبر یا فتاوای معتبر ، حکم قضیه را صادر کند . شبیه به این بیان در اصل 167 قانون اساسی آمده است که به موجب این اصل ، قاضی موظف است کوشش کند حکم هر دعوی را در قوانین مدونه بیابد و اگر نیابد با استناد به منابع معتبر اسلامی یا فتاوای معتبر ، حکم قضیه را صادر کند .

این تعابیر حاکی از آن است که مشروعیت نوع و میزان مجازات محدود به پیش بینی در قوانین مدونه نیست بلکه اگر در قوانین مدونه حکم یک موضوع نیامده باشد می توان به منظور پی بردن به حکم قضیه به منابع فقهی مراجعه کرد . مثلا قانونگذار در ماده 263 ق.م.ا می گوید " قصاص با آلت کند و غیر برنده که موجب آزار مجرم باشد ممنوع است و مثله او نیز جرم است " ولی هیچ مجازاتی برای آن تعیین نشده است با اینکه در ماده 2 آمده است   " هر فعل یا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب می شود " قهراً در اینگونه موارد باید به منابع فقهی مراجعه شود . هرچند در اینکه رجوع به منابع فقهی محدود به تشخیص حکم است یا برای تشخیص موضوع نیز می توان به منابع معتبر فقهی مراجعه کرد اختلاف است . بیان مقنن در قانون اساسی و ماده 214 قانون آئین دادرسی کیفری ، نص در محدود بودن این مراجعه برای تشخیص حکم است ، هرچند شاید بتوان در رابطه با ماده 214 ق.م.ا که می گوید : " اگر قانونی در خصوص مورد نباشد " و همچنین با استفاده از ماده 3 قانون آئین دادرسی مدنی که می گوید : " در صورتی که قانونی در قضیه مطروحه وجود نداشته باشد " این استفاده را نمود که مراجعه به منابع فقهی در رابطه با موضوعات نیز جایز است . هرچند پذیرش این امر چندان آسان نیست  

چگونگی تعیین مجازات

بر اساس مقررات موجود ، تعیین مجازات باید مطابق قانون حاکم در زمان وقوع جرم باشد . بدین توضیح که هیچ کس را نمی توان مطابق قوانین منسوخ یعنی قوانینی که در گذشته حاکم بوده ( قبل از وقوع جرم ) مجازات نمود ، همچنانکه نمی توان کسی را به اعتبار قوانینی که بعد از وقوع جرم وضع شده است مجازات کرد . لذا قانونگذار در ماده 11 ق.م.ا می گوید : " در مقررات و نظامات دولتی مجازات باید به موجب قانونی باشد که قبل از وقوع جرم وضع شده باشد و هیچ فعل یا ترک فعلی را نمی توان به عنوان جرم به موجب قانون متأخر ، مجازات نمود " بر اساس این بیان ، حقوقدانان می گویند قوانین جزایی عطف به ماسبق نمی شود مگر آنکه قوانینی که بعد از وقوع جرم وضع شده نسبت به حال مرتکب مساعدتر باشد . چنانکه در ذیل ماه 11 ق.م.ا   آمده است : " اگر بعد از وقوع جرم ، قانونی وضع شود که مبنی برتخفیف یا عدم مجازات بوده و یا از جهات دیگر به حال مرتکب مساعد تر باشد نسبت به جرائم سابق بر وضع آن قانون تا صدور حکم قطعی مؤثر خواهد بود " . بر اساس بیان این ماده ، تأثیر قانون اخف نسبت به جرمی که قبل از تصویب آن واقع شده باشد به شرح زیر است :

1 – اگر عملی که در گذشته جرم بوده به موجب قانون لاحق ، جرم شناخته نشود ، مانند نگهداری فیلم و نوارهای مبتذل که قبل از سال 75 به موجب قانون منع فعالیت های غیرمجاز سمعی و بصری جرم بوده و مرتکب مستحق مجازات بوده لکن در سال 75 با تصویب ماده 640 ق.م.ا خرید و فروش ، به نمایش گذاشتن یا نگهداری به قصد نمایش جرم شناخته شد ولی نگهداری تنها به قصد تماشای شخصی جرم شناخته نشده است . بدیهی است در اینگونه موارد عمل واقع شده قبل از این قانون قابل تعقیب نخواهد بود و چنانچه شروع به تعقیب شده باشد از تعقیب آن خودداری خواهد شد و چنانچه منتهی به صدور حکم شده باشد حکم صادره اجرا نخواهد گشت و اگر اجرا شده باشد اثر کیفری آن زائل خواهد شد .

2 – هرگاه به موجب قانون لاحق ، میزان مجازات جرم مزبور تخفیف یابد در این صورت طبیعی است که قبل از صدور حکم بر اساس قانون جدید رأی صادر خواهد شد و اگر بعد از صدور حکم باشد محکوم علیه        می تواند از دادگاه تقاضای تخفیف کند . چنانکه امروزه در رابطه با قانون چک مصوب شهریور سال 82 در بسیاری از شقوق مجازات صادر کننده چک تخفیف یافته است .

تذکر : بر اساس بیان مقنن در ماده 11 ق.م.ا ، هرگاه قانون لاحق حاوی تخفیف مجازات باشد محکوم علیه    می تواند تقاضای تخفیف نماید تا دادگاه مجازاتی را که مثلاً برای او در نظر گرفته بود تخفیف دهد ، از سوی دیگر قانونگذار در ماده 272 قانون آئین دادرسی کیفری به شرح بند 7 آن در رابطه با بیان موارد اعاده دادرسی  می گوید در صورتی که قانون لاحق مبتنی بر تخفیف مجازات نسبت به قانون سابق باشد که در این صورت پس از اعاده دادرسی مجازات جدید نباید از مجازات قبلی شدیدتر باشد . همانگونه که ملاحظه می شود بین بند 2 ماده 11 قانون مجازات اسلامی و بند 7 ماده 272 قانون آئین دادرسی کیفری تعارض و تغایر ظاهری است . زیرا به موجب قانون مجازات اسلامی در اینگونه موارد محکوم علیه می تواند تقاضای تخفیف مجازات کند و به موجب آئین دادرسی کیفری مورد از موارد اعاده دادرسی است .

در رابطه با رفع این تعارض ( با توضیح این نکته که تقاضای تخفیف مجازات از دادگاهی است که رأی قطعی را صادر نموده است که ممکن است دادگاه بدوی باشد ، مانند مواردی که رأی دادگاه بدوی ذاتاً قطعی بوده یا علی رغم عدم قطعیت به لحاظ عدم تجدید نظر خواهی محکوم علیه ، قطعی شده است ، یا دادگاه تجدید نظر مثل آنکه پس از تجدید نظر خواهی ، مرجع تجدید نظر رأی قطعی را تأئید کند یا راسا رأی قطعی را صادر کند ولی اعاده دادرسی از طریق دیوان عالی کشور به عمل می آید ) باید گفت سه نظریه از سوی حقوقدانان ابراز شده است :

نظریه اول : قانون مجازات اسلامی مصوب سال 1375 است بلکه ماده مزبور از این قانون مصوب سال 1370   می باشد لکن قانون آئین دادرسی کیفری در سال 1378 تصویب شده است ، بنابر این قانون آئین دادرسی کیفری مؤخر التصویب است .

نظریه دوم : قانون آئین دادرسی کیفری ، قانونی است شکلی و دارای تشریفات و آدابی که به ضرر محکوم علیه می باشد ولی قانون مجازات اسلامی قانونی ، است ماهوی و راه آسانی را پیش پای محکوم علیه گذاشته است . زیرا تقاضای تخفیف از دادگاه صادر کننده حکم که در همان شهر یا استان مستقر است و بدون هیچ گونه تشریفاتی است به مراتب آسان تر از مراجعه به دیوان عالی کشور که در تهران است و تقاضای اعاده دادرسی که همراه با تشریفات خاصی است می باشد . بر اساس این بیان و استدلال باید به قانون مجازات اسلامی عمل شود .

نظریه سوم ( که به نظر می رسد بهتر از سایر نظریه ها باشد ) : " الجمع مهما امکن اولی من الطرح " ؛ بدین توضیح که قانونگذار در اینگونه موارد دو راه پیش پای محکوم علیه قرار داده است : راه اول ، راه تقاضای تخفیف از دادگاه صادر کننده حکم است که قهراً برای محکوم علیه راحت تر می باشد و چنانچه دادگاه خواسته او را نپذیرفت و تقاضای او را رد نمود ، راه دوم آن است که محکوم علیه می تواند از طریق اعاده دادرسی وارد شود .

2 ) قانونی بودن مرجع مجازات کننده

( صلاحیت نسبت به جرم ، مجرم ، درجه دادگاه و نوع آن )

به موجب مقررات ، مراجع صدور رأی کیفری باید قانونی باشد . مقصود از مراجع ، محاکم می باشد که صلاحیت صدور رأی کیفری را داشته باشند . بر این اساس دادگاه های غیر کیفری حق رسیدگی و صدور مجازات ندارند مگر در موارد خاصی که قانونگذار این اختیار را به آنان داده باشد ، چنانکه مراجع عالی ( مثل دادگاه تجدید نظر ) حق صدور رأی کیفری ندارند مگر در مواردی که پرونده ابتدائاً در دادگاه بدوی مورد رسیدگی قرار گرفته باشد . به علاوه صلاحیت مراجع کیفری محدود به جرائمی است که در حوزه قضایی آن تحقق یافته باشد مضافاً به اینکه رسیدگی کیفری دارای مقررات ویژه ای نباشد ، بنابر این دادگاه های غیر اطفال حق رسیدگی به جرائم اطفال را ندارند ، چنانکه دادگاه های غیر کیفری استان حق رسیدگی به جرائم افراد خاص مانند استانداران ، قضات ، اعضای مجلس خبرگان ، یا جرائم خاص مانند جرائم مطبوعاتی و امنیتی را ندارند .

3 ) قانونی بودن مقام مجازات کننده

مقصود از مقام مجازات کننده ، قضات و دادرسانی می باشند که درمحاکم کیفری به پرونده ها رسیدگی       می نمایند  قانونی بودن مقام مجازات کننده یعنی تصدی دادگاه توسط قاضی و دادرس مزبور ، واجد جواز و مشروعیت قانونی باشد لذا اولاً غیر قاضی حق مجازات ندارد و ثانیاً قضاتی که مردود از رسیدگی هستند       نمی توانند حکم به مجازات صادر کنند . اصطلاحاً این عنوان را موارد رد دادرسی می نامند که قانونگذار در مبحث دوم از آئین دادرسی کیفری در مواد 46 ، 47 ، 48 و 49 ق.م.ا از آن بحث کرده است . مثلا هرگاه اصحاب دعوا یا یکی از آنان بستگان قاضی باشد ، قاضی حق صدور رأی ندارد ، یا مواردی که قاضی ، خود ذینفع در پرونده باشد .        

ب ) تساوی مجازات ها

مجازات مورد نظر باید نسبت به همه کسانی که مرتکب عمل موضوع حکم شده اند یکسان باشد ، به تعبیر دیگر تبعیض در مجازات وجود نداشته باشد . نمونه های برجسته این بیان را هم از بیان شارع و هم از نظر تاریخ اسلام می توان به وضوح یافت . تعابیری مانند : " الخلق امام الحق سواء " ، " الناس سواء کاسنان المشط "      " انا خلقناکم من ذکر و انثی . . . " . در هر دو حال ، اصل تساوی مجازات ها به عنوان یک اصل مسلم حقوقی است هرچند این اصل مانند بسیاری از اصول استثنائاتی را نیز با خود دارد مانند عدم قصاص مسلمان در برابر کافر ، عدم قصاص پدر یا جد در برابر قتل فرزند ( ماده 220 ق.م.ا ) ، قصاص مرد در قبال قتل زن با پرداخت فاضل دیه ( مواد 209 و300 ق.م.ا ) ، عدم قصاص عاقل در برابر دیوانه ( ماده 222 ق.م.ا )

ج ) محدود بودن مجازات ها  

بر اساس باورهای مسلم حقوق جزا ، مجازات باید محدود و معین باشد . مقصود از محدود بودن ، بیان نوع و میزان مجازات در قانون است تا قاضی قادر به سوءاستفاده نباشد و به اراده خود افراد را مجازات نکند و مجرم نیز در سایه این اصل احساس امنیت و عدالت نماید . بهترین مصداق این بیان ، مجازات های شرعی ( حدود ) است که هم نوع مجازات معلوم است و هم میزان آن قابل کم یا زیاد شدن نیست . هرچند بعضی درقبال این اصل موضعگیری کرده اند و نظریه واگذاری مجازات به قاضی را داده اند تا بتواند با رعایت مصالح و مفاسد و ملاحظه وضعیت مجرم و آثار اجتماعی آن ، مجازات مناسب تعیین نماید . البته نتیجه این نظریه در بخشی از احکام شرعی  ( تعزیر ) مورد لحاظ شارع مقدس قرار گرفته است ، هرچند حکم به تعزیر در اختیار حاکم شرع یعنی مجتهد جامع الشرایط است .

د ) شخصی بودن مجازات ها

بدین معنا که تنها مرتکب ، مستحق مجازات است و تعقیب غیر مرتکب ، توبیخ و مجازات او و هرگونه تحمیل مؤاخذه بر خلاف این اصل می باشد . چنانکه قرآن کریم نیز در بیان " و لا تزر وازره وزر اخری " بر شخصی بودن مجازات ها مهر تأئید زده است . البته در کنار این اصل ، استثنائاتی نیز وجود دارد در رابطه با موارد اندکی که به صراحت بیان شارع مقدس یا مقنن باید مورد رعایت قرار گیرند از جمله :

1 – عاقله : دیه جنایت مجانین و صغار اعم از قتل و جرح بر عهده عاقله است و اعم از آنکه جرم ( جنایت ) به ظاهر عمد باشد یا شبه عمد یا خطای محض ( ماده 306 ق.م.ا : جنایت عمد و شبه عمد نابالغ و دیوانه به منزله خطای محض و بر عهده عاقله است )   

2 – قتل خطایی بالغ عاقل که با اقرار ثابت نشده باشد بلکه با شهادت یا قسامه یا علم قاضی ثابت شده باشد . در این صورت عاقله وی ( بستگان ذکور ، عاقل ، بالغ و غیر فقیر مرتکب به ترتیب طبقات ارث ) ضامن دیه قتل خواهند بود . بدیهی است که قتل خطایی که با اقرار شخص بالغ ثابت شده باشد ، پرداخت دیه آن بر عهده مرتکب است نه عاقله .  

3 – مسئولیت بیت المال : در بعضی از موارد بیت المال مسئول پرداخت دیه قتل است ( دیه جرح هیچ وقت بر عهده بیت المال نیست ) و آن در مواردی است که قاتل معلوم نبوده یا فرار کند مثلا اگر در ازدحام روز جمعه بعد از نماز جمعه یا نماز عید یا در تشییع جنازه های مهم ، افرادی زیر دست و پا کشته شوند که قاتل آن ها معلوم نباشد ، دیه توسط بیت المال پرداخت خواهد شد و یا موردی که قاضی اشتباهاً حکم اعدام کسی را صادر کند یا کسی که عمدا کشته شود ولی قاتلش معلوم نباشد و یا موردی که جنازه ای در شارع عام پیدا شود و قاتل معلوم نباشد ( البته به شرط شارع عام بودن ) و همچنین کوچه هایی که بن بست نباشد یا پاساژها و بازار هایی که بن بست نباشد .

تذکر : موضوع شخصی بودن مجازات به معنای آن است که غیر مرتکب مسئولیتی در این باره ندارد و در این جهت تفاوتی بین شخص حقیقی و حقوقی نیست ، یعنی هر شخصی که مرتکب جرمی شده باشد مستحق مجازات خواهد بود ولو آنکه شخصیتی حقوقی باشد. پس اگر کارخانه ای ، شرکتی یا مؤسسه ای اجناس غیر استاندارد تولید کند و در اثر آن قتل و جرمی اتفاق افتد مسئولیت متوجه شخصیت حقوقی خواهد بود البته تناسب نوع مجازات با وضعیت شخصیت حقوقی باید رعایت شود مثلاً کارخانه قابل اعدام نیست ولی قابل انحلال و تعطیل کردن هست .

ویژگی های مجازات

بر اساس باورهای مسلم حقوقی مجازات باید دارای ویژگی های زیر باشد :

1 ) رنج آور باشد : بدین معنا که برای مرتکب دردناک باشد ، به اصطلاح حقوقی ترهیبی باشد به گونه ای که لذت ارتکاب جرم را از مرتکب بگیرد و از بین ببرد .

2 ) رسوا کننده باشد ( به اصطلاح ترذیلی باشد ) : بدین معنا که شخصیت ناهنجار مرتکب را به جامعه معرفی کند زیرا مجرم مانند میکروبی است که سلامت جامعه را به خطر می اندازد و اطلاع رسانی به موقع می تواند جامعه را از این خطر بر حظر دارد ( اصطلاحاً تشهیر یعنی معرفی کردن مجرم به مردم ) نمونه هایی از این اقدامات مانند تراشیدن سر ( مانند کسی که نامزد دارد و زنا می کند ) یا منع مراوده با مردم ( مانند مجازات محارب ) و شبیه به این موارد ، مؤید خاصیت ترذیلی بدون مجازات است .

3 ) قطعی و حتمی بودن مجازات : بدین معنا که مجازات ها دارای ضمانت اجرایی باشند به طوری که مجرم احساس گریز نکند .

4 ) جبران کننده خسارت زیان دیده باشد ؛ بدین معنا که مجازات به گونه ای باشد که از حق زیان دیده دفاع شود . مانند ایراد ضرب و جرح عمدی که امروزه علاوه بر جنبه عمومی ، که مطابق ماده 614 ق.م.ا موجب 3 تا 10 سال حبس می باشد ، از جهت جبران خسارت مجنی علیه دارای جنبه خصوصی نیز می باشد و مرتکب ، به پرداخت دیه نیز محکوم خواهد شد ، هرچند در بعضی از موارد رعایت این جنبه نشده است مانند تجاوز به عنف یا ضررهای شرفی و آبرویی که گاه مجازات آن تنها از جنبه عمومی است .

اقسام مجازات

به موجب مقررات ، مجازات ها در دسته ها ی گوناگونی عامل ارزیابی و تعریف می باشند . بر اساس آنچه که امروزه در حقوق جزا به ویژه حقوق جزای ایران پذیرفته شده است مجازات ها بر چند دسته تقسیم می شوند :

دسته اول : تقسیم مجازات از نظر منشأ تعیین مجازات ، بر این اساس ماده 12 ق.م.ا مجازات ها را به پنج نوع تقسیم کرده است :

1 ) حدود  

آن دسته از مجازات هایی که نوع و میزان آن در شرع مقدس تعیین شده و قابل تخفیف ، تشدید ، تبدیل و تعلیق نمی باشد کما اینکه تأخیر در اجرای آن نیز روا نیست ، اعم از آن دسته از مجازات هایی که اجرای آن نیاز به مطالبه افراد ندارد مانند حد شرب خمر ، حد زنا ، حد لواط و . . . یا اجرای آن منوط به تقاضای افراد است ، به تعبیر حقوقی از حقوق الناس است مانند حد قذف ، یا حدودی که بینابین است یعنی اصل اقامه دعوی و اثبات موضوع حد به وسلیه شاکی خصوصی است لکن صدور حکم و اجرای آن نیازی به تقاضای افراد ندارد مانند حد سرقت که به تعبیر برخی از فقها از جمله حضرت امام ( ره ) ، سرقت در مرحله قبل از اعلام شکایت ، حق الناس محسوب می شود کما اینکه بعد از اعلام شکایت و قبل از رفع الی الحاکم حق الناس است و با گذشت مالباخته ، تعقیب موقوف می شود . یعنی هرگاه شاکی ( مالباخته ) بعد از آنکه اطلاع از سارق بودن فرد پیدا کرد شکایتی از او نکند بلکه بلافاصله بعد از اطلاع ، گذشت نماید پرونده مختومه خواهد شد ، یا اگر اعلام شکایت خویش را نزد مراجع انتظامی مطرح نموده لکن نزد قاضی طرح شکایت نکند و در کلانتری یا آگاهی گذشت نماید در این مورد نیز پرونده مختومه خواهد شد ولی در مراحل دیگر که عبارتند از :           1  – بعد از رفع الی الحاکم و قبل از اثبات      2 – بعد از اثبات و قبل از صدور رأی      3 – بعد از صدور رأی و قبل ازاجرا  در این سه مرحله ، گذشت مالباخته و انصراف وی تأثیری در اجرای حد نخواهد داشت .

2 ) قصاص  

مقصود از قصاص اعم است از قصاص نفس وقصاص عضو و قصاص طرف ( ضرب و جرح ) ، که در اجرای آن همواره نیاز به تقاضای افراد است . مادامیکه ذی حق تقاضای اجرای قصاص نکند این حکم اجرا نخواهد شد . البته در اینکه آیا علاوه بر تقاضای ذینفع ( اعم از اولیای دم و مجنی علیه ) آیا نیاز به اذن حاکم یعنی ولی فقیه نیز می باشد یا خیر ، باید گفت : در رابطه با قصاص نفس ، قانونگذار به این مطلب تصریح نموده است . در ماده 25 ق.م.ا آمده است : " قتل عمد موجب قصاص است ، اولیای دم می توانند با اذن ولی امر ، قاتل را قصاص کنند. " هرچند در اینکه آیا اذن ولی امر و دخالت او ، استصوابی است یا استطلاعی ، یعنی تشریفاتی است یا غیر تشریفاتی اختلاف نظر است . از بیان مقنن استفاده می شود که اذن ولی امر تشریفاتی و استطلاعی است بدین معنا که کسب اجازه از محضر ولی امر به معنای عدم نفوذ رأی دادگاه نیست زیرا پرونده سیر خود را طی کرده است و اجازه ولی امر ، تأئید ، تنفیذ و به تعبیر حقوقی تشریفات اجرای حکم است نه صحت حکم . در رابطه با قصاص عضو نیز قانونگذار در ماده 269 ق.م.ا ، قطع عضو یا جرح آن را موجب قصاص دانسته است لکن   مجنی علیه با اذن ولی امر می تواند جانی را قصاص کند . نسبت به صدمات غیر از قطع و جرح مثل صدماتی که موجب تغییر رنگ شود ( مانند کبودی حاصل از سیلی ) یا موجب تورم یا خونریزی مغزی و . . . شود بیان مقنن صریح نیست ، هرچند به نظر می رسد در هر موردی که امکان قصاص باشد حکم به قصاص بلامانع است . بدیهی است مواردی که قصاص ممکن نیست مثل خوف سرایت یا خوف عدم مماثلت مانند شکستگی استخوان ، جایی برای قصاص نخواهد بود . از مجموع مراتب فوق استفاده می شود که اذن ولی امر در قصاص نفس و عضو و جرح لازم است . پذیرش این امر در قتل و قطع عضو سهل و آسان است لکن در مطلق جرح مثل حارصه      ( خراشی که منجر به جاری شدن خون نشود ) با تشریفاتی که در اذن ولی امر وجود دارد چندان مناسب به نظر نمی رسد و به جا بود که قانونگذار به قتل و قطع عضو اکتفا می کرد .

3 ) دیات 

به موجب بیان مقنن در ماده 12 ق.م.ا ، دیات بخشی از مجازات هاست ، هرچند در رابطه با مجازات بودن دیه اختلاف نظر است . بعضی برآنند که دیه ، مجازات نیست زیرا مجازات امری است که در اختیار دادگاه است و تعیین میزان و نوع آن در اختیار دادگاه باشد و این اختیار در همه مجازات های غیر حدی جاری است ، در حالیکه میزان دیه در اختیار دادگاه نیست و نوع آن نیز به جانی واگذار شده است . بعلاوه اجرای مجازات ، با مرگ جانی باید متوقف شود در حالیکه اجرای حکم دیه به ماترک جانی نیز تعلق می گیرد . از سوی دیگر ، مجازات از نظر اجرا فوری است واین از ویژگی های حکم کیفری است در حالیکه دیه دارای مهلت یک ، دو     و یا سه ساله است . و جمعی برآنند که دیه مجازات است به دلیل آنکه اولا در قانون جزء مجازات ها شمرده شده ، ثانیا در بعضی از موارد تنها مابازاء جرم ، دیه می باشد . باید گفت دیه مجازات مالی مخصوص است ، مجازات است زیرا در مقابل جرم است ، مالی است زیرا به نفس تعلق نمی گیرد ، مخصوص است زیرا جایگزین ندارد .

4 ) تعزیرات 

مقصود از تعزیرات ، آن دسته از مجازات های غیر حدی است که نوع و میزان آن به اختیار حاکم گذاشته شده است . به تعبیر قانونگذار ، تعزیر تأدیب یا عقوبتی است که نوع و مقدار آن در شرع تعیین نشده و به نظر حاکم واگذار شده است از قبیل حبس ، جزای نقدی و شلاق که میزان شلاق بایستی از مقدار حد کمتر باشد . در اینکه مقصود از این تعبیر چیست ، آیا میزان تعزیر باید از مطلق حد کمتر باشد یعنی تا 74 ضربه ، یا تعزیر هر جرم از حد همان جرم کمتر باشد ؟ به نظر می رسد که مقصود دومی است یعنی لازم نیست تعزیر به طور مطلق کمتر از 75 ضربه باشد بلکه قانونگذار حد هر تعزیر را در نظر گرفته است ، مثلا در باب زنا اگر چهار بار اقرار به زنا شود حد آن 100 ضربه شلاق است واگر سه بار اقرار شود مجازات آن ، تعزیر تا 99 ضربه است که مشابه آن در قانون و شرع فراوان است .

تذکر این نکته لازم است که قانونگذار در ماده 16 ق.م.ا ، تنها از یک نوع تعزیر ( تعزیر مطلق ) اسم برده است ولی در بند 1 ماده 2 قانون آئین دارسی کیفری ، از کلمه تعزیر شرعی استفاده شده است و در تبصره 1 این ماده   می گوید : " تعزیرات شرعی عبارتست از مجازاتی که در شرع مقدس اسلام برای ارتکاب فعل حرام یا ترک واجب ، بدون تعیین نوع و مقدار مجازات مقرر گردیده و ترتیب آن به شرح مندرج در قانون مجازات اسلامی است. " از این تعبیر استفاده می شود که تعزیرات بر دو قسم است ، دسته ای از آن تعزیرات شرعی است و     دسته ای تعزیرات غیر شرعی . تعزیرات شرعی آن دسته از مجازات هایی است که برای گناهان اجتماعی در شرع تعیین شده است . بر این اساس ، موضوع تعزیرات شرعی را باید همان تعزیرات حکومتی دانست ، چیزی که امروزه از آن به مجازات بازدارنده تعبیر می شود . پس باید گفت نوع پنجم مجازات ، مجازات های بازدارنده است ( تعزیرات غیر شرعی )

5 ) مجازات های بازدارنده 

که عبارتست از تأدیب یا عقوبتی که از طرف حکومت به منظور حفظ نظم و مراعات مصلحت اجتماع در قبال تخلف از مقررات و نظامات حکومتی تعیین می گردد ، از قبیل حبس ، جزای نقدی ، تعطیل محل کسب ، لغو پروانه ، محرومیت از حقوق اجتماعی یا تبعید . بر این اساس تعزیر غیر شرعی جز مجازات بازدارنده چیز دیگری نیست .

6 ) اقدامات تأمینی و تربیتی

مقصود از اقدامات تأمینی و تربیتی برخورد اصلاحی با مجرمین به عادت یا خطرناک یا مجرمینی است که نیاز به حمایت دارند . در واقع اقدامات تأمینی ، مجازات محسوب نمی شود و هدف از آن ها حمایت ، تربیت ، درمان ومراقبت است که در باره مجرمین ولگرد یا به عادت یا متکدیان یا مجانین یا صغار اعمال می شود . این دسته از اقدامات معمولاً اصلاحی می باشند .نگهداری افراد مزبور در تیمارستان ها ، تبعیدگاه ها ، کارگاه های کشاورزی ، کارگاه های صنعتی ، مراکز بازپروری یا کانون های اصلاح و تربیت است . اصطلاح اقدامات تربیتی از نظر حقوقی همان است که بیان شد لکن امروزه این اقدامات نوعی مجازات به حساب می آید و غالباً مصادیق این اقدامات مانند حبس یا جزای نقدی یا اقامت در محل معین ، بخشی از مجازات به حساب می آید .

دسته دوم : تقسیم مجازات به اعتبار ارتباط مجازات ها

بدین توضیح که مجازات ها از نظر عملی و نقش اجرائی با یکدیگر ارتباط دارند . از این جهت مجازات ها به دسته های مختلفی تقسیم می شوند که عبارتند از :

1 ) مجازات های اصلی

این دسته از مجازات ها عبارتند از مجازات هایی که ابتدائاً توسط قانونگذار در برابر پدیده بزهکاری وضع      می شوند که خود به مجازات های تعیینی و تخییری تقسیم می شوند :

الف – مجازات های تعیینی 

مجازات های معینی است که در بیان مقنن به تنهایی تشریع شده و قاضی در نگاه اول تنها به موجب نوع و میزان آن ، حکم صادر خواهد کرد . این دسته از مجازات ها گاه قابل تغییر نیستند مانند حدود و قصاص و دیات و گاه قابل تغییرند مانند تعزیرات ، اعم از حبس ، شلاق و جریمه . به تعبیر حقوقی در بخشی از مجازات های تعیینی قانونگذار اجازه دخل و تصرف به قاضی نداده است ، اعم از آنکه افراد ذینفع در آن نقشی داشته باشند مانند قصاص که اولیای دم می توانند آن را مطالبه یا عفو و یا با رضایت جانی به دیه مصالحه نمایند و دیات که همواره توسط ذینفع قابل عفو و تقلیل است همچنانکه میزان دیه با رضایت طرفین قابل افزایش نیز می باشد ، یا آنکه افراد ذینفع هیچ نقشی در آن نداشته باشند مانند حدود جز در حد قذف .

نوع دوم از مجازات های تعیینی مجازات های قابل تغییر است که عمدتاً تعزیرات نامیده می شود . عنوان تعزیرات اعم از مجازات های بازدارنده یا اقدامات تأمینی و تربیتی است که در کلیه این موارد قضات می توانند مجازات حبس یا شلاق را به نوع دیگری مانند جریمه تبدیل نمایند . البته حکمت تجویز تغییر ، اقتضا دارد که مراعات مصلحت محکوم علیه گردد ، به تعبیر دیگر همواره باید در اثر تغییر ، مجازات محکوم علیه تخفیف یابد که معمولاً شلاق اخف از زندان و جریمه اخف از هر دو می باشد .

ب – مجازات تخییری 

آن دسته از مجازات های اصلی هستند که قانونگذار با بیان دو یا سه مصداق دست قاضی را در تعیین مجازات باز گذاشته است . در بسیاری از مواد قانونی قانونگذار اختیار تعیین نوع مجازات را به قاضی واگذار کرده است مثلا در ماده 581 ق.م.ا آمده است : " هر یک از صاحب منصبان و مأمورین دولتی با استفاده از شغل خود به جبر و قهر مال یا حق کسی را بخرد یا بدون حق بر آن مسلط شود علاوه بر رد عین مال یا معادل نقدی قیمت آن ، به حبس از یک تا سه سال یا جزای نقدی از شش تا هجده میلیون ریال محکوم خواهد شد " یا در ماده 592 ق.م.ا می گوید : " هر کس عالماً و عامداً برای اقدام به امری رشوه دهد علاوه بر ضبط مال ناشی از ارتشاء به حبس از شش ماه تا سه سال یا تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد "

2 ) مجازات های بدلی ( تبدیلی )

مقصود از این دسته از مجازات ها ، مجازات هایی است که قانونگذار بنابر مصالحی جانشین مجازات های اصلی نموده است ، مثلا مجازات قتل عمد همواره قصاص است ولی در بعضی ازموارد قانونگذار بنابر مصالحی به جای قصاص ، دیه پیش بینی نموده است . مثل آنکه پدری فرزند خود را به قتل برساند که در اینجا حکم قصاص منتفی است و دیه پرداخت خواهد شد ، یا در رابطه با صدمات بر عضو ، هر گاه ضربه وارده ، منتهی به شکستگی استخوان شود هرچند جنایت عمدی است لکن قصاص ساقط است و باید دیه پرداخت شود . همچنانکه قانونگذار در رابطه با مجازات های حبس مشمول بند ب ماده 3 قانون وصول برخی از درآمدهای دولت می گوید : " هرگاه حداکثر مجازات حبس کمتر از سه ماه و یک روز باشد مثل آنکه مجازات جرمی از یک تا دو ماه حبس باشد در اینجا باید تبدیل به جریمه گردد ، یا مواردی که حداقل حبس کمتر از 91 روز و حداکثر آن بیش از 91 روز باشد مثل آنکه مجازات جرمی ، از دو تا شش ماه حبس باشد که در اینجا دادگاه یا باید به حبس بیش از 91 روز حکم کند مثل آنکه حکم به چهار ماه زندان نماید ، و یا باید به جریمه تبدیل کند   ( از 70001 ریال تا 1000000 ریال ) "

3 ) مجازات های تکمیلی

مقصود از مجازات تکمیلی مجازات هایی است که در کنار مجازات های اصلی یا بدلی به منظور تنبیه بیشتر محکوم علیه یا تأثیر بیشتر مجازات ، وضع شده است . این دسته از مجازات ها دو بخش هستند ، بخشی از آن ها اجباری اند و بخشی اختیاری :

الف – مکمل اجباری 

مقصود آن دسته از مکمل هایی است که قانونگذار صریحاً برای جرم خاصی پیش بینی نموده باشد ، مثلاً مقنن در رابطه با حد قوادی در ماده 138 ق.م.ا می گوید : " حد قوادی برای مرد 75 ضربه تازیانه و تبعید از محل به مدت سه ماه تا یک سال است ولی برای زن تنها 75 تازیانه است. " در واقع حد قوادی همان 75 ضربه تازیانه است و برای مرد مکمل نیز ملحوظ شده است . ممکن است مجازات تکمیلی اجباری به صورت حالت باشد . مثلاً در رابطه با مجازات محارب ، قانونگذار در ماده 190 ق.م.ا ، قتل ، آویختن به دار ، قطع دست و پا و نفی بلد به عنوان مجازات محارب بیان نموده است ولی در ماده 193 ق.م.ا می گوید : " محاربی که تبعید می شود باید تحت مراقبت قرار گیرد و با دیگران معاشرت و مراوده نداشته باشد " . قطع مراوده با دیگران نوعی مجازات تکمیلی اجباری حالت است که غالباً به معنای تبعید در زندان خواهد بود . یعنی در محل تبعیدگاه به صورت محبوس نگهداری خواهد شد .

ب – مکمل اختیاری 

به موجب ماده 19 ق.م.ا ، دادگاه می تواند کسی را که به علت ارتکاب جرم عمدی به تعزیر یا مجازات بازدارنده محکوم کرده است ، به عنوان تتمیم مجازات مدتی از حقوق اجتماعی محروم و نیز از اقامت در نقطه یا نقاط معین ممنوع یا به اقامت در محل معین مجبور نماید . بر اساس این بیان ،کسی که به خاطر جرم کلاهبرداری که مجازات آن یک تا هفت سال زندان است به حبس محکوم شده باشد ، دادگاه می تواند ( مختار است ) به تناسب شخصیت محکوم علیه یا آثار اجتماعی جرم وی ، مجازات های تکمیلی نیز درباره وی اعمال نماید . این مجازات های تکمیلی که اختیاری می باشند سه دسته اند :  1 – محکوم های اجتماعی ( مثل ممنوعیت انتخاب به عنوان رئیس جمهور ، ممنوعیت رانندگی ، ابطال پروانه کسب خاصی و . . . )       2 – اقامت اجباری در محل خاص    3 – منع اقامت در محل خاص

تذکر : ضمانت اجرای حکم تبعید ( مثلا اقامت اجباری به مدت سه سال در شهرستان شوشتر ) تدابیری است که دادگاه در رأی خود ذکر می کند ، مثل معرفی روزانه به نیروی انتظامی . هرگاه کسی از تبعیدگاه فرار نماید دادگاه می تواند به پیشنهاد دادسرای مجری حکم ( شوشتر ) ، مجازات تبعید را به زندان یا جریمه تبدیل کند .

4 ) مجازات تبعی

مقصود از مجازات های تبعی عبارتست از مجازات هایی که به طور طبیعی به تبع محکومیت برای محکوم علیه مقرر می گردد و نیازی به ذکر آن در رأی دادگاه نیست ، مانند آنچه که قانونگذار به عنوان آثار برخی از محکومیت ها آورده است . مثلاً قانونگذار در برخی موارد ، انفصال از مشاغل دولتی را به عنوان اثر تبعی یک حکم بیان نموده است ، در اینگونه موارد محکوم علیه خود به خود از مشاغل دولتی محروم خواهد شد هرچند در رأی دادگاه ذکر نشود . مثلاً قانونگذار در ماده 572 ق.م.ا مجازات عدم قبول شکایت محبوسی که به طور غیر قانونی حبس شده است را انفصال دائم از سمت مأموریت مربوطه می داند . گاهی نیز این نوع محرومیت را موقت به زمان نموده است مثلاً مقامات قضایی اگر کسی را بی جهت بازداشت نمایند ، به انفصال دائم از سمت قضایی و محرومیت به مدت پنج سال از مشاغل دولتی محکوم می شوند که در اینگونه موارد انفصال به عنوان متن مجازات ملحوظ شده است . ولی ماده 62 ق.م.ا موارد سوءسابقه را بیان نموده است که هر یک از آن ها زمینه محرومیت از بعضی از مشاغل می باشد ، آثار ناشی از محرومیت را بیان کرده است . بنابر این می توان گفت تفاوت بین مجازات تکمیلی و مجازات تبعی در دو چیز است :  1 – مجازات تبعی همواره اجباری است ولی مجازات تکمیلی غالباً اختیاری است .  2 – مجازات تکمیلی بدون ذکر در رأی دادگاه قابلیت اجرا ندارد ولی مجازات تبعی به طور قهری بر محکومیت شخص مترتب است و نیازی به ذکر در رأی نیست .

بخش دوم : تخفیف مجازات

مقدمه

صرف نظر از آنکه هدف مجازات در نظام حقوقی ایران را ارعاب و ایجاد ترس از ارتکاب جرم چه برای عموم مردم مثل جرائم عمومی چون آدم ربائی و چه برای مرتکبین جرائم بدانیم ، یا هدف از مجازات را انتقام و تشفی خاطر برای زیان دیده در جرائم خصوصی و جامعه در جرائم عمومی بدانیم ، یا اینکه مجازات را اثر طبیعی ارتکاب جرم تلقی کنیم و لازمه اجرای عدالت را مجازات بزهکاران بدانیم یا هدف از مجازات را اصلاح مجرم و بزهکار و جرم را نوعی بیماری ومعلول عوامل مختلف بدانیم ، در هر حال قانونگذار برای مجازات تطوراتی را در نظر گرفته است از قبیل تخفیف مجازات ، تعلیق مجازات ، تشدید مجازات و سقوط مجازات که توجه به هر یک از این دگرگونی ها در راستای دستیابی به هدف مورد نظر نقش مهمی در صدور رأی عادلانه دارد . در این بخش می خواهیم به بحث تخفیف مجازات بپردازیم .

به موجب مقررات ، تخفیف مجازات در رابطه با مجازات های تعزیری ، بازدارنده و اقدامات تأمینی و تربیتی است که امروزه به صورت مجازات درآمده است . مقصود از تخفیف ، تقلیل مجازات مرتکب به کمتر از حداقل آن است مثلا اگر مجازات جرم آدم ربایی مطابق ماده 621 ق.م.ا پنج تا پانزده سال حبس است مفهوم تخفیف ، تعیین مجازات به کمتر از پنج سال می باشد . این مفهوم مفهوم عمومی تخفیف است که در کیله مجازات های غیر از حد و قصاص و دیات وجود دارد . مفهوم خاصی نیز در رابطه با برخی از مجازات ها یافت می شود و آن عبارت است از :

1 – تبدیل مجازات به نحوی که نسبت به محکوم علیه خفیف محسوب شود مانند تبدیل شلاق به جریمه .

2 – اکتفا به حداقل : یعنی علی رغم وجود جهات و عوامل مخففه به گونه ای خاص اعمال تخفیف می شود . مثلا به موجب ماده 1 قانون تشدید مجازات ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری مصوب سال 1367 مجمع تشخیص مصلحت نظام ، هر کس به حیله و تزویر و با توصل به وسائل متقلبانه ، مردم را به وجود امکاناتی مغرور کند یا از امور موهومی بترساند و از این طریق مال دیگران را تحصیل کند ، کلاهبردار محسوب و به پرداخت معادل مال مأخوذه به عنوان جریمه در حق دولت و استرداد مال مأخوذه یا معادل آن به زیان دیده و تحمل یک تا هفت سال زندان محکوم خواهد شد . به موجب تبصره این ماده چنانچه موجبات تخفیف برای مرتکب وجود داشته باشد یعنی عوامل مخففه مجازات موجود باشد مرتکب تنها به حداقل حبس محکوم می شود یعنی جریمه حذف      می شود و فقط به یک سال زندان و استرداد مال مأخوذه به زیان دیده محکوم خواهد شد . همانگونه که ملاحظه می شود تخفیف مجازات در باب کلاهبرداری حذف جریمه و اکتفاء به حداقل حبس است نه تعیین کمتر از حداقل .

3 – تخفیف مجازات به معنای تقلیل تا یک چهارم مجازات ( حکم صادر شده ) : مقصود از تخفیف در این مورد ، تخفیف مجازات تعیین شده است ، که به خاطر جهاتی قاضی می تواند تا یک چهارم مجازات را تقلیل دهد مثلا به موجب مقرراتی که قانونگذار در رابطه با مجازات اطفال بیان نموده است دادگاه می تواند با توجه به گزارش هایی که از وضع طفل و تعلیم و تربیت او از کانون اصلاح و تربیت دریافت می کند مدت مجازات حبس ( نگهداری ) را تا یک چهارم تخفیف دهد ( ماده 229 قانون آئین دادرسی کیفری ) ، هرچند در رابطه با تفسیر بیان مقنن اختلاف نظر است که آیا معنای تخفیف تا یک چهارم حذف سه چهارم و ابقای یک چهارم است یا حذف تا یک چهارم و ابقای سه چهارم که به نظر می رسد تفسیر نخست اولی و انسب باشد .

تذکر : از ویژگی های تخفیف مجازات ، اختیاری بودن است بدین معنا که هرگاه بزهکار به موجب مقررات قانونی و تحقق عوامل مخففه مستوجب تخفیف باشد دادگاه ملزم به اعمال تخفیف نیست بلکه تخفیف از اختیارات محاکم است که در کلیه جرائم غیر از حد و قصاص و دیه قابل اعمال می باشد ، با این حال در بعضی از موارد قانونگذار تخفیف اجباری را پیش بینی کرده است که به دو مورد اشاره می شود :

1 – در رابطه با جرائم رانندگی : هرگاه راننده ، مصدوم را به نقاطی برای معالجه و استراحت برساند یا مأمورین مربوطه را از واقع آگاه کند یا به هر نحوی موجبات معالجه و استراحت و تخفیف آلام مصدوم را فراهم کند ، دادگاه مقررات تخفیف را در مورد او رعایت خواهد کرد که در بیان قانونگذار به الزام دادگاه در جهت اعمال تخفیف تعبیر شده است چنانچه در تبصره 2 ماده 719 ق.م.ا آمده است . بنابراین الزامی بودن تخفیف نیاز به بیان مقنن دارد کما اینکه علی رغم اختیار دادگاه ، تخفیف در بعضی از موارد ممنوع است چنانچه قانونگذار درباره کسی که در اثر تصادف ، دیگری را مجروح نموده و با وجود امکان رساندن به مراکز درمانی یا استمداد از مأمورین ، به منظور فرار ، محل حادثه را ترک و مصدوم را رها کرده باشد ، در اینگونه موارد دادگاه نمی تواند اعمال تخفیف کند ( ماده 719 ق.م.ا )

2 – بیان قانونگذار در تبصره ماده 666 ق.م.ا : که به موجب این تبصره درتکرار جرم سرقت در صورتی که سارق سه فقره محکومیت قطعی به اتهام سرقت داشته باشد دادگاه نمی تواند از جهات مخففه در تعیین مجازات استفاده کند .

مراحل تخفیف مجازات

تخفیف مجازات به گونه های مختلف انجام می شود :

الف ) هنگام صدور رأی : یعنی دادگاه در زمانی که قصد صدور رأی را دارد می تواند با رعایت جهات مخففه مجازات را به کمتر از حداقل تخفیف دهد . بنابراین در اینجا مجازات یک مرحله ای خواهد بود .

ب ) بعد از صدور رأی : بدین معنا که هرگاه در جرائم قابل گذشت ( مانند فحاشی ) شاکی خصوصی از شکایت خود صرف نظر نماید به حکم ماده 727 ق.م.ا دادگاه می تواند مجازات مذکور در رأی را تخفیف دهد یا قرار موقوفی تعقیب صادر کند .

ج ) بعد از قطعی شدن رأی در جرائم غیر قابل گذشت : که پس از قطعی شدن رأی شاکی خصوصی از شکایت خود گذشت نماید که با گذشت شاکی خصوصی دادگاه می تواند اعمال تخفیف کند ( ماده 277 آئین دادرسی کیفری )

د ) عفو عمومی یا خصوصی : که پس از صدور رأی ، پس از اجرای آن یا در حال اجرای آن اعمال می شود . این تخفیف به میزانی که در عفوی که از طریق رهبر و رئیس قوه قضاییه آمده است اعمال خواهد شد .

عوامل تخفیف مجازات

بر اساس ماده 22 ق.م.ا در مجازات های تعزیری و بازدارنده دادگاه می تواند با تحقق یکی از شرایط ذیل نسبت به تخفیف مجازات مرتکب اقدام کند . کیفیات مخففه یا معاذیر تخفیف دهنده عبارتند از :

1 ) گذشت شاکی یا مدعی خصوصی

شاکی کسی است که به منظور اعمال مجازات علیه متهم اعلام جرم می نماید . مدعی خصوصی کسی است که علاوه بر تقاضای مجازات ، خواستار جبران ضرر و زیان ناشی از جرم گردد . بر اساس آئین دادرسی کیفری ، هرگاه نتیجه ارتکاب جرم ، اتلاف مال غیر باشد مثل آنکه در اثر جرم تخریب ، مقداری از دیوار منزل کسی از بین برود ، یا آنکه نتیجه ارتکاب جرم ، محرومیت ذی حق از حقوق ممکن الحصول باشد مثل آنکه در اثر آتش زدن مزرعه گندم قبل از حلول زمان درو یا در اثر سوزاندن باغ میوه قبل از زمان رسیدن آن صاحب باغ و زراعت از نتیجه متوقع و مورد انتظار محروم گردد ، در هر دو حال کسی که علیه مرتکب دعوای کیفری مطرح می کند      می تواند با تقدیم دادخواست حقوقی ، خسارت وارده را مطالبه نماید ( بندهای 1 و 2 ماده 9  آئین دادرسی   کیفری ) ماده 12 آئین دادرسی کیفری دادگاه را مکلف به صدور حکم به منظور جبران خسارت وارده نموده است و در ماده 74 قانون آئین دادرسی مدنی خواهان را مکلف به تقدیم دادخواست حقوقی کرده است ، هرچند در ماده 515 ق.آ.د.م و تبصره 2 آن از ، مطالبه عدم النفع را مجاز نشمرده است . همانگونه که ملاحظه شد در دعاوی کیفری شاکی می تواند مادامیکه پرونده کیفری منتهی به صدور رأی نشده باشد از دادگاه کیفری تقاضای صدور حکم حقوقی ( جبران ضرر و زیان ) را نیز بنماید ولی اگر پرونده منتهی به صدور رأی گردید مدعی خصوصی باید در دادگاه حقوقی اقامه دعوی نماید که باید مطابق آئین دادرسی مدنی در اقامتگاه خوانده اقامه دعوی کند نه در محل وقوع جرم .

تذکر 1 : همانگونه که اشاره شد شاکی یا مدعی خصوصی هرگاه از شکایت خود گذشت کند زمینه تخفیف مجازات فراهم خواهد بود و توجه به این نکته لازم است که شخص شاکی یا وکیل قانونی وی ( با تصریح حق گذشت در وکالت نامه ) یا ولی و یا قیم وی با رعایت مقررات می تواند از شکایت گذشت نماید .

در مورد شکایت اصیل ، توجه به چند نکته لازم است :

اول : نسبت به موضوع جرم اطلاع کافی داشته باشد : پس اگر کسی در اولین لحظات حادثه بدون اطلاع از عمق فاجعه به تصور جزئی بودن آثار آن یا سطحی بودن صدمات وارده ، از شکایت خویش گذشت کند و سپس کشف شود که آثار جرم بیش از میزانی بوده است که مورد گذشت واقع شد ، گذشت نسبت به آثار جدید نافذ نخواهد بود . مثلا اگر کسی در اثر برخورد با اتومبیل به تصور اینکه سر او صدمه جزئی دیده و متورم شده در مراجع قانونی حاضر شده و اعلام نماید که چون صدمه جزئی است از شکایت گذشت نمودم و پس از چند ساعت یا چند روز معلوم شود که دچار ضربه مغزی شده بود ، گذشت سابق تنها نسبت به صدمه تورم نافذ و مؤثر است ولی ضربه مغزی یا خونریزی مغزی موضوع گذشت نخواهد بود و مصدوم می تواند دیه آن را مطالبه کند .

دوم : منجز بودن گذشت : یعنی گذشت شاکی خصوصی باید بدون هیچگونه قید و شرط یا تعلیق باشد . پس اگر شاکی بگوید : اینجانب در رابطه با صدمات وارده با متهم مذاکره نمودم قرار شد نامبرده در ظرف دو ماه مبلغ یک میلیون تومان به اینجانب پرداخت نماید لذا به شرط پرداخت وجه مزبور از شکایت خویش گذشت         می نمایم ، طبیعی است که چنین گذشتی منجز نبوده و قابل ترتیب اثر نیست ، یا آنکه شاکی اعلام کند اگر متهم مرا به پزشک ببرد و درمان کند گذشت کردم ، یعنی تحقق گذشت بر انجام اقدامات درمانی متوقف شده است .

سوم : گذشت کلیه شکات : یعنی همه متضررین از جرم باید اعلام گذشت نمایند . قانونگذار در ماده 23 ق.م.ا علاوه بر توجه به منجز بودن گذشت می گوید : گذشت همه متضررین ملاک و معیار می باشد ، هرچند بحث قانونگذار در رابطه با موقوفی تعقیب است لکن مفاد بیان مقنن ، تبیین اوصاف گذشت است اگر چه بعضی از حقوقدانان با تمسک به اطلاق کلمه " شاکی " گذشت بعضی از شاکیان را نیز کافی برای ترتیب اثر دادن به آن می دانند .

چهارم : عدول از گذشت مسموع نیست : یعنی کسی که از شکایت خویش گذشت نموده است ، در همان موضوع مجدداً حق شکایت نخواهد داشت . در واقع عفو و گذشت نوعی ابراء ذمه است که امری ایقاعی است و با اراده یک نفر که همان ذی حق باشد به شرط مقرون بودن به مبرِز ( عمل یا قول کاشف از اراده باطنی ) واقع خواهد شد .

در رابطه با گذشت وکیل لازم است مراتب اختیار وکیل در متن وکالتنامه تصریح شود . صرف اعطاء وکالت به دیگری به معنای اختیار وکیل در گذشت نیست . قانونگذار در ماده 35 قانون آئین دارسی مدنی می گوید : وکالت در دادگاه ها شامل تمام اختیارات راجع به امر دادرسی است و اضافه نموده است در امور ذیل باید اختیارات وکیل در وکالت نامه تصریح شود که در بند 2 : یکی از این موارد را وکالت در مصالحه و سازش بیان می کند ، بنابراین وظیفه وکیل همواره دفاع از حق موکل و استیفای حقوق وی می باشد و گذشت نیاز به دلیل خاص دارد .

در رابطه با گذشت ولی ، هرچند ولی به خاطر دارا بودن حق ولایت باید حق گذشت داشته باشد ، چنانکه غالب حقوقدانان و جمعی از فقهاء نیز بر آنند ، لکن حضرت امام ( ره ) در تحریر الوسیله بیانی به این مضمون دارد : " لیس للولی اسقاط حق الصغیر بحال بل له ان یصالحه بالبعض مع رعایه الغبطه و الصلاح "

در رابطه با گذشت قیم ، به موجب مقررات بدون موافقت دادستان ، گذشت قیم نافذ و مؤثر نخواهد بود . معمولاً در ذیل قیّم نامه بدین مطلب تصریح شده است که هرگونه تصرف قیم در اموال محجور ، متوقف بر موافقت دادستان است . بدیهی است اگر صغیری قیم نداشته باشد دادگاه در همان جلسه برای او قیم اتفاقی تعیین خواهد کرد و در همان مجلس با صلاحدید دادگاه قیم با رعایت غبطه صغیر می تواند اقدام به مصالحه و سازش نماید.( اعتبار این قیم تنها در همین مورد خاص است. )

تذکر 2 : گذشت شاکی خصوصی یا مدعی خصوصی ممکن است در کلیه مراجع اعلام گردد مثلا در پاسگاه ، در کلانتری ، در اداره آگاهی ، در دفاتر اسناد رسمی و در دادسرا که در هر یک از مراجع فوق باید مراتب گذشت و صورت جلسه تنظیمی توسط مرجع عالی ( رئیس پاسگاه ، سردفتر یا . . . ) امضاء و گواهی شود ، کمااینکه ممکن است مراتب گذشت در دادگاه انجام شود اعم از آنکه به صورت لایحه ای باشد که به امضاء قاضی دادگاه تأئید می شود یا با بیان شفاهی در صورت جلسه دادگاه قید گردد ، ولی توجه به این نکته لازم است که تخفیف مجازات تنها در دادگاه و توسط قاضی دادگاه خواهد بود زیرا مرجع صدور حکم ، قاضی دادگاه است .

تذکر 3 : در اینکه آیا گذشت شاکی در رابطه با پرونده جزایی شامل ضرر و زیان ناشی از جرم نیز می شود یا خیر مثلا در جرم تخریب که علاوه بر مجازات عمومی ، خسارت وارده نیز از سور متضرر قابل مطالبه است ، آیا گذشت به طور مطلق مثل آنکه شاکی بگوید : اینجانب از شکایت خویش علیه آقای فلانی گذشت نمودم ، شامل ضرر و زیان ناشی از جرم نیز می باشد یا خیر ؟ در پاسخ باید گفت هرگاه گذشت شاکی قبل از تقدیم دادخواست و به طور مطلق باشد یا گذشت پس از تقدیم دادخواست و با تصریح به عدم تقاضای ضرر و زیان باشد در اینجا ، گذشت شامل انصراف از ضرر و زیان نیز خواهد بود ، لکن اگر گذشت مقید به جنبه عمومی باشد یعنی بگوید : اینجانب در رابطه با مجازات کیفری گذشت خویش را اعلام می دارم ، یا گذشت مطلق بوده ولی دادخواست حقوقی نیز تقدیم شده بود ، گذشت ، شامل ضرر و زیانِ پرونده حقوقی نخواهد شد ، بلکه در فرض اول مدعی خصوصی می تواند دادخواست حقوقی تقدیم کند و در فرض دوم مادامیکه اعلام استرداد دادخواست یا دعوی نشود پرونده حقوقی باید رسیدگی گردد .

تذکر 4 : با توجه به آنچه در رابطه با ماهیت گذشت گفته شد و اثر تخفیفی آن در مجازات تبیین گشت باید گفت این اثر ( تخفیف مجازات ) مربوط به جرائمی است که دارای جنبه عمومی است یا دارای جنبه عمومی و خصوصی است ، اما در جرائمی که فقط دارای جنبه خصوصی است که اصطاحاً حق الناس محض نامیده       می شود مانند آنچه که قانونگذار در مواد 697 تا 700 ق.م.ا بیان نموده است ، گذشت شاکی موجب موقوفی تعقیب خواهد شد نه تخفیف مجازات . بنابراین می توان گفت موضوع ماده 22 ق.م.ا جرائمی است که دارای جنبه عمومی و نظم اجتماعی باشد .

نکته 1 : جرائم از لحاظ ماهیت سه گونه اند :

الف ) فقط دارای جنبه عمومی هستند مانند آدم ربایی

ب ) فقط دارای جنبه خصوصی هستند مانند هجو ، نشر اکاذیب

ج ) هم دارای جنبه عمومی هستند هم جنبه خصوصی مانند تصادفات رانندگی ناشی از بی احتیاطی منجر به قتل یا جرح

نکته 2 : اصل در جرائم به اعتبار ماهیت جرم که عملی ضد اجتماعی است و مطابق ماده 2 قانون آئین دادرسی کیفری کلیه جرائم دارای جنبه الهی است ، آن است که دارای جنبه عمومی باشد . به تعبیر حقوقی اصل در جرائم آن است که قابل گذشت نیستند و نیازی به تصریح قانونگذار نسبت به قابل گذشت نبودن نیست و قابل گذشت بودن یک جرم ، خلاف اصل است و نیاز به بیان مقنن دارد لذا قانونگذار در ماده 727 ق.م.ا جرائم را قابل گذشت را احصاء نموده است .

تذکر 5 : در رابطه با مقایسه بین ماده 6 قانون آئین دارسی کیفری و ماده 22 قانون مجازات اسلامی و ذیل ماده 727 قانون مجازات اسلامی . که به موجب ماه 6 به شرح بند 2 آن که می گوید : تعقیب امر جزایی موقوف      نمی شود مگر با گذشت شاکی یا مدعی خصوصی در جرائم قابل گذشت ، و ماده 22 که می گوید : دادگاه     می تواند در صورت احراز جهات مخففه ، مجازات تعزیری یا بازدانده را تخفیف دهد ، و ماده 727 که می گوید:  اینگونه جرائم جز با شکایت شاکی خصوصی تعقیب نمی شوند و در صورتی که شاکی خصوصی گذشت نماید دادگاه می تواند در مجازات مرتکب تخفیف دهد یا با رعایت موازین شرعی از تعقیب مجرم صرف نظر نماید ، باید گفت هرچند بعضی از حقوقدانان برآنند که با تصویب ماده 6 ( مصوب سال 1378 ) مواردی از ماده 727 که مغایر با آن است منسوخ می باشد و قابل عمل نیست که بر اساس این دیدگاه در رابطه با تعیین تکلیف نقش گذشت شاکی فقط باید به دو ماده 22 و 6 توجه نمود . ماده 6 تکلیف به صدور قرار موقوفی تعقیب در جرائم قابل گذشت و ماده 22 تکلیف دادگاه را به امکان اعمال تخفیف در جرائم غیر قابل گذشت روشن نموده است و بر این اساس تنها صدر ماده 727 قابل استناد است و آن تعیین موارد قابل گذشت از جرائم است ، پس ماده 727 تنها از جهت تشخیص موضوع قابل استناد است نه تشخیص حکم .

با این حال جمعی برآنند که ماده 727 مغایر با ماده 6 نیست و مفاد آن منطبق با ماده 2 قانون آئین دادرسی کیفری می باشد . بر این اساس ماده 727 جرائمی را که دارای جنبه عمومی تنها نیستند ( یعنی فقط دارای جنبه خصوصی اند یا مشترک بین عمومی و خصوصی ) بیان نموده است و به دادگاه اختیار داده است در جرائمی که دارای جنبه خصوصی هستند به استناد ماده 6 موقوفی تعقیب صادر کند و در جرائمی که دارای جنبه عمومی اند  ( عمومی محض یا مشترک بین عمومی و خصوصی ) به استناد ماده 22 اعمال تعقیب نماید .

2 ) اظهارات و راهنمایی متهم

عامل دوم از عوامل مخففه مجازات ، اظهارات و راهنمایی های متهم است که در شناختن شرکا و معاونان جرم و یا کشف اشیائی که از جرم تحصیل شده مؤثر باشد . بدین توضیح که هرگاه متهم مطالبی را ابراز کند که مأمورین کشف جرم را در رابطه با صحنه جرم ، شناختن آثار و چگونگی وقوع جرم مانند محل استقرار جنازه یا کارد و تفنگی که در قتل به کار گرفته شده یا در مورد اموالی که از جرم تحصیل شده مانند معرفی محل استقرار اموال یا معرفی مال خر یا افرادی که شریک جرم بوده اند یعنی سایر متهمین و یا افرادی که به عنوان معاون جرم ، او را ترغیب ، تشویق یا تحریک به انجام جرم نموده اند یا وسیله ارتکاب جرم یا حمل اموال به دست آمده از جرم را در اختیار او قرار داده اند ، معرفی نماید که در نتیجه دستیابی به حقیقت آسان شود در این صورت دادگاه می تواند مجازات مرتکب را تخفیف دهد .

تذکر : همانگونه که گفته شد اظهارات و راهنمایی متهم می تواند موجب برخورداری از تخفیف مجازات شود و در این جهت تفاوتی بین مراحل این اظهارات نمی باشد ، چه این اظهارات در مراجع انتظامی مانند پاسگاه ، کلانتری یا اداره آگاهی باشد و چه در دادسرا نزد دادیار و بازپرس و دادستان باشد و چه در دادگاه . البته مقصود از این اظهارات و راهنمایی ها ، توضیحاتی است که در محدوده بیان قانونگذار آمده است پس اگر متهم نسبت به ثالثی در رابطه با جرم دیگر و غیر از آنچه که در پرونده منعکس است مطالبی بیان کند ، به عنوان زمینه تخفیف مجازات نخواهد بود .

3 ) اوضاع واحوال متهم یا شرایط جرم

توجه به اوضاع و احوال خاصی که متهم تحت تأثیر آن ، مرتکب جرم شده است می تواند زمینه تخفیف مجازات را فراهم کند . قانونگذار پس از این بیان کلی ( اوضاع و احوال ) مصداق خاصی را به عنوان مثال ذکر کرده است و آن عبارتست از رفتار و گفتار تحریک آمیز مجنی علیه ، یا وجود انگیزه شرافتمندانه در ارتکاب جرم ، پس اگر شخص با فحاشی به متهم نسبت به ایراد ضرب و جرح از سوی وی خود ایجاد زمینه نموده باشد هرچند متهم بابت ضرب و جرح به دیه محکوم خواهد شد لکن بابت جنبه عمومی به خاطر حرکت تحریک آمیز مجنی علیه مشمول تخفیف مجازات خواهد بود . همچنین انگیزه شرافتمندانه مثل اینکه شخصی در حال عبور از خیابان متوجه شود که فردی مزاحم ناموس او یا دیگری شده است و او را مورد ضرب و جرح قرار دهد ، هرچند باید دیه را بپردازد لکن انگیزه شرافتمندانه ( دفاع از ناموس ) موجب خواهد شد که از نظر جنبه عمومی مشمول تخفیف مجازات شود .

بنابر آنچه که گفته شد انگیزه و اوضاع و احوالی که معیار تخفیف است محدود به مثال مذکور در بند 3 ماده 22 ق.م.ا نیست بلکه اوضاع و احوال شامل کلیه شرایط مرتکب که در وقوع جرم مؤثر باشد می گردد ؛ آگاهی یا ناآگاهی ، اشتباه یا عمد ، محیط های خاص اجتماعی ، محیط های جغرافیایی ، باورهای فرهنگی ، وضعیت خانوادگی ، وضعیت جسمانی و روحی و سایر فاکتورهای مؤثر می تواند شامل این بیان باشد .

تذکر 1 : بیان قانونگذار مربوط به مواردی است که اوضاع و احوال ، متهم را به حدی در تنگنا قرار ندهد که اختیار را از او سلب کند . پس اعمال مجرمانه ناشی از عدم اراده مثل اکراه و اجبار به ارتکاب جرم موجب رفع مسئولیت کیفری است . یعنی مکره و مضطر اصلاً مجازات نمی شوند ، قهراً مشمول تخفیف مجازات نیز نخواهند بود .

تذکر 2 : مقصود از انگیزه شرافتمندانه اقداماتی است که تحت عنوان احسان و ارتکاب خیر انجام می شود هرچند قالب آن مجرمانه باشد ، مثلاً در بحث ورود به ملک غیر و شکستن در و پنجره منزل دیگری برای نجات فرزند دیگری ، که در این مورد مرتکب اصلاً مجازات نمی شود . همچنین موارد اضطرار ماند آنکه مأمورین اورژانس برای نجات جان بیمار از خیابان ورود ممنوع یا از پیاده رو عبور کنند یا احیاناً در هنگام عبور به مال کسی صدمه ای وارد کنند  قهراً در اینگونه موارد مجازاتی وجود نخواهد داشت . طبیعی است مقصود از اضطراری که رافع مسئولیت کیفری است مواردی است که شخص در به وجود آوردن آن دخالت نداشته باشد پس اگر کسی عمدا خود را مست کند و در حین مستی به کسی حمله کند یا با اینکه می داند خوردن مواد روانگردان ( مانند قرص X ) در او ایجاد هیجان برای ارتکاب اعمال غیر متعارف می نماید ، از آن استفاده کند ، مشمول بیان قانونگذار در ماده 619 ق.م.ا خواهد شد و اگر جرم دیگری نیز انجام دهد مستحق مجازات مخصوص آن خواهد بود .

4 ) اقرار متهم

یکی از موجبات تخفیف که قانونگذار در بند 4 ماده 22 ق.م.ا بدان اشاره نموده است ، اعلام متهم قبل از تعقیب و یا اقرار او در مرحله تحقیق که مؤثر در کشف جرم باشد . بدین توضیح که اگر مرتکبی بعد از ارتکاب جرم ، خود به مراجع انتظامی یا سایر مقامات مسئول مراجعه نموده و تعقیب جزایی مطابق بند د ماده 65 قانون آئین دادرسی کیفری آغاز شده ، یا آنکه متهم در مرحله تحقیق یعنی در مراجع انتظامی یا در نزد بازپرس و دادیار         ( قضات  تحقیق ) اقرار به ارتکاب جرم کند به گونه ای که مؤثر در کشف جرم باشد ، در اینجا دادگاه می تواند در مجازات او تخفیف دهد . همانگونه که پیداست اقرار متهم در دادگاه نمی تواند از موجبات تخفیف مجازات باشد بلکه اقرار زمینه محکومیت است . تنها در بعضی از ابواب ، اقرار به نفع متهم خواهد بود مانند توبه بعد از اقرار که زمینه عفو مرتکب  خواهد بود ( با صلاحدید رهبر ) یا در بحث فرار از حفره رجم که اگر با اقرار ثابت شده باشد پس از فرار محکوم علیه بازگردانده نخواهد شد .

5 ) وضع خاص متهم ( سابقه او )

مثل آنکه متهم دارای موقعیت خاص اجتماعی باشد یا آنکه دارای سابقه کیفری نباشد ، در چنین مواردی قاضی می تواند نسبت به تخفیف مجازات اقدام نماید . بدیهی است ملاحظه سوابق افراد یا وضع خاص آن ها با مراجعه به اداره سجل کیفری یا با تحقیقات محلی مشخص خواهد شد .

6 ) اقدام یا کوشش متهم در تخفیف اثرات جرم و جبران زیان ناشی از آن

مثل آنکه متهم در خاموش کردن حریقی که خود ایجاد کرده است کمک کند یا در بردن مجروح به بیمارستان کمک نماید یا خسارت ناشی از جرم را پرداخت نماید ، چنانکه قانونگذار در تبصره ماده 719 ق.م.ا بردن مجروح به بیمارستان را از عوامل تخفیف مجازات مرتکب می داند .

تذکر : عوامل تخفیف مجازات که در ماده 22 ق.م.ا آمده است معمولا از باب تمثیل است لذا رعایت برخی از جهات دیگر که مرتبط با بیان مقنن می باشد مانعی نخواهد داشت . چنانکه در بعضی از کشورها ، خشم و غضب ، تلقین یا تحریک جمعیت ، شرایط سخت و غیر قابل تحمل ، تلاطم فکری و عاطفی ،  حامله بودن زن ( مجرم) یا دفاع غیر متناسب ( دفاع متناسب جرم نیست ) را از عوامل تخفیف مجازات می دانند .

موارد کلی منع تخفیف مجازات

مسأله تخفیف مجازات که بر اساس مواد قانونی از جمله ماده 22 ق.م.ا و ماده 277 قانون آئین دادرسی کیفری اعمال می گردد تنها در جرایم تعزیری و بازدارنده است ، لذا در بسیاری از موارد قانونگذار تخفیف مجازات را تجویز نکرده است که این موارد عبارتند از :

الف ) حدود و قصاص

اعم از آنچه که حق الله محض است یا آنچه که به عنوان حق الناس محسوب می شود . بنابراین حد قطع ید قابل تبدیل به زندان نیست چنانکه حد قذف نیز قابل تخفیف نمی باشد هرچند قابل گذشت می باشد و با گذشت ذی حق ، موقوفی تعقیب یا اجرای حکم صادر خواهد شد ، کمااینکه قصاص نفس نیز قابل تبدیل به قصاص عضو نمی باشد لذا باید گفت در مواردی که قانونگذار به جای قصاص نفس مجازات دیگری را تعیین نموده است ، آن مجازات به عنوان تخفیف نخواهد بود . به موجب ماده 208 ق.م.ا : " هر کس مرتکب قتل عمد شود و شاکی نداشته باشد یا شاکی داشته ولی از قصاص گذشت کرده باشد و اقدام وی ( محکوم علیه ) موجب اخلال در نظم جامعه یا خوف شده و یا بیم تجری مرتکب یا دیگران گردد ، موجب حبس تعزیری از 3 تا 10 سال خواهد بود . "  همانگونه که ملاحظه می شود مجازات حبس مذکور یک نوع مجازات بدلی و به جای قصاص است که در اینگونه موارد صدور این حکم بعد از صدور حکم قصاص می باشد که اگر در حین اجرا ، اولیای دم گذشت نمودند ، محکوم علیه مجدداً به قاضی صادر کننده رأی معرفی خواهد شد و قاضی دادگاه مبدأ بدون نیاز به تفهیم اتهام مجدد یا تنظیم صورت جلسه ، حکم حبس را صادر خواهد کرد .

ب ) اقدامات تأمینی و تربیتی

از نظر مقنن اقداماتی که جنبه اصلاحی نسبت به افراد خاص مانند مجانین دارد ، قابل تخفیف نمی باشد . به تعبیر دیگر اقدامات اصلاحی از محدوده مجازات های تعزیری بیرون است ، هرچند امروزه بسیاری از اقدامات تأمینی از نوع مجازات می باشد که در این صورت اعمال تخفیف در آن بلا مانع خواهد بود ، چنانکه قانونگذار در رابطه با جرائم اطفال به دادگاه اجازه داده است مطابق ماده 229 آئین دادرسی کیفری اقدام به نوعی تخفیف نماید .

ج ) مصادره اموال

یعنی در مواردی که در اثر ارتکاب جرم ، اموال نامشروعی تحصیل شده باشد که از نظر مقررات ، اموال ناشی از اختلاس ، ارتشاء ، کلاهبرداری ، سرقت ، ربا ، قمار و . . . قابل مصادره خواهد بود و جریان تخفیف در آن ممنوع است .

د ) محرومیت از حقوق اجتماعی

مانند کسی که در اثر مجازات برای مدتی از حق انتخاب شدن محروم گردد که اینگونه اقدامات نیز مشمول تخفیف مجازات خواهد بود .

موارد جزئی منع تخفیف مجازات

علاوه بر موارد کلی فوق در بعضی از موارد نیز قانونگذار به طور جزئی اعمال تخفف را ممنوع کرده است که این موارد عبارتند از :

الف ) اخلال در نظام اقتصادی کشور

به موجب تبصره 5 ماده 2 قانون اخلالگران در نظام اقتصادی کشور ( مصوب سال 1369 ) مرتکبین اخلال در نظام اقتصادی مشمول تخفیف مجازات نخواهند شد .

ب ) قاچاق کالا و ارز

به موجب مقررات چنانکه در موارد 1 و 6 قانون مجازات مرتکبین قاچاق ( مصوب سال 1353 ) آمده است مرتکبین اینگونه جرائم مشمول تخفیف نخواهند بود .

ج ) جرائم مربوط به گسترش فضای سبز

به موجب لایحه قانونی حفظ و گسترش فضای سبز در شهرها ( مصوب سال 1359 ) مرتکبین این نوع جرائم مشمول تخفیف مجازات نخواهند بود .

د ) جرائم موضوع مواد مخدر ( مانند حمل و خرید و فروش تریاک و . . . )

که به موجب قانون مبارزه با مواد مخدر ، مرتکبین اینگونه جرائم مشمول تخفیف نخواهند بود .

و ) سرقت با سابقه قبلی

قانونگذار در تبصره ماده 666 ق.م.ا می گوید : در تکرار جرم سرقت در صورتی که سارق سه فقره محکومیت قطعی به اتهام سرقت داشته باشد دادگاه نمی تواند از جهات مخففه در تعیین مجازات استفاده نماید .

ه ) تصادفات منجر به قتل و جرح با رها کردن مصدوم

قانونگذار در ماده 719 ق.م.ا به شرح ذیل این ماده می گوید : هرگاه مصدوم احتیاج به کمک فردی داشته و راننده متمکن از کمک بوده و او را رها نماید به بیش از دوسوم حداکثر مجازات محکوم خواهد شد و دادگاه  نمی تواند در مورد این ماده اعمال کیفیات مخففه بکند .

تذکر 1 : در رابطه با اینکه آیا جریان تخفیف با وجود مجازات تکمیلی جایز است یا نه ؟ مثلاً کسی که به جرم سرقت تعزیری به یک سال حبس( مجازات اصلی ) و تبعید ( مجازات تکمیلی ) به مدت دو سال محکوم شده است آیا می توان مجازات حبس را از باب تخفیف به میزانی کمتر از حداقل تعیین نمود ؟ در این مسأله اختلاف نظر وجود دارد ، بعضی از حقوقدانان برآنند که صدور مجازات تکمیلی به معنای عدم کفایت مجازات قانونی در جهت بازداشتن مرتکب از بزه انتسابی است لذا حکم به مجازات تکمیلی از یک سو و تخفیف مجازات از سوی دیگر با یکدیگر در تعارض است و جایز نمی باشد . ولی به نظر می رسد که از نظر قانونی برای تخفیف در این مورد منعی  نیست ، یعنی می توان حکم به کمتر از حداقل حبس صادر نمود و در عین حال با تعیین نوع دیگری از مجازات مصلحت محکوم علیه را در جهت تنبیه و اصلاح وی با صدور مجازات تکمیلی رعایت کرد .       کما اینکه بر خلاف نظر بسیاری از حقوقدانان صدور مجازات تکمیلی مستلزم تعیین حداکثر مجازات اصلی نیز نمی باشد .

تذکر 2 : جریان تخفیف مجازات در رابطه با تعدد و تکرار جرم نیز مورد بحث است ، تعدد جرم یعنی ارتکاب جرائم متعدد همنام ( تعدد معنون تنها مانند ارتکاب چندین فقره سرقت ) یا با عناوین متعدد ( تعدد عنوان و معنون مانند فردی که مرتکب سرقت ، فحاشی و کلاهبرداری شده است ). برخی برآنند که در صورت تعدد که از موجبات تشدید مجازات است نمی توان تخفیف مجازات داد کما اینکه در رابطه با تکرار جرم ( یعنی ارتکاب مجدد جرم بعد از اجرای محکومیت قبلی ) ، جریان تخفیف را ممنوع می دانند اما باید گفت ممنوعیتی از سوی قانونگذار در رابطه با این معنا نیامده بلکه مقنن در تبصره 2 ماده 22 ق.م.ا می گوید : " در مورد تعدد جرم نیز دادگاه می تواند جهات مخففه را رعایت کنند. "

تذکر 3 : همانگونه که تخفیف مجازات در محاکم عمومی جایز است ، در محاکم نظامی و انقلاب نیز تخفیف مجازات توسط قضات مربوطه جایز می باشد و حتی در جرائم سیاسی و مطبوعاتی که با حضور هیئت منصفه محاکمه انجام می گیرد ، هیئت منصفه می تواند از دادگاه تقاضای تخفیف مجازات کند .

تذکر 4 : آیا دادگاه های تجدید نظر نیز می توانند اقدام به تخفیف نمایند یا خیر ؟ یعنی در مواردی که دادگاه های بدوی مصلحت را در عدم تخفیف مجازات دانسته و اقدام به تخفیف نکردند آیا دادگاه های تجدید نظر    می توانند رأساً نسبت به تخفیف مجازات اقدام کنند یا نه ؟ قانونگذار در ماده 258 آئین دادرسی کیفری می گوید : " دادگاه تجدید نظر نمی تواند مجازات تعزیری مقرر در حکم بدوی را تشدید نماید . . . " که قضات از مفهوم مخالف این بیان استفاده می کنند که تخفیف در دادگاه تجدید نظر بلامانع است و این برداشت قضات نیز منافاتی با موازین قانونی ندارد و رویه قضایی نیز بر جریان تخفیف توسط محاکم تجدید نظر می باشد .

تذکر 5 : به موجب مقررات ، دادگاه مکلف است جهات تخفیف مجازات را در حکم صادره صراحتاً قید نماید و بر اساس آن ، مجازات را تخفیف دهد چنانچه قانونگذار در تبصره 1 ماده 22 ق.م.ا بدان اشاره نموده است . نتیجه این شرط دو چیز است : 1 – هرگاه دادگاه بدوی علی رغم تصریح به جهات تخفیف ، اقدام به تخفیف مجازات نکند دادگاه تجدید نظر مکلف به تقلیل میزان محکومیت خواهد بود .    2 – هرگاه دادگاه بدوی به جهتی از جهات مخففه اقدام به تخفیف مجازات کند ، دادگاه تجدید نظر نمی تواند به همان جهت ، مجازات را تخفیف دهد ولی به جهات دیگر می تواند مجازات را تخفیف دهد .

تذکر 6 : هرگاه دادگاه بدوی اقدام به تخفیف مجازات کند ، دادگاه تجدید نظر می تواند با لغو جهت تخفیف ، مجازات اصلی را تأئید نماید بلکه می تواند مجازات مقرر در حکم بدوی را تشدید کند به شرط آنکه موضوع       ( تخفیف مجازات ) مورد اعتراض دادستان یا شاکی قرار گیرد ، چنانکه قانونگذار در ذیل ماده 258 قانون آئین دادرسی کیفری و تبصره 3 ماده 22 تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب اصلاحی 28 / 7 / 1381 بدان تصریح نموده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 17:36  توسط سعید و بهنام  | 

سوالات مدنی 1

1)حقوق مدني درتقسيم بندي جز كدام رشته از حقوق است؟

1- حقوق عمومي داخلي

2- حقوق خصوصي داخلي

3- حقوق خصوصي خارجي( بين المللي)

4- حقوق عمومي خارجي ( بين المللي)

2)ضمانت اجراي قواعد حقوقي به كداميك از دسته هاي زير قابل تقسيم است؟

1- ضمانت اجراي كيفري و ضمانت اجراي عقوبتي

2- ضمانت اجراي حقوقي و ضمانت اجراي مدني

3- ضمانت اجراي حقوقي يا مدني و ضمانت اجراي كيفري يا جزايي

4- ضمانت اجراي مدني و ضمانت اجراي ترميمي

 

3)از نظر قانون مدني تملك حاصل مي‌شود به:

 

1- احياي اراضي موات و حيازت اشياء مباحه

2- عقود و تعهدات

3- اخذ به شفعه و ارث

4- تمام موارد فوق

4)با توجه به قاعده عطف بما سبق نشدن قوانين كداميك از گزينه هاي زير صحيح بنظر مي رسد؟

1-اثر قانون نسبت به آينده است و نسبت به گذشته اثر ندارد مگر اينكه در قانون تصريح شده باشد

2- اثر قانون نسبت به گذشته است ونسبت به آينده اثر ندارد

3- قانون نسبت به آينده اثر ندارد

4- هيچيك از موارد فوق

 

5) عقد لازم عقدي است كه:

 

1- هيچيك از طرفين عقد(معامله) حق فسخ آن را نداشته باشد مگر در موارد معينه

2- هر يك از طرفين عقد (معامله) بتواند هر وقتي بخواهد فسخ كند

3- قابل فسخ نيست

4- نسبت به يك طرف قابل فسخ و نسبت به يك طرف ديگرغير قابل فسخ است

6) كداميك از موارد زير بر تعريف اقرار منطبق است؟

1- اخبار به حق غير بر ضرر ديگري

2- اخبار بر ضرر ديگري به نفع خود

3- اخبار به حق براي غير بر ضرر خود

4- اخبار به حق براي غير بر ضرر ديگري

 

 

7) احوال شخصيه از نظر حقوقي شامل امور زير است؟

1- شخصي حقيقي و شخصي حقوقي

2- نكاح، طلاق، نسب

3- حقوق فردي

4- جرم و مجارات

8) حقوق فردي به اعتبار ماهيت( ارزش مالي) به كدام يك از اقسام زير تقسيم مي شود؟

1- حقوق مادي و حقوق غير مادي

2- حقوق مالي و غير مالي

3- حقوق عيني و حقوق ديني

4- حقوق سياسي و حقوق عمومي

 

9) اقامتگاه شخص حقيقي عبارتست از :

 

1- محل سكونت شخص

2- مركز مهم امور شخص

3- مركز اداره شخصي

4- محل سكونت شخص و مركز مهم امور و درصورتيكه اين دو محل جدا باشد مركز امور شخص

10) كداميك از گزينه هاي زير از موارد سقوط تعهدات نمي‌باشد؟

1- مالكيت مافي الذمه

2- تهاتر

3- ابراء

4- استيفاء

 

11)عقد منجز عقدي است كه:

 

1- تاثير آن بر حسب انشاء وقوف و منوط به امور ديگري نباشد

2- تاثير آن برحسب انشاء موقوف و منوط به امور ديگري باشد

3- براي طرفين يايكي از آنها اختيار فسخ باشد

4- براي طرفين و يا يكي از آنها و يا براي شخص ثالث اختيار فسخ باشد

12)كداميك از موارد زير در ارتباط با شبه جرم صحيح است؟

1- شبه جرم عبارتست از فعل يا ترك فعل غير قاصدانه شخص مي‌باشد كه موجب زيان ديگران نگردد

2- شبه جرم عبارتست از فعل يا ترك فعل قاصدانه شخص مي‌باشد كه موجب زيان ديگران نگردد

3- شبه جرم عبارتست از فعل يا ترك فعل غير قاصدانه شخص مي‌باشد كه موجب زيان ديگران گردد

4- هيچكدام از موارد فوق صحيح نيست

13)معاملاتي كه مستقيماً در گردش ثروت دخالت دارد:

1- معاملات تجاري تشبيهي است

2- معاملات تجاري تشبيهي‌تبعي است

3- معاملات تجاري ذاتي است

4- معاملات تجاري تبعي وذاتي است

14)كداميك از موارد زير از شرايط اساسي صحت معاملات مي‌باشد؟

1- تعداد طرفين

2- مذهب طرفين

3- اهليت طرفين

4- اقامتگاه طرفين 

15)كداميك از گزينه هاي زير در رابطه با حق عيني صحيح به نظر مي‌رسد؟

1- اختيار و سلطه مستقيم شخص بر مال معين

2- اختيار و امتياز شخص در برابر ديگري واينكه ايفاي امري از طرف مقابل خواستار شوند

3- حقي كه پس از پيدايش سبب بدون نياز به تحقق شرط يا امري موجودگردد

4- حقي كه وجود آن محدود به زمان معين باشد

16)كداميك از موارد زير در ارتباط با ابراء صحيح مي‌باشد؟

1- ابراء آن است كه متعهد به اختيار و بدون پرداخت عوض از تعهد خود صرفنظر كند

2- ابراء آن است كه متعهد له به اختيار و بدون پرداخت عوض از تعهد خود صرفنظر كند

3- ابراء آن است كه متعهد له به اختيارو با دريافت عوض از تعهد خود صرفنظر كند

4- هيچكدام از موارد فوق صحيح نمي باشد

 

17) اقاله عبارتست از:

 

1- به هم زدن معامله به تراضي ‌مي‌باشد

2- به هم زدن معامله توسط يكطرف معامله مي‌باشد

3- انعقاد قرارداد جايگزين مي‌باشد

4- حقي است ‌ذمه‌ فروشنده

18) چنانچه شخصي مال را مجاناً به شخص ديگري تمليك نمايد اين عمل چه نوع عقدي است؟

1- صلح

2- بيع

3- وقف

4- هبه

19) كداميك از موارد زير ضمانت اجراي قانون محسوب نمي شود؟

1- حكم دادگاه

2- حبس طبق قانون

3- عرف

4- مجازات طبق قانون

20)تفسير قانون عادي در صلاحيت كداميك از مراجع زير مي‌باشد؟

 

1- هيت وزيران

2- شوراي نگهبان

3- مجلس شوراي اسلامي

4- قاضي دادگاه

21) كداميك از اموال زير غير منقول مي‌باشد؟

1- جواهرات

2- درخت

3- حق اختراع

4- حقوق افراد در شركتها( سهام و سهم الشركه)

22)قوانين پس از تصويب طبق كداميك از گزينه هاي زير لازم الاجرا است؟

1- ازتاريخ ابلاغ به رئيس جمهوري

2- از تاريخ انتشار در روزنامه رسمي يا عادي

3- 15 روز پس از انتشار در روزنامه رسمي

4- ازتاريخ امضاء هر قانون توسط رئيس جمهوري

23) تعريف حق ارتفاق به ملك غير كداميك از گزينه هاي زير است؟

1- تعلق قسمتي از مالكيت ملك به صاحب حق ارتفاق

2- تعلق حق به شخص در ملك ديگري

3- مشاركت صاحب حق در ملك بصورت مشاع

4- هيچكدام

24) در مورد وقف كداميك از گزينه‌هاي زير غلط است؟

1- وقف عبارتست از حبس عين مال وتسبيل منافع آن

2- در مورد وقف عام قبول حاكم يا شخص خاصي شرط وقوع وقف نيست

3- واقف بايد مالك مالي باشد كه وقف مي كند

4- وقف مالي جايز است كه با بقاء عين بتوان از آن منتفع شد

25) عدله اثبات دعوي يا ادله اثبات حق بموجب مقررات قانون مدني كدام است؟

1- اقرار- قسم- اسناد كتبي- شهادت

2- امارات- شهادت- سوگند- اقرار

3- اقرار- اسناد كتبي- شهادت- امارات و قسم

4- هيچيك از موارد فوق

 

26)كدام گزينه زير در رابطه با ابراء صحيح است؟

 

1- متعهد له ما في الذمه متعهد را به شخص ديگر منتقل نمايد

2- اخبار به حق به نفع غير و به ضرر خود

3- متعهد له به اختيار بدون اخذ عوض (مابه ازاء) از حق خود صرفنظر كند

4- بر هم زدن معامله به تراضي طرفين

27)كداميك از گزينه‌هاي زير مغاير با احكام عقد وكالت است؟

1- وكيل در حقيقت نايب موكل براي انجام امري مي‌باشد

2- هرگاه براي انجام امري دو ياچند نفر وكيل مشتركاً تعيين شده باشند هر يك از آنها مي توانند بدون ديگري ياديگران دخالت در امر كند

3- وكيل بايد در تصرفات و اقدامات خودمصلحت موكل را مراعات نمايد

4- وكالت باعزل موكل مرتفع مي‌شود.

 

28)در مورد املاكي كه مطابق قانون در دفتر املاك به ثبت رسيده است كداميك از گزينه هاي زير صحيح است؟

1- دولت كسي را مالك مي‌شناسد كه ملك به اسم او ثبت شده باشد

2- دولت كسي را مالك مي‌شناسد كه ملك از طريق ثبت در دفتر املاك به او منتقل شده باشد

3- دولت كسي را مالك مي‌شناسد كه ملك از طريق ارث به او رسيده باشد

4- هر سه مورد فوق

 

29)اهليت تمتع عبارتست از:

 

1- انساني‌كه به سن بلوغ رسيده است

2- انساني‌كه رشد آن ثابت شده است

3- افراديكه عقل آنها كافي باشد

4- هر سه مورد

30) كداميك از عبارت زير صحيح است؟

1- وضعيت يكي از موارد اهليت است

2- اهليت نتيجه وضعيت است

3- يكي از علتهاي وضعيت اهليت است

4- اهليت مانند وضعيت است

 

31) قواعد مربوط به احوال شخصيه عبارتند از:

 

1- حالت برون مرزي داشته

2- تبعه هر كشور در خارج نبايد از آن پيروي نمايد

3- حالت درون مرزي داشته

4- هيچكدام

32) كدام گزينه در مورد دارايي صحيح است؟

1- مجموع حقوق و تكاليف غير مالي شخص

2- توانايي و ظرفيت داراشدن حقوق و تكاليف مالي است

3- مجموع حقوق و تكاليف مالي شخص

4- گزينه هاي 2و3 صحيح است

33) كداميك از موارد زير جزء شخص حقوقي نمي باشد؟

1- هياتهاي مذهبي

2- شركتها

3- بازاري ها

4- موقوفات

34) شرط لازم براي ايجاد شخص حقوقي:

1- اجتماع افراد در يك محل

2- قصد و اراده براي تشكيل شخص‌حقوقي

3- هدفدار بودن گروه براي تشكيل شخص حقوقي

4- گزينه هاي 3و2

36)كدام گزينه در مورد موسسات غير تجارتي شخص حقوقي صحيح نمي‌باشد؟

1- براي امور علمي تشكيل شده باشد

2- براي امور خيريه تشكيل شده باشد

3- قبل از ثبت داراي شخصيت حقوق هستند

4- با ثبت در دفتر مخصوص كه توسط قوه قضائيه تعيين شده شخصيت پيدا مي‌كند

35)كداميك از گزينه هاي زير در مورد اشخاص حقوقي حقوق عمومي صحيح است؟

1- با انتشار در روزنامه رسمي داراي شخصيت حقوقي مي‌شوند

2- باثبت و اداره ثبت داراي شخصيت حقوقي مي‌شوند

3- باتصويب دارايي شخصيت حقوقي مي‌شوند

4- موسسات و تشكيلات دولتي به محض ايجاد داراي شخصيت حقوقي مي‌شوند

  

37)كداميك از موارد زير ويژگي شخص حقيقي و حقوقي نمي باشد؟

1- نام

2- اهليت

3- اقامتكاه

4- تابعيت

38)كدام كزينه در موردصغير مميز صحيح است؟

1- به طفلي گفته مي شود كه قدرت تشخيص سود و زيان خود را به طور كامل دارا مي‌باشد

2- به طفلي گفته مي شود كه اراده به امر به طور كامل تكميل شده باشد

3- به طفلي گفته مي شود كه قدرت تشخيص سود وز يان خود را به طور نسبي دارا مي باشد ولي اراده امر بطور كامل تكميل شده است

4- به طفلي گفته مي‌شود كه قدرت تشخيص سود و زيان خود را بطور نسبي دارا مي باشد ولي اراده امور بطور كامل تكميل نشده است

39) كدام گزينه در مورد صغير غير مميز صحيح است؟

1- طفل 7 ساله كه از كليه اعمال حقوق ممنوع است

2- طفل 14 ساله ازكليه اعمال حقوقي ممنوع است

3- طفل 7 ساله كه مي تواند اعمال حقوقي يكطرفه را انجام دهد

4- طفل 14 ساله كه مي تواند اعمال حقوقي يك طرفه و رايگان انجام دهد

 

40)حق ديني عبارت است از :

 

1- حق مالكيت بر خانه معين

2- حق شخص برعين خارجي

3- اختيار و اعتبار شخص در برابر ديگري

4- حق وثيقه

 

41)گزينه صحيح در مورد برتري حق عيني بر حق ديني كدام است؟

 

1- حق تعقيت و تقدم

2- حق شخصي و غير

3- حق شخصي بر عين خارجي

4- مورد يك صحيح است

42)حقي كه در برابر تمامي اشخاص قابل استناد است؟

1- حق اعتباري

2- حق مستقل

3- حق مطلق

4- گزينه هاي 2و3 صحيح است

 

43) ملاك تشخيص اموال مثلي از قيمي:

 

1- ارزش مال

2- جنس مال

3- اندازه مال

4- عرف

 

44) ملاك تشخيص اموال منقول از غير منقول:

1- عمر اموال

2- قابليت نقل و انتقال

3- جابجايي مال

4- گزينه هاي 1و3 صحيح است

45)كدام يك از گزينه هاي زير صحيح است؟

1- قاعده حقوقي بر اعمال اشخاص از اين جهت كه در جامعه زندگي مي‌كنند حكومت مي‌نمايد

2- اجراي قاعده حقوقي از طرف قوه حاكمه تضمين مي‌شود

3- قاعده حقوقي كليت و عموميت دارد

4- سه مورد فوق

 

46) كداميك از گزينه هاي زير در رابطه حقوق و اخلاق صحيح نمي‌باشد؟

 

1- سرچشمه هر دو وجدان انساني است

2- هر دو از جامعه شناسي ناشي مي‌شوند

3- هر دو از علوم انساني و اجتماعي هستند

4- منظور و هدف هر دو فراهم نمودن آسايش و سعادت نوع بشر و راهبري وي به سوي هدف والا مي‌باشد

 

47) در دسته بندي حقوق سازمان و تشكيلات عمومي دولت وقواي اساسي مملكت‌(مقننه – مجريه- قضائيه) و روابط آنها با يكديگر بررسي مي‌كنند؟

 

1- حقوق ا داري

2- حقوق مدني

3- حقوق اساسي

4- حقوق خصوصي داخلي

 

48) كداميك جز منابع حقوق ايران نمي‌باشد؟

 

1- قانون

2- عرف

3- نظر عموم مردم

4- رويه قضايي

 

49) كداميك از موارد ذيل از ويژگيهاي حق ارتفاق نمي‌باشد؟

 

1- حق ارتفاق حقي است عيني كه قائم به ملك است و اختصاص به زمين ندارد

2- حق ارتفاق تابع و فرع مالكيت عين است

3- حق ارتفاق دايمي است

4- حق ارتفاق قابل تقسيم نيست

 

50) طفلي‌كه‌به‌محض‌تولدداراي‌تابعيت كشوري است كه پدر و مادرش داراي آن تابعيت مي‌باشند جزءسيستم تابعيت:

 

1- خوني

2- خاك

3- خاك وخون

4- هيچكدام

 

 

51) آپارتايد يعني:

 

1- نژاد پرستي

2- افراد بدون تابعيت

3- افراد با تابعيت مضاعف

4- تابعيت ارضي

 

52)ازپدرومادرفرانسوي‌كه‌يكي از آنها در ايران متولد شده باشد طفلي‌درخاك‌ايران‌بدنيابيايدداراي چه نوع تابعيتي است؟

 

1- تابعيت خوني

2- تابعيت خاكي

3- بدون تابعيت

4- تابعيت مضافع

53) كدام گزينه در مورد افرادي كه داراي تابعيت ايران مي‌باشند صحيح است؟

1- كليه ساكنين ايران به استثناي اشخاص كه تابعيت خارجي آنها مسلم است

2- كسانيكه در ايران از پدر و مادر خارجي كه يكي از آنها در ايران متولده شده بود بوجود آمده اند

3- هر زن تبعه خارجي كه شوهر ايراني اختيار كند

4- سه موردفوق

54) رابطه خويشاوندي بين افراد كه از طريق همخوني بودن حاصل مي شود؟

1- قرابت خوني

2- قرابت سببي

3- قرابت سببي خوني

4- قرابت نسبي

55)در ترتيب قرابت نسبي برادر و خواهر در چه طبقه قراردارند؟

1- طبقه چهارم

2- طبقه اول

3- طبقه سوم

4- طبقه دوم

56) مهمترين اثر قرابت عبارت است از

1- تنها نماندن

2- انفاق

3- داشتن دوست

4- همه موارد

 

 

 

57) قبض يعني:

 

1- طرف قرارداد بايد در حين عقد موجود باشد

2- مال مورد انتفاع منقول يا غير منقول مشاع يا مفروز

3- استيلا منتفع بر مال مورد انتفاع

4- گزينه هاي يك و دو صحيح است

 

58) افراد غير رشيد عبارتند از:

 

1- به افرادي گفته مي شود كه عقل و اراده آنها كامل بوده و در بعد اقتصادي ومالي عقل آنها كامل است

2- تقريباً كامل بوده ولي در بعد اقتصادي و مالي عقل آنها ناقص است

3- به افرادي گفته مي شود كه عقل و اراده آنها ناقص است و در بعد اقتصادي و مالي عقل آنها ناقص است

4- گزينه 1و3 صحيح است

 

59) از ويژگي مجانين:

 

1- بطور كل از نعمت عقل بي بهره مي باشد

2- از انجام تمام اعمال حقوق ممنوع بود

3- اعمال حقوقي او بايد بوسيله قيم انجام گيرد

4- سه موردفوق

60)براساس قانون مدني سن خروج از محجوري چند سالگي است؟

1- 17 سالگي

2- 15 سالگي

3- 18 سالگي

4- 16 سالگي

61) مواردي كه قيم نياز به اجازه دادستان در معاملات ‌محجور نمي باشد؟

1- فروش اموال غير منقول

2- رهن اموال غير منقول محجور

3- معامله اي كه به موجب آن قيم مديون مولي عليه نمي‌شود

4- استقراض برا ي محجور

62) كداميك از موارد زير فايده و اهميت اقامتگاه محسوب مي شود؟

1- دادگاه صالح

2- تعيين مدير تصفيه

3- در كليه اسناد رسمي

4- همه مواردفوق

 

63) از نظر حقوقي اقامتگاه مامورين دولت جزو كداميك از موارد زير مي باشد؟

 

1- اقامتگاه، اجباري، اختياري

2- اقامتگاه، اختياري يا ارادي

3- اقامتگاه اجباري

4- اقامتگاه انتخابي

64) زنان شوهردار بايد درشهري‌كه شوهردر آن ساكن و مشغول است‌زندگي نمايد چه نوع اقامتگاهي است؟

1- اقامتگاه انتخابي

2- اقامتگاه اختياري

3- اقامتگاه اجباري

4- گزينه 1و2

65) كداميك از موارد زير در مورد اموال غير منقول صحيح نيست؟

1- خارجيان مي توانند درايران آزادانه اموال غير منقول را مالك شوند

2- نقل و انتقال اموال غير منقول بايد به موجب سند رسمي باشد

3- خريد و فروش اموال غير منقول از اعمال تجارت محسوب نمي‌شود

4- براي رسيدگي به دعاوي اموال غير منقول دادگاهي صالح است كه مال غير منقول‌در آن‌حوزه واقع شده است

66) حق‌انتفاع‌كه‌بموجب‌عقدي‌ازطرف‌مالك‌براي‌شخص به مدت عمر خود يا عمر منتفع يا شخص ثابت‌برقرارشده‌باشد؟

 

1- عمري

2- وقف

3- سكني

4- گزينه هاي 1و2

67) حق انتفاعي كه از طرف مالك برا ي مدت معيني به كسي واگذار مي‌شود؟

1- سكني

2- عمري

3- رقبي

4- وقف

 

68) حق انتفاعي كه مدت ندارد و صاحب حق هر موقع كه بخواهد مي تواند به حق خود رجوع كند؟

1- حبس مطلق

2- رقبي

3- وقف

4- سكني

 

 

69) محل اسكان‌سرايداري ‌كه ازطرف كارفرما واگذار شده چه نوع حقي است؟

1- حبس مطلق

2- سكني

3- رقبي

4- عمري

 

70) كداميك از موارد زير اسباب زوال حق انتفاع نمي‌گردد؟

 

1- تلف مال موضوع حق

2- شرط خيار فسخ براي مالك

3- عدم پايان مدت انتفاع در رقبي

4- رجوع مالك در حبس مطلق

71) اقرار زماني نافذ است؟

1- اقرار نسبت به خود شخص و ديگري

2- اقرار نسبت به خودشخص و قائم مقام و در حق ديگران

3- اقرار نسبت به خود شخص و قائم مقام او

4- گزينه 1و2

72) ثمرات و متعلقات اموال كه طبعاً يا در نتيجه عملي حاصل شده باشد:

1- مالكيت مفروز

2- مالكيت عين

3- مالكيت تبعي

4- مالكيت مشاع

73) تصرفات زيان آور مالك كه موجب مسئوليت او نمي‌شود؟

1- تصرف به قدر متعارف باشد

2- تصرف براي رفع حاجت باشد

3- تصرف براي رفع ضرر باشد

4- هرسه مورد فوق

74) قراردادهاي استخدامي از چه نوع عقدي است؟

1- عقد نافذ

2- عقد معمولي

3- عقد الحاقي

4- عقد انفرادي

75) اسباب حجردر قانون ايران كداميك از گزينه هاي زير مي‌باشد؟

1- صغر

2- سفه

3- جنون

4- هر سه مورد

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 21:54  توسط سعید و بهنام  | 

سوالات جزای 3

نام : نام خانوادگی : استاد : جناب شیخ الاسلامی
تاریخ : 7 / 11 / 86 زمان پاسخگویی : 90
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دانشجویان عزیز ؛ فقط به چهار سوال از پنج سوال زیر به دقت و با استدلال پاسخ دهید .
سوال یکم )آقای « الف » دارای دو فقره سابقه ی محکومیت قطعی به شرب خمر و سرقت مسلحانه است.حد شرب خمر بر وی اجرا شده و در حال تحمل حبس سرقت مسلحانه است. « الف » هنگام مرخصی از زندان با شکستن درب منزل آقای « ب » مرتکب سرقت اتومبیل « ب » می شود. حال با فرض دستگیری « الف » به هر پنج قسمت ذیل پاسخ دهید :
1- به نظر شما محکومیت « الف » بایستی بر اساس قاعده ی تکرار تعیین شود یا تعدد ؟ چرا ؟ میزان مجازات « الف » و در فرض قبول تشدید ، میزان تشدید را مشخص کنید ؟
2- به نظر شما دادگاه می تواند مجاات « الف » را تعلیق کند ؟ چرا ؟
3- آیا « الف » پس از گذراندن نیمی از مجازات جرم جدید می تواند به آزادی مشروط نایل شود ؟ چرا ؟
4- به نظر شما « الف » می تواند از نهاد کیفیات مخففه استفاده کند ؟ با فرض امکان استفاده از کیفیات مخففه دادگاه تا چه میزان می تواند تخفیف دهد ؟
5- به نظر شما دادگاه می تواند « الف » را مکلف به اشتغال به تحصیل در یک مرکز فرهنگی وابسته به بهزیستی نماید ؟ چرا ؟
سوال دوم ) آقای « الف » متهم به ارتکاب به قتل عمد و کلاهبرداری است و نهایتا دادگاه وی را از اتهام قتل تبرئه نموده و به دلیل ارتکاب کلاهبرداری محکوم به یکسال حبس تعزیری و پانصد هزار تومان جزای نقدی می باشد.
« الف » به دلیل اتهامات مزبور مدت دو سال در بازداشت موقت بوده است . حل با توجه به صورت سوال به پنج قسمت ذیل پاسخ دهید.
1- آیا دو سال بازداشت موقت « الف » محاسبه و از میزان مجازات وی کسر می شود ؟ به چه صورت ؟ دقیقا تعیین کنید « الف » بایستی چه مجازاتی را تحمل کند.
2- آیا دادگاه می تواند نسبت به مجازات « الف » اعمال کیفیات مخففه نماید ؟ چرا ؟
3- با فرض عدم سابقه ی « الف » و نادیده گرفتن بحث بازداشت موقت ، وی می تواند به آزادی مشروط نایل شود ؟ اگر جواب شما مثبت است بعد از گذشت چه مدت از تحمل حبس و مدت باقیماده ی آزادی مشروط چه مدت است ؟
4- به نظر شما دادگاه می تواند جزای نقدی مزبور را تعلیق کند ؟
5- آیا محکومیت « الف » متضمن محرومیت اجتماعی است یا خیر ؟ چرا ؟
سوال سوم ) « الف » مرتکب جرم تصادف رانندگی منجر به فوت شده است . دادگاه مستندا به ماده ی 714 قانون مجازات اسلامی وی را علاوه بر دو سال حبس تعزیری ، مستندا به ماده ی 19 قانون مجازات اسلامی به محرومیت دائمی از رانندگی و نیز به دلیل عدم کمک به مصدوم به تبعید در اقلید محکوم می نماید. دادگاه در انتهای حکم صادره با توجه به فقدان سابقه مجازات وی را برای مدت دو سال معلق می کند . حال به نظر شما چه اشکالات قانونی به دادنامه ی مزبور وارد است ؟
سوال چهارم ) « الف » به اتهام اعتیاد و حمل چهار کیلو گرم تریاک دستگیر می شود . در تحقیقات وی اقرار به حمل دو کیلوگرم تریاک در سال قبل بدون محکومیت می نماید . حال با فرض اینکه مجازات اعتیاد 74 ضربه شلاق و مجازات حمل تریاک زیر پنج کیلو بیست سال حبس و بالای پنج کیلو گرم اعدام می باشد ، به پنج قسمت ذیل پاسخ دهید :
1- با توجه به قواعد تعدد مجازات « الف » را چگونه تعیین می کنید ؟ چرا ؟
2- آیا جرایم « الف » قابل تعلیق و تخفیف است ؟ چرا ؟
3- با فرض مجازات 20 سال حبس برای « الف » وی می تواند از آزادی مشروط استفاده کند ؟ چرا ؟
4- اصولا مجازات کردن معتاد را مناسب می دانید ؟
5- اصولا مجازات اعدام را برای حمل پنج کیلو تریاک مناسب می دانید ؟ چرا ؟
سوال پنجم ) سیاست حبس زدایی قوه ی قضاییه را چگونه ارزیابی می کنید؟ ( حداکثر ده خط )
« موفق باشید»

تذکرات :
1- استفاده از مجموعه قوانین فاقد حاشیه نویسی آزاد است.
2- برگه ی سوالات را ضمیمه ی پاسخنامه نمایید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 21:39  توسط سعید و بهنام  |